درود بر شما، برای شرکت در گفتگوها و مشاهده کامل مطالب کافی است در این سایت عضو شوید.
برای عضویت اینجا کلیک کنید
با سپاس
مدیریت
صفحه 12 از 13 نخستنخست ... 28910111213 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 111 به 120 از 121
Like Tree141Likes

موضوع: و این قصه همچنان ادامه دارد.......

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,536
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    شرق:لیلا برای فرار از جامعه روی درخت رفته. شب‌های متوالی بدن نحیفش را بالا کشیده. با یک‌لا ملحفه در سرمای پاییزی تهران کز کرده روی شاخه‌های نه‌چندان مطمئن، از ترس آزارواذیت؛ تجربه‌ای هولناک که بارها‌وبارها دچارش شده؛ بی‌صدا، بی‌فریاد با زخم‌های عمیق بر تن و روحش.
    کلا چهارماه طول کشیده؛ چهارماه که از دختر 15ساله خانه تبدیل شود به مادر ناشنوا در چهارمین روز ترک شیشه و هرویین؛ در سرپناه شبانه زنان معتاد و کارتن‌خواب.
    سعی می‌کنند با ایماواشاره او را متوجه سوال‌هایم کنند. خودش اما صدایش درنمی‌آید که تنها دست‌هایش می‌چرخند و آواها از دهانش خارج می‌شوند؛ گنگ‌ومبهم. می‌فهمم خانه‌شان شهریار بوده است؛ پدرش نقاش، مادرش خانه‌دار. پدرش در اثر یک تصادف می‌میرد، مادرش سه‌ماه بعد سکته می‌کند و در آن زمان لیلا تنها در خانه بوده و صدایی نداشته به اورژانس زنگ بزند. هرچه با برادرهایش تماس می‌گیرد جواب نمی‌دهند تا مادر جلو چشمانش جان می‌دهد. قصه‌اش به اینجا که می‌رسد، اشک‌هایش سرازیر می‌شود؛ اشک‌هایی که خیال بندآمدن ندارند. کسی را یارای تسلایش نیست. غمش در کنار درد و بیقراری چهارمین‌روز ترک هرویین و شیشه برای مادری 35کیلویی که چهارماهه هم باردار است، طاقت‌فرساست.
    پروانه؛ دختر بهبودیافته‌ای که اولین‌بار لیلا را به سرپناه شبانه «تولد دوباره» آورده، با هیجان می‌گوید: «خودم فیلمش را دیدم، تو کوچه اوراقچی‌ها خوابیده بود از ترسش. دم‌دمای صبح بوده انگار. فیلمش را گرفته بودند. خودم فیلمش‌رو دیدم علنا. ببین مردم این منطقه چه‌جوری هستن؟ تو تاریک‌روشن هوا ازش تو خواب فیلم‌گرفته بودن. دنبال سوژه‌ن دیگه.»
    صداها درهم گم می‌شوند. هرکس چیزی می‌گوید. لیلا با سه‌تا برادرش زندگی می‌کرده است. یکی متاهل است و دوتا مجرد. برادر را که ادا می‌کند، دوانگشت دودستش را به نشانه پیوند در هم گره می‌زند. ادای فرار را با دوانگشت در حال حرکت درمی‌آورد. ادای کتک و زاری را که درمی‌آورد، انگشت‌هایش را بر صورتش می‌کشد. «دریا» ایماواشاره‌هایش را ترجمه می‌کند: «برادرهایم زیاد من را کتک می‌زدند. برادرم به من شک کرد.» ادای بریدن مو را درمی‌آورد. «موهایم را برید. کتکم زد.» شکی که حاصلش فرار لیلا از خانه بوده و این، نقطه آغاز تراژدی زندگی دخترک می‌شود؛ کتکی که هنوز هم گویا آثارش روی بدنش هست: «زمانی که آمد اینجا جای ضرب‌وشتم روی بدنش هنوز باقی مانده بود. با سیم کتکش زده بودند و گوشت بدنش کنده شده بود.» اولین‌بار چطور آمدی «شوش» لیلا؟ اولین‌بار را با یک نشانش می‌دهد. کسی او را آورده و اینجا وسط میدان «شوش» رها کرده. چه کسی؟ معلوم نیست. «شوش» را می‌تواند ادا کند. شینی بلند. اینجا همین حوالی «لوکیشن» لابد قصه است؛ قصه‌ای با انبوهی سیاهی‌لشکر، اراذل‌واوباش، معتادان و زنان خیابانی «شوش».
    اولین کام را چه‌زمانی گرفته معلوم نیست. سر درددلش باز شده، کاری به سوال‌های من ندارد. قصه خودش را روایت می‌کند. در پارک؛ حیران و سرگردان می‌چرخیدم. التماس می‌کردم. کف دست‌هایش را به نشانه‌ای التماس برهم می‌گذارد. سرش را خم می‌کند. چشمانش همان زاری التماس را دارند. «گشنم بود؛ خواهش کردم به من غذا بدن. در خونه مردم‌رو زدم گفتم سردمه اجازه بدین بیام تو... . با سیلی‌ زدن تو صورتم و گفتن برو. برو از اینجا.»
    مسوول سرپناه می‌گوید: «یک‌ماه اول لیلا را در یک خانه نگه داشته بودند و از او سوءاستفاده می‌کردند.»
    اینها را که می‌گوید، پروانه به حرف می‌آید که: «تو اون خونه بوده که میم‌ میره اونجا و باهاش آشنا میشه. ساقی بوده مواد می‌برده اونجا. بعد هم دلش سوخت که اونجا ازش سوءاستفاده می‌کردن از اون خونه آوردش بیرون. موادش را براش نگه می‌داشت. ولی کاری کرد که مواد نکشه. چون تو اون خونه معتادش کرده بودن. من از روزی که دیدمش تو «شوش» بود. یک موقع کاری چیزی داشت گشنه‌اش بود یا هرچی من و مهدی بهش کمک می‌کردیم. تا اینکه میم‌ گیر کرد، میم را بردند کمپ و این موند تو خیابان.»
    پروانه لابه‌لای اشک‌های روان لیلا ادامه می‌دهد، ضجه‌هایش: «شب اول بعد از رفتن میم موند تو خیابون اما فرداشبش که دیدم این‌جوریه آوردمش اینجا. تو این منطقه باید یکی بالای سر آدم باشد اگه نباشه همه می‌خوان همه‌جوره سوءاستفاده کنن. منم دیدم اینطوری شد، می‌خوان ازش سوءاستفاده کنن. جایی جز اینجا بلد نبودم خدایی. زمان ما این خوابگاه و اینا نبود که ما به این بدختی افتادیم. جاومکان نداشته باشه مصرف‌کننده هم باشه به‌عنوان اینکه بیا جا بدیم بهت، مواد بدیم بهت، آخرش به سوءاستفاده ختم میشه. من خودم سنم یکم از این بالاتر بود این تجربه‌هارو کردم. این نمی‌تونه از خودش دفاع کنه زبون نداره نمی‌تونه داد بزنه.»
    صدای گریه لیلا در اتاق می‌پیچد. نفسش‌ لابه‌لای هق‌هق‌ها گیر می‌کند. زن‌های خوابگاه او را در آغوش می‌کشند تا کمی آرام‌تر شود. دستش را می‌گیرم. تازه یادم می‌افتد که کودک است و دستان کودکی‌اش را گرفته‌ام؛ کودکی که در چهارماه پیش و لابه‌لای دردها جامانده. انگشتانش ظریف و کوتاهند، نقطه‌هایی از لاک‌نقره‌ای روی دست‌هایش جامانده.
    دریا در جست‌وجو ی راهی برای آرام‌کردنش با ایماواشاره و صدا می‌گوید: «لیلا اول خدا، انگشت را می‌گیرد به سمت آسمان. رو می‌کند به ثریا اون مادر، من خواهر این‌ها همه دوست.»
    «قلبم می‌زند.» با مشتی که روی سینه‌اش می‌گیرد، این را می‌گوید. هرزمانی‌که یاد پدر و مادرش می‌افتد، این‌شکلی می‌شود. لیلا به لرزه می‌افتد. نبضش را می‌گیرند. آب‌قند بهش می‌دهند. پتو می‌پیچند دورش. روز چهارم ترک مواد است. هرویین و شیشه را با هم کنار گذاشته. دردهای فیزیکی هرویینش کنار رفته. الان بی‌قراری شیشه مانده.
    ثریا می‌گوید: «روز چهارم و روز هفتم سخت‌ترین روز‌های ترک شیشه است.» اینجا همه همدردند.
    دریا ادامه می‌دهد: «لیلا سه‌درد دارد؛ درد خماری و نسخی و درد بچه‌اش و درد سوم اینکه لال است و نمی‌تواند دردش را بگوید. کارهای بچه‌اش در حال پیگیری است، از طریق قوه‌قضاییه و پزشکی‌قانونی کشور. با پزشکی‌قانونی از طریق دادستانی در حال انجام است اگر دیر هم شود انجام می‌دهند.»
    پروانه تعریف می‌کند که: «من یک‌بار با قفل فرمون کتک خوردم سر این. یک‌بار اومدن ببرنش رفتیم دعوا با قفل‌فرمون مارو زدن.» ثریا پی حرفش را می‌گیرد که «آوردنش به مرکز به این راحتی نبود. خیلی‌ها اومدن اینجا دنبالش. تهدیدمون کردن. شیشه‌های مرکزرو شکستن. سنگ‌بارون‌کردن مرکزرو شبانه... مردای پارک خود ما رو هم تهدید کردن. همین بار دوم ساعت 5/1شب آوردیمش. چهارشب پیش برای بار دوم آوردیمش. بچه‌های اینجا از بیرون خط‌گرفتن، پروندنش. ترسونده بودنش که تحویل مامورا می‌دنت. میندازنت زندان. این بهونه بود که ببرن و ازش سوءاستفاده کنن. برای اینکه باهاش کاسبی کنن. بار دوم با مامور رفتیم پارک «شوش» برش گردوندیم. سه‌روز تمام منطقه‌رو زیرپا گذاشتیم که پیداش کنیم.»
    در این مدت چه بر لیلا گذشته بود؟ «حدود 15، 20روز بیرون بود. وضعیت جسمیش شبیه دفعه اولی بود که اینجا آوردیمش. تا مدت‌ها درگیر جراحت‌هایش بودیم.»
    «20روز پیش که فراریش دادند، برایش سمعک گرفته بودیم. داشتیم پیگیری می‌کردیم. فقط باید می‌بردیم بهزیستی قالب گوشش را می‌گرفتیم که متاسفانه آن موقع فراری‌اش دادند از مرکز.»
    قرصی به اصرار می‌دهند بخورد، حالا دیگر گریه لیلا تبدیل به مویه شده است.
    لیلا دست‌هایش را به حالت دعا می‌آورد بالا و چیزی می‌گوید. دریا تکرار می‌کند: «خدایا کمکم کن.»
    آزمایش «اچ‌آی‌وی» و «هپاتیت» او منفی بوده اما کم‌خونی دارد. 35کیلو وزنش است.
    اصالتا اهل شمال‌شرق ایران هستند. می‌رود عکس پدر و مادرش را می‌آورد. دوتا عکس 3در4، در قاب کوچک عکس‌ها، پدر و مادر جوانند و جدی. عکس مادرش را می‌گیرد کنار صورتش. می‌گوید شبیه مادرم هستم. با صورتی کشیده، لب‌های درشت و چشم‌های ریز مثل لیلا. از آرزوهای لیلا که می‌پرسم لبش به خنده باز می‌شود با همان زبان ایماواشاره. دست‌هایش را می‌گذارد روی گوش‌هایش و سرش را تکان می‌دهد و می‌خندد: «دوست دارم بازی کامپیوتری، هندزفری و سمعک داشته باشم. ساعت بزرگ طلایی داشته باشم. مثل ساعت معلمم.» دستش را می‌گذارد روی مچ دستش. ادای رقصیدن درمی‌آورد برای گفتن عروس‌شدن و با خوشحالی می‌فهماند دوست دارد عروس شود. «چون من پدر و مادر ندارم دوست دارم بچه به دنیا بیارم.» شکمش را بزرگ می‌کند. «مادر بچه‌م بشوم. شوهر داشته باشم که بابای بچه‌م شود. من بابا ندارم، بچه‌م بابا داشته باشد.»
    دوست دارد خانه بگیرد و هیچ مردی را به خانه‌اش راه ندهد. نشان می‌دهد که از چشمی در بیرون را نگاه می‌کند و مردان را راه نمی‌دهد. انگشت سبابه‌اش را به نشانه نه تکان می‌دهد. به ما تعارف می‌کند با دست‌هایش، «اما شما بیایید» انگشتانش را گره می‌زند: «شما دوستانم هستید.»
    در حال رفتنیم که سوگند می‌آید داخل. 17ساله و بسیار زیباست. یکی از زنان کارتن‌خواب او را آورده. دیشب را در پارک خوابیده است. مادرش را ماموران در حال حمل موادمخدر گرفته‌اند و صاحبخانه او را از اتاق نقلی‌شان انداخته بیرون. اعتیاد ندارد. کار دریا و ثریا ادامه دارد. این‌بار تلاش برای نگه‌داشتن سوگند در این سرپناه
    Pakdel، Arezoo، ariana و 2 نفر دیگر از این خوششان آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  2. تشکرکنندگان: 6 نفر


  3. Top | #111

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,536
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    وزیر ارتباطات؛

    رفع آسیبهای فضای مجازی با مسدودکردن شبکه‌های اجتماعی ممکن نیست






    وزیر ارتباطات راه‌حل رفع آسیبهای احتمالی فضای مجازی را محدود کردن یا مسدود کردن فضای مجازی یا شبکه های اجتماعی ندانست و گفت: باید بومی سازی و تولید محتوای فاخر در دستور کار قرار گیرد. به گزارش خبرگزاری مهر، در پی انتشار اظهارات وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات در مخالفت با ادامه فعالیت تلگرام در ایران، وزارت ارتباطات با صدور اطلاعیه‌ای، این اظهارات را سوء برداشت‌های رسانه ای عنوان کرد.
    وزارت ارتباطات اعلام کرد: در پی برخی سوء برداشتهای رسانه ای از سخنان محمود واعظی وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات در سفر به استان قم، مرکز روابط عمومی و اطلاع رسانی وزارت ارتباطات لازم دید تا به منظور رفع شبهات کاربران و رسانه های جمعی سخنان وی را در قالب اطلاعیه منتشر کند تا برداشتهای سوء به روند توسعه حوزه ارتباطی کشور صدمه نزند.
    وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات در دیدار با حضرت آیت الله مکارم شیرازی در سفر به قم با اشاره به اقدامات صورت گرفته در حوزه زیرساخت کشور گفت: تلاش ما آن است که از بسترهای فراهم شده به وسیله ارتقای زیرساخت در جهت تولید محتوای بومی و ارایه با کیفیت خدمات به کاربران استفاده کنیم.
    واعظی افزود: در حوزه آسیب های احتمالی فضای مجازی نیز راه حل مناسب محدود کردن یا مسدود کردن فضای مجازی یا شبکه های اجتماعی نیست، بلکه باید به توانمند سازی و بومی سازی و تولید محتوای فاخر بپردازیم.

    وزیر ارتباطات اضافه کرد: به عنوان نمونه هزاران شبکه اجتماعی مثل تلگرام در کشور فعال هستند که امکان تبادل هر نوع محتوایی را فراهم می سازند اما راه حل جلوگیری از آسیب های احتمالی مسدود کردن و بستن این شبکه ها نیست بلکه باید بسترسازی لازم برای تولید و نشر شبکه های اجتماعی بومی با قابلیت مناسب و قابل قبول کاربران فراهم شود.
    واعظی با یادآوری حضور شبکه های اجتماعی مختلف در برهه های زمانی، افزود: زمانی وایبر و یا زمانی دیگر ویچت و واتس اپ شبکه مورد استفاده اکثر کاربران بود اما دیدیم که ظرف ۲۴ ساعت بیش از ۱۴ میلیون کاربر ایرانی به شبکه تلگرام مهاجرت کردند.
    وی اظهار کرد: در واقع گرایش کاربران به سمت شبکه ای است که دارای قابلیت مناسب و رفع کننده نیازهای ارتباطی شان باشد و در این زمینه نام شبکه مطرح نیست، پس با بومی سازی شبکه اجتماعی دارای قابلیت مناسب می‌توان کاربران داخلی را جذب کرد.

    و این قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست


    Arezoo از این خوشش آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  4. تشکرکننده: 1 نفر


  5. Top | #112

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,536
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس:
    تنباکوهای معطر سرطانزا هستند/نفوذ باندهای ثروت و قدرت

    Click here to enlarge




    عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس با انتقاد از گرایش جوانان کشور به سمت مصرف قلیان، گفت: سرطان زا بودن تنباکوهای معطر قطعی است. به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از خانه ملت، احمد حمزه با تایید سرطان زا بودن تنباکوهای معطر، تصریح کرد: تنباکوهای معطر به دلیل شرایط نامناسب نگهداری آلوده به انواع قارچ ها بوده و سودجویان برای مخفی کردن ظاهر نامناسب و بوی نامطبوع آنها اسانس های معطر را با آب مخلوط و درترکیب آنها به کار می برند از این رو تنباکوهای معطر ضرر و تبعات بیشتری نسبت به دیگر تنباکوها داشته و به طور قطع حاوی مواد سرطان زای زیادی هستند.
    وی با تاکید بر اینکه تمامی تنباکوها اعتیادآور بوده و حاوی انواع مواد سمی و خطرناک هستند، گفت: تنباکو با توجه به شرایط نگهداری می تواند حاوی قارچ های سمی و سرطان زا شود و با این شرایط هیچ گونه تردیدی در سرطان زا بودن آنها وجود ندارد.
    حمزه، نقش مصرف انواع مواد دخانی را در بروز سرطان هایی مانند مری، معده، قلب، حنجره، دهان، ریه و پروستات موثر دانست و افزود: می توان گفت تمامی انواع تنباکوها به نحوی با انواع سرطان ها در ارتباط هستند.
    وی در رابطه با توزیع تنباکوهای معطر سرطان زا در کشور، گفت: به همان علتی که سیگار با وجود تمامی مضراتی که دارد در کشور توزیع می شود تنباکوهای معطر هم با وجود سرطان زا بودن از روش‌های مختلف در کشور توزیع می شود.
    حمزه در رابطه با علت عدم اجرای قانون جامع کنترل و مبارزه ملی با دخانیات، افزود: متاسفانه اعمال نفوذ باندهای ثروت و قدرت، منافع اقتصادی و همچنین وجود قوانین موازی باعث بی توجهی نسبت به اجرای این قانون شده البته تجربه نشان داده اگر از واردات تنباکو و توتون به کشور جلوگیری شود قاچاق آن افزایش می یابد.
    عضوکمیسیون بهداشت و درمان در مجلس دهم یادآور شد: متاسفانه نبود تفریحات سالم و افزایش معضل بیکاری در کشور باعث روی آوردن جوانان به سمت قلیان و مصرف مواد دخانی شده از این رو دولت باید توجه ویژه ای به تفریحات سالم و رفع معضل بیکاری داشته باشد.
    حمزه در رابطه با احداث قلیان سراها در کشور، گفت: از آنجایی که مصرف قلیان آسیب‌های جسمی فراوانی را برای افراد به دنبال دارد بنابراین به صورت جدی لازم است از احداث و گسترش قلیان سراها در کشور جلوگیری شود اما نظر من پزشک به تنهایی ملاک نیست و نمی تواند کافی باشد بلکه باید متخصصان اجتماعی و دیگر دستگاه‌ها نیز در این رابطه ورود و خطر گسترش این مراکز را به عنوان هشداری جدی اطلاع رسانی نمایند تا تصمیم نهایی برای جلوگیری از احداث آنها گرفته شود.
    وی با بیان اینکه نقش اصلی در جلوگیری از گرایش به سمت آسیب های اجتماعی از جمله مواد دخانی را فرهنگ سازی ایفا می کند، تصریح کرد: متاسفانه در این رابطه فقر فرهنگی دیده می شود و شاهد فرهنگ سازی مناسبی در این زمینه نیستیم از این رو با توجه به خطرات و تبعات ناشی از مصرف مواد دخانی باید فرهنگ سازی مناسب و فراگیر شدن مضرات استفاده از مواد دخانی در کشور گسترش یابد.
    حمزه در مورد گسترش کارخانجات تولید سیگار در کشور، گفت: باید تمامی مسئولان با همکاری هم در راستای جلوگیری از گسترش کارخانجات تولید سیگار در کشور گام بردارند زیرا تولید سیگار در انحصار دولت است و دولت هم در حال گسترش احداث کارخانجات تولید سیگار است.
    وی افزود: به طور قطع دولت با تمام مضراتی که سیگار برای سلامتی انسان ها به همراه دارد در پی آن نیست که با احداث گسترش کارخانجات به سلامتی مردم آسیب وارد کند ولی باید دید که چه عواملی در این بین وجود دارد که با وجود آگاهی دولت از خطرات استفاده از سیگار به گسترش تولید سیگار این محصول اقدام می کند، به هرحال شاید دولت دلایلی برای خود دارد که ما از آن بی خبر هستیم؛ علاوه بر این وزارت بهداشت مدت های طولانی ومدیدی است که در حال تلاش برای کاهش تولید و مصرف مواد دخانی در کشور است ولی به دلایلی تاکنون موفق نشده است.
    عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس، ضعف نظارت ها و عدم بازدارندگی قوانین را در افزایش قاچاق مواد دخانی موثر دانست و ادامه داد: قوانین در رابطه با قاچاق مواد دخانی به طور کلی بازدارنده نیستند زیرا در صورت بازدارندگی با افزایش قاچاق مواد دخانی در کشور روبرو نبودیم.
    و این قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست
    Arezoo از این خوشش آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  6. تشکرکننده: 1 نفر


  7. Top | #113

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,536
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس:

    2 میلیون و 500 هزار زن سرپرست خانواده در کشور نیازمند توجه هستند

    تبریز - ایرنا - رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه 2 میلیون و 500 هزار نفر زن سرپرست خانواده در کشور نیازمند توجه هستند؛ گفت: یک میلیون و 100 هزار نفر زن مجرد نیز جدا از خانواده زندگی می کنند.


    به گزارش ایرنا، سلمان خدادادی روز چهارشنبه در کارگروه فرهنگی و اجتماعی آذربایجان شرقی در تبریز افزود: آسیب های اجتماعی همواره به عنوان یکی از موضوعات مهم جامعه مطرح است و رهبری با تاکید بر رفع معضلات اجتماعی خواستار اقدام جدی برای رفع عقب ماندگی بیست ساله در این زمینه شدند.
    وی ادامه داد: خوشبختانه در استان آذربایجان شرقی بر اساس فرهنگ غنی حاکم بر استان برخی مسایل و مشکلات اجتماعی همچون جلوگیری از تکدی گری از قدیم اقدامات بسیار خوبی انجام شده که در دولت تدبیر و امید نیز، مدیریت ارشد استان با اقدامات خوب و ارزنده توانسته آذربایجان شرقی را به استان بدون معتاد متجاهر تبدیل کند.
    خدادادی اظهار کرد: نرخ بیکاری آشکارا یکی از معضلات جدی جامعه است که در صورت بی توجهی می تواند مشکلات حاد برای آینده بوجود آورد.
    وی با اشاره به تدوین برنامه ششم توسعه، گفت: در ارتباط با مسایل اجتماعی در کمیسیون اجتماعی مجلس یک بند بیشتر وجود نداشت که در برنامه ششم توسعه بخش اجتماعی کمیسیون بازنویسی و در 28 بند به برنامه ششم اضافه کردند.
    رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی خاطرنشان کرد: امیدواریم با هماهنگی و هم افزایی سه قوه در جهت منویات و سیاست های ابلاغی رهبر معظم انقلاب گام برداریم.
    وی ادامه داد: در راستای اجرای منویات رهبری در ابلاغ سیاست های کلان در مجلس شورای اسلامی کارهای بسیاری انجام شده به طوری که در سال 91 حمایت خانواده را تصویب کرده است.
    وی تاکید کرد: کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی آمادگی دارد با جمع کارشناسی خود مسایل و مشکلات جامعه را پیگیر باشد.
    خدادادی با اشاره به اینکه حاشیه نشینی یکی از معضلات اجتماعی در شهرهای بزرگ است، گفت: حاشیه نشینی تبریز نسبت به سایر استان ها و شهرهای بزرگ کشور در وضعیت مناسب تر قرار دارد و درصد آن کمتر است.
    اعضای کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی برای سفر سه روزه در تبریز به سر می برند.
    به گزارش ایرنا، سلمان خدادادی نماینده ملکان، علی رستمیان نماینده دلفان / سلسله، سهیلا جلودارزاده نماینده تهران، جلیل مختار نماینده آبادان، ناهید تاج الدین نماینده اصفهان، روح الله بابایی صالح نماینده بوئین زهرا، مسعود رضایی نماینده شیراز، حسن لطفی نماینده رزن، سیدحمزه امینی نماینده هشترود، محمدرضا بادامچی نماینده تهران، احمد بیگدلی نماینده خدابنده، رسول خضری نماینده پیرانشهر، خدیجه ربیعی فرادنبه نماینده بروجن، علی ساری نماینده اهواز، زهرا ساعی نماینده تبریز، رضا شیران خراسانی نماینده مشهد، عبدالرضا عزیزی نماینده شیروان، علیرضا محجوب نماینده تهران، سمیه محمودی نماینده سمیرم سفلی / شهرضا، محمد وحدتی نماینده بستان آباد، شکور پورحسین شقلان نماینده بیله سوار / پارس آباد، علی کرد نماینده خاش و عباس گودرزی نماینده بروجرد، اعضای کمیسیون اجتماعی مجلس را تشکیل می دهند.


    و این قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست
    Arezoo از این خوشش آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  8. تشکرکننده: 1 نفر


  9. Top | #114

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,536
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    نتایج یک تحقیق: الگوی همسرگزینی تغییر کرده است

    مدیرکل دفتر امور آسیب‌دیدگان بهزیستی کشور از "تغییر الگوی همسرگزینی و عدم حمایت بستگان" در فرآیند ازدواج در کشور خبر داد.

    ولی الله نصر در گفت‌وگو با ایسنا، ضمن بیان آنکه سازمان بهزیستی هر ساله از پرونده‌های ارجاعی مشاوره ازدواج و طلاق تحلیلی دارد، گفت: سال 94 از 75 هزار و 200 پرونده ارجاع شده به مراکز مشاوره، تحلیلی صورت گرفت.
    وی در ادامه به تشریح این تحلیل پرداخت و گفت: بر اساس این تحلیل‌ها شاهد "تغییر الگوی همسرگزینی و عدم حمایت بستگان" در فرآیند ازدواج بودیم؛ به طوریکه نتایج آن به ما گوشزد می‌کند که در حال حاضر بسیاری از ملاک‌های آشنایی زوجین تغییر کرده و شبکه‌های اجتماعی، ماهواره‌ای و ... در این میان نقش بسیار زیادی دارند.
    مدیر کل دفتر امور آسیب دیدگان بهزیستی کشور در ادامه ضمن بیان آنکه این تحلیل‌ها خام بوده و باید از لحاظ آکادمیک و دانشگاهی هم بررسی شوند افزود: "تغییر الگوی همسرگزینی و عدم حمایت بستگان" در فرآیند ازدواج زوجین به عنوان دستاورد این تحلیل، بسیار محرز بود.

    نصر همچنین به سایر نتایج تحلیل سازمان بهزیستی از پرونده های طلاق در کشور اشاره کرد و گفت: یکی دیگر از نتایجی که در مطالعه این پرونده‌ها به دست آوردیم «تغییر نگرش جنسیتی زنان نسبت به وضعیت خودشان» در این برهه زمانی به ویژه در میان زنان تحصیل کرده است.

    وی تصریح کرد: در حال حاضر زنان تحصیل کرده کمتر پذیرای نقش خانه‌داری به عنوان وظیفه اصلی خود هستند و همین مسئله می‌تواند یک مطالبه اجتماعی و همچنین مشکلاتی را به دنبال داشته باشد.
    مدیر کل دفتر امور آسیب دیدگان بهزیستی کشور در ادامه ضمن تاکید برآنکه بر اساس این تحلیل‌ها به این نتیجه رسیدیم که «بستر مناسبی برای آشنایی‌های قبل از ازدواج» در کشور تعریف نشده است خاطر نشان کرد: مقام معظم رهبری نیز اخیرا به این موضوع اشاره کرده و انتظارات خود را از مراجع مذهبی و روحانیت در این حوزه مطرح کرده و خواستند که بیشتر در این زمینه ورود کرده و تعاریفی را داشته باشند زیرا اگر دین بتواند نقش بهتری را در روابط بین دختر و پسر و آشنایی‌های قبل از ازدواج ایفا کند، شاهد اثرات بسیار نتیجه بخش آن خواهیم بود.

    و این قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست

    Arezoo از این خوشش آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  10. تشکرکننده: 1 نفر


  11. Top | #115

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,536
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    شیوع بیماری نادر تنفسی در تهران، شایعه است


    قائم مقام وزیر بهداشت درباره ابتلای تهرانی‌ها به بیماری معدنچیان که با عنوان بیماری «سیاه ششی» در رسانه‌ها منعکس شده، گفت که اصلاً بیماری‌ای به اسم «سیاه ششی» نداریم و این یک اصطلاح ژورنالیستی است که در فضای مجازی سر و صدا کرده است.

    «بیماری معدنچیان در میان تهرانی‌ها»؛ تیتری که در شبکه‌های مجازی همینطور دست به دست می‌شود. هفته پیش یکی از رسانه‌ها گزارشی منتشر کرد که به دلیل آلودگی هوای پایتخت، شماری از تهرانی‌ها بیماری «سیاه ششی» گرفته‌اند. در این گزارش آمده «سیاه ششی» بیماری نادری است که بیشتر معدنچیان به آن گرفتار می‌شوند و در تهران شیوع پیدا کرده. خبر در تلگرام و واتس‌آپ همینطور می‌چرخد و مخاطبان نگرانند که آیا به این بیماری مبتلا شده‌اند یا اینکه دیر یا زود در معرض آن قرار خواهند گرفت.
    همان تماس اول با بیمارستان مسیح دانشوری کافی است که آنها آب پاکی را روی دستمان بریزند و بگویند اصلاً چنین چیزی واقعیت ندارد و می‌خواهند برای روشن شدن افکار عمومی نشست خبری بگذارند.
    دکتر مصطفی قانعی - فوق تخصص ریه - در گفت‌و‌گو با «ایران» تصریح می‌کند: «درست است ما در هوای تهران ذرات کربن داریم که در هوا با اکسیژن ترکیب شده و گازهای مونو و دی‌اکسید کربن تولید می‌کند اما کربن هوای تهران به شکل ذره جدا شده ناشی از سنگ و خاک نیست یعنی جنس ذرات کربنی که در معادن جدا می‌شود با جنس کربنی که در هوا وجود دارد دو ترکیب متفاوت از هم هستند.»
    در حالی که در گزارشی که یکی از رسانه‌ها منتشر کرده به نقل از یکی از مسئولان بیمارستان مسیح دانشوری ادعا شده دست‌کم سالی ۶۰ بیمار مبتلا به «آنتراکوز» تنها در بیمارستان مسیح دانشوری پذیرش می‌شوند و سالانه حدود ۳۰ نفر هم با همین بیماری (سیاه ششی) در بیمارستان امام‌خمینی (ره) شناسایی می‌شوند، اما سخنگوی بیمارستان مسیح دانشوری از قول این مسئول به روزنامه «ایران» گفت: خبرنگار این گزارش هیچ مراجعه‌ای به بیمارستان مسیح دانشوری نداشته و مصاحبه وی به صورت تلفنی با دکتر سید مهدی انجام شده و استفاده از لفظ بیماری «سیاه ششی» برداشت شخصی خبرنگار بوده و مصاحبه به شکل دقیق بیان نشده است.
    مسئول روابط عمومی در بیمارستان مسیح دانشوری این را هم به حرف‌هایش اضافه کرد که دانشگاه شهید بهشتی به خاطر سوءتفاهم پیش‌آمده در این‌باره مسئولان بیمارستان را از هرگونه مصاحبه تلفنی در این‌باره منع کرده و قرار است به‌زودی یک نشست خبری پیرامون این موضوع در بیمارستان مسیح دانشوری برگزار شود.
    اما ماجرای ابتلای تهرانی‌ها به بیماری سیاه ششی به نشست خبری قائم مقام وزیر بهداشت هم کشیده شد. دکتر ایرج حریرچی در پاسخ به سؤال خبرنگاران درباره ابتلای تهرانی‌ها به بیماری معدنچیان که با عنوان بیماری «سیاه ششی» در رسانه‌ها منعکس شده گفت که اصلاً بیماری‌ای به اسم «سیاه ششی» نداریم و این یک اصطلاح ژورنالیستی است که در فضای مجازی سر و صدا کرده است.
    به گفته حریرچی، کسانی که در مناطق آلوده از جمله تهران زندگی می‌کنند ریه‌هایشان شبیه افرادی که در مناطق روستایی و کوهستانی زندگی می‌کنند، نیست، ولی با این حال بیماری به اسم سیاه ششی در تهران نداریم و تاکنون در این‌باره از مراکز درمانی هیچ‌گونه گزارشی به وزارت بهداشت نرسیده است.
    او گفت: احتمالاً گزارش‌های بیمارستان مسیح دانشوری درباره تعداد مبتلایان به «آنتراکوز»، مربوط به کارگران معدن زغال سنگ کرمان باشد که برای درمان به این بیمارستان مراجعه کرده‌اند.
    از سوی دیگر رئیس اداره آلودگی هوای وزارت بهداشت نیز در گفت‌و‌گو با «ایران» اعلام کرد: «درباره بیماری سیاه ششی تاکنون چیزی نشنیده‌ام. بهتر است در اینترنت جست‌و‌جو کنید و ببینید این بیماری وجود دارد یا نه؟»
    این مسئول در وزارت بهداشت همچنین از بستری شدن ۶۰ بیمار مبتلا به آنتراکوز در اثر آلودگی هوای تهران و ته‌نشین شدن ذرات ریز کربن در ریه‌های تهرانی‌ها اظهار بی‌اطلاعی کرد و گفت: نمی‌دانم با شرکت کنترل کیفیت هوا صحبت کنید.
    در حالی که تماس‌های ما با مسئولان وزارت بهداشت و بیمارستان مسیح دانشوری بی‌نتیجه ماند، دکتر مصطفی قانعی فوق تخصص ریه در این باره گفت: کارگران معادن زغال‌سنگ به بیماری «پنوموکونیوزیس Pneumoconiosis» مبتلا می‌شوند. در این بیماری ذرات کربن به تدریج وارد نسج ریه شده و بافت ریه را جمع می‌کند و حتی ممکن است بیماری بعد از کار در معادن همچنان به سیر خود ادامه دهد. در حال حاضر «پنوموکونیوزیس» بخاطر رعایت شرایط استاندارد محیط و استفاده کارگران معدن از وسایل محافظت کننده شیوع کمتری دارد.
    به گفته این فوق تخصص ریه، جنس ذرات کربن که در معادن جدا می‌شود با جنس ذرات کربن هوا متفاوت است. کربن هوا با اکسیژن ترکیب شده و گاز‌های مونو و دی اکسید کربن تولید می‌کنند اما ذرات کربن در معدن به شکل ذرات خاص تشکیل‌دهنده سنگ زغالند؛ بنابراین این احتمال که تهرانی‌ها هنگام آلودگی هوا به بیماری کارگران معادن زغال سنگ دچار شوند، وجود ندارد.
    قانعی به این نکته هم اشاره کرد که هنگام آلودگی هوا چهار گاز «سولفور دی اکساید»، دی اکسید نیتروژن، ازن و مونوکسید کربن در هوا پراکنده می‌شوند و فیلتر نمی‌تواند مانع ورود این گازها به ریه‌ها شود اما ماسک و فیلتر مانع ورود ذرات گرد و غبار به داخل ریه‌ها می‌شود. اگرچه هر کدام از این ذرات و آلاینده‌ها خطرات خاص خودشان را دارند اما آنچه در هوای تهران خطرآفرین هستند مربوط به گازها است که بلافاصله پس از وارد شدن به ریه‌ها منجر به واکنش‌های شیمیایی داخل خون می‌شوند. ورود ذرات گرد و غبار در هوا به داخل ریه‌ها ممکن است به ریه‌ها آسیب بزند اما به دلیل عدم ایجاد واکنش‌های شیمیایی ضررشان کمتر از آلودگی هوا با گازها است به همین دلیل عوارض آلودگی هوا به مراتب بیشتر از کار در معادن است.
    وی با بیان اینکه «سیاه ششی» ترجمه غلطی از بیماری آنتراکوز است، اظهار کرد: در آلودگی هوا علائم بیماری انتراکوز را که طی آن داخل مجاری ریه سیاه می‌شود، نداریم. انتراکوز در کارگران معادن زغال سنگ بروز می‌کند. «انتراک» به معنای زغال سنگ است، انتراکوزیس هم بیماری است که طی آن ذرات زغال سنگ داخل مجاری هوایی ریه می‌شود و با دستگاه آندوسکوپی می‌توان ذرات زغال سنگ داخل ریه را مشاهده کرد. اگر به این ذرات در معادن، سیلیس هم اضافه شود به بیماری ناشی از آن سیلیکوزیس می‌گویند که هر دو مربوط به کارگران زغال سنگ است و به دلیل آلودگی هوا بروز نمی‌کند.
    و این قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست

    Arezoo از این خوشش آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  12. تشکرکننده: 1 نفر


  13. Top | #116

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,536
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    افزایش بیکاری دقیقه‌ای شد | اضافه شدن ساعتی ۳۰۰ بیکار

    در حالی که به اذعان وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی افزایش بیکاری دقیقه‌ای شده است اما وی وضعیت ایجاد اشتغال را ناامید کننده نمی‌داند.

    تسنيم نوشت: علی ربیعی در ششمین کارگروه اشتغال استان فارس گفت: تلاش فراوان دولت در جهت ایجاد اشتغال و رفاه برای مردم بوده است. هر دقیقه 5 نفر، هر ساعت 300 نفر و روزانه 2 هزار و 800 نفر به بازار اشتغال اضافه می شود در حالی که سال گذشته ما 700 هزار شغل در کشور ایجاد کردیم.
    وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی تصریح گفت: در بحث ایجاد شغل، وضعیت ناامید کننده نیست اما ورودی فراوان است بنابراین اولویت را بر حفظ اشتغال های موجود گذاشتیم که در این میان 16 هزار و 500 میلیارد تسهیلات در نظر گرفته شد.
    به رغم اینکه علی ربیعی معتقد است که در بحث ایجاد شغل، وضعیت ناامید کننده نیست که با یک حساب ساده از گفته های وزیر کار عمق فاجعه و بحران بیکاری در کشور مشخص می شودو ناامید کننده نبودن وضعیت اشتغال به اعتقاد آقای وزیر مسئله ای عجیب است.
    اگر به گفته ربیعی، هر دقیقه 5 نفر در کشور در جستجوی شغل باشند و به تعداد بیکاران افزوده شوند، بنابراین در هر ساعت 300 نفر، هر روز 7200 نفر، هر هفته 50400 نفر، هر ماه 216 هزار نفر و خلاصه اینکه هر سال 2 میلیون و 592 هزار نفر تازه وارد به بازار کار کشور خواهیم داشت.

    این جمعیت قابل توجه از طوفان تقاضا برای شغل، اولاً نشان دهنده ادامه روند بیکاری و تقاضا برای کار از سوی جوانان تا سن 30سالگی خواهد بود، همچنین نشان می دهد که هنوز متولدین دهه 60 کاملاً امکان ورود به بازار کار را نیافته اند، در حالی که بازار کار با ورود صدها هزار متولد دهه 70مواجه است.
    سیاست گذاری های اشتغالی دولت ها در مسیر درستی نیست و نشان دهنده اقدامات بدون مطالعه، نمایشی و تبلیغاتی است و همین باعث بروز وضعیت نیمه فعال بنگاه های کشور، تأثیر رکود حاکم بر صنایع و ناتوانی بازار کاردر جذب جوانان شده است.
    گزارش اخیر مرکز آمار ایران از افزایش رشد بیکاری خبر می دهد و حاکی از بدترشدن بحران بیکاری در کشور است. صندوق بین‌المللی پول نیز در گزارش اخیر خود از چشم‌انداز اقتصادی جهان اعلام کرده که نرخ بیکاری ایران از 10.8درصد در سال گذشته میلادی به 11.3درصد افزایش می‌یابد. این ارقام محاسبه شده از داده هایی است که ما در اختیار آنها قرار داده ایم. اما واقعیت فراتر از این رقم هاست. در استان هایی مانند کهگیلویه و بویر احمد،کرمانشاه ، سیستان و بلوچستان و... آمار بسیار بالاتر از این اعداد است.

    • رشدی که منجر به ایجاد اشتغال نشد

    در حالی که علی ربیعی، وزیرتعاون،کار و رفاه اجتماعی در توجیه عملکرد اشتغالزایی دولت یازدهم بارها به سیاست به نقد کشیدن دولت قبل پناه برده است، در بیان اظهارات خود بارها بیان کرده است: دولت یازدهم در شروع به کار خود با ریزش نیرو در دولت قبل مواجه بود، اما این دولت توانست از طریق ثبت مشاغل از ریزش 300هزار نیرو جلوگیری کند؛ هر یک درصد رشد اقتصادی 100 هزار شغل ایجاد می‌کند که با توجه به روند موجود در کشور می‌توانیم در آینده شاهد افزایش اشتغال باشیم.

    اکنون این سوال مطرح است با وجود ادعای دولتی ها برای رشد اقتصادی پس چگونه ممکن است خبری از ایجاد شغل با تحقق رشد اقتصادی نباشد؟
    فرامرز توفیقی، کارشناس بازار کار درباره وضعیت بیکاری می گوید: کم‌رمق‌شدن حرکت اقتصاد ایران در سال گذشته دلیل افزایش نرخ بیکاری است. با توجه به تجربه رشد اقتصادی در سال‌جاری، احتمال می رفت که این موضوع در نرخ بیکاری نیز تأثیر‌گذار باشد و روند رو به‌رشد آن‌را متوقف شود اما سؤال این است که آیا رشد اقتصادی محقق شد؟
    وی ادامه می دهد: واقعیت این است که رشد اقتصادی مورد نظر به غایت بی‌کیفیت است و این همان مساله‌ای بود که حتی دستگاه‌های ذی‌ربط داخلی نیز بارها به آن اشاره کرده‌اند. زیرا رشد بی‌کیفیت بنا بر تعریف رشد مبتنی بر خام فروشی، دلالی، سوداگری و ترویج تجارت پول است.
    توفیقی بیان می کند: در حالی که مساله‌ای که برای کشور نجات بخش است افزایش فرصت‌های شغلی مولد در کنار افزایش توان رقابت اقتصادی ملی است که ریشه در ارتقای بنیه تولید ملی دارد. واقعیت این است که رشد اقتصادی 95 هیچ یک از این ویژگی‌ها را ندارد بنابراین رشد حاصل شده بیش از اینکه به کار ملت و کشور بیاید به کار رقابت‌های جناحی و سیاسی می‌آید و گرهی از مشکلات کشور باز نخواهد کرد.
    وی می افزاید: گشوده شدن این گره نیازمند توجه به یک واقعیت مهم است و آن هم اینکه ساختار نهادی ایران و طرز نگاه مدیریت اقتصادی کشور به مسائل به طرز افراط آمیزی تحت تاثیر منافع بخش‌های غیرمولد است. مرکز آمار ایران در حالی نرخ بیکاری بهار سال‌جاری را 12.2 درصد معادل 3میلیون و 145هزار و 700 نفر اعلام کرد که بسیاری از کارشناسان اقتصادی با توجه به وضعیت رونق اقتصادی در سال گذشته، همواره نسبت به این مسئله هشدار داده بودند.
    این کارشناس بازار کار بیان می کند: برای حل مشکل بیکاری باید به‌دنبال راهکارهای بلندمدت و پایدار بود. به این ترتیب که از طریق رشد اقتصادی، بخش تولید و کالا و خدمات فعال شود تا به این ترتیب امکان جذب نیروی کاری که همه‌ساله به بازار افراد جویای کار افزوده می‌شوند، فراهم شود.برای کاهش نرخ بیکاری جز همین طریق راه میانبری وجود ندارد؛ گرچه دولت می‌تواند از راه‌های غیراصولی اقداماتی انجام دهد که نرخ بیکاری به‌صورت کوتاه‌مدت و صوری پایین‌تر نشان داده شود اما راه اصولی همان است که از طریق رشد میسر شود.

    و این قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست

    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  14. Top | #117

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,536
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    گزارش ویژه «شهروند» از گورخواب‌های نصیرآباد
    زندگی در گور
    ٥٠ زن، مرد و کودک، شب‌ها در گور می‌خوابند در هر گور یک تا ٤ نفر زندگی می‌کنند
    مریم روستایی| گورخواب‌ها برگشته‌اند. هر کدام به داخل یک قبر سر می‌خورند. در تاریکی یا مشغول مواد می‌شوند یا به چه فکر می‌کنند، نمی‌دانیم. سکوت گورستان سنگین و هوا سرد است. یکی‌یکی، بنرهای پاره، تکه پتو‌های مندرس و تخته‌ چوب‌های نیمه‌ سوخته روی گورها کشیده می‌شود. آنها مرگ را زندگی می‌کنند.
    خیلی که هوا سرد می‌شود، دنبال چوب می‌گردند برای درست‌کردن آتش و گرم‌شدن در گور‌هایی که پایان زندگیست برای همه، اما برای اینها شده سرآغاز و سرپناه. زن، مرد و کودک؛ کارتن‌خواب‌هایی که در قبر نشسته می‌خوابند.
    «دیگه اینجا چوب هم برای آتیش‌زدن، پیدا نمی‌شه» این را یکی از ميهمان‌های ناخوانده این اتاق‌های تاریک و باریک می‌گوید.
    یک ماهی می‌شود که سرما کارتن‌خواب‌ها را راهی کرده تا اطراف و درون گورستان بزرگ نصیرآباد باغستان در حومه شهریار ساکن شوند. عده‌ای درون گورستان و در قبرهای از پیش آماده شده و چندین خانواده در اطراف گورستان، در منطقه بلوک‌زنی و زیر کانال در چادر زندگی می‌کنند. در درون گورستان، ٣٠٠ گور از پیش آماده وجود دارد که ٥٠‌ کارتن‌خواب دست کم ٢٠ گور را اشغال کرده‌اند. در هر گور یک نفر و گاهی هم سه تا چهار نفر زندگی می‌کنند.
    این گورها عموما برای خواب مورد استفاده قرار ‌می‌گیرند و در طول روز و زمانی که افراد برای تهیه پول مواد و غذا ضایعات جمع می‌کنند یا گدایی می‌کنند، خالی هستند؛ اما باید حواسشان به گورشان باشد چرا که از طرف دیگر کارتن‌خواب‌ها مورد سرقت قرار می‌گیرند. به پتوهای پاره و لباس‌های کهنه هم رحم نمی‌کنند.
    هیزم‌های سوخته، ظرف‌های یک بار مصرف غذا، پلاستیک و تکه پارچه‌های موجود در بعضی از گورهایی که الان سقف ندارند، نشان‌ می‌دهد که قبلا مورد استفاده یک گروه دیگر بوده است.
    گورهای از پیش آماده شده در سمت چپ گورستان، روبه‌روی قبرهایی که در آن تدفین انجام شده و با فاصله کمی از مسیر رفت‌و‌آمد مردم قرار دارند.
    یک نفر از سر کنجکاوی گوشه‌ای از پتوی کشیده‌شده روی یکی از گورها را کنار می‌زند تا ببیند درون آن چه خبر است؛ ناگهان با هجوم کارتن‌خواب هایی که در گور خوابند مواجه می‌شود. حسن ناراحت از این‌که چرا خواب بعدازظهرش را بر هم زده‌اند، سرش را از قبر بیرون می‌آورد و با اشاره دست سعی ‌می‌کند فرد کنجکاو را دور کند. آرمان‌ کارتن‌خواب دیگریست که همان نزدیکی در حال قدم‌زدن است و با دیدن این صحنه به‌سرعت به سمت گورها برمی‌گردد. می‌آید تا آن غریبه را از محل زندگی‌شان دور کند. جنگ لفظی که بینشان پیش می‌آید، توجه تعداد بیشتری از مردمی که برای خواندن فاتحه به گورستان آمده‌اند را به این سمت جلب می‌کند. دعوای‌شان بالا می‌گیرد، چند نفر گوشی به دست مشغول عکس گرفتن می‌شوند. آرمان: «عکس نگیر آقا، عکس نگیر. مگه بدبختی هم عکس گرفتن داره؟»
    بنر سفیدی که روی یکی دیگر از گور‌ها کشیده شده، کنار زده می‌شود و مردی به‌سرعت خودش را بالا می‌کشد. سن و سالش به‌سختی به ٣٠‌سال می‌رسد. سرما پوست روی بینی‌اش را برده و تبدیل به زخم بزرگی کرده است. سردش می‌شود، لبه‌های کلاه بافتنی مشکی‌اش را روی گوشش پایین می‌کشد. به اطرافش نگاه می‌کند ‌می‌گوید: «امنه، خبری نیست». خم می‌شود تا به زن لاغر‌اندام کمک کند که پشت سرش برای بیرون آمدن از گور تلاش می‌کند.
    از چند گور آن طرف‌تر صدایی می‌آید: «شهناز، شهناز» اما جوابی نمی‌گیرد. یکی از رهگذرها می‌شنود و بلند صدا می‌زند: «شهناز کیه؟ صداش می‌کنن.»
    همان زنی که چند دقیقه قبل، تا شانه داخل گور بود و حالا خودش را بالا کشیده، دست‌های پینه بسته‌اش را با پشت لباس بلند قهوه‌ایش پاک می‌کند و کشدار می‌گوید: «‌هاااااااا؟ میام الان».
    عَبِد کنار شهناز ایستاده، داد می‌زنه: «بلندتر بگو اسمشو تا همه بفهمن»، می‌ترسند نامشان را به غریبه‌ها بگویند. فاش‌نشدن اسم‌شان جزیی از هویتشان است.
    تمایلی برای حرف‌زدن ندارند. نگاه‌شان هم که می‌کنی رو برمی‌گردانند. بعد از چند سوال درباره وضعیت‌شان، این‌که این‌جا چه‌کار می‌کنند؟ و چرا این‌جا را انتخاب کرده‌اند؟ شهناز می‌گوید: «پنج روز پیش برای تهیه مواد آمدم اینجا، آخه شنیدم این‌جا مواد ارزانتره، یه نفر بهم حلوا داد. دیدم چند نفر بالای گورها نشستن، از اون حلوا بشان دادم، دیدم همزبان منن، تصمیم گرفتم بمانم، شوهرمم قراره بیاد همین‌جا.»
    متأهلی؟ بچه داری؟
    ها، ٣ تا پسر دارم، پسر بزرگم ١٨ سالشه و یک دوقلوی ١٦ ساله هم دارم.
    اهل کجایی؟
    ٢٠ ساله که از شهرستان به تهران آمدم.
    خانواده‌ات کجاهستند؟ ازت خبر دارند؟
    پدر و مادر و ٧ برادرم شهرستانند، خبری از سرنوشت من ندارن. نمی‌تونم برگردم، اگه برگردم، چون معتادم حتما منو می‌کشن.
    چند وقته معتاد شدی؟
    پنج ساله.
    چطور معتاد شدی؟
    پنج‌ سال پیش من بهترین آشپز بودم؛ برای یک شرکت ارمنی با ١٠٠ تا پرسنل غذا درست می‌کردم، شوهرم سرکار نمی‌رفت، خونه بود و همیشه در حال مصرف مواد بود، من نمی‌دانستم که بخوره (نوعی اعتیاد که از طریق در معرض بوی مواد قرار گرفتن ایجاد می‌شود) معتاد شدم. صبح‌ها سخت از خواب بیدار می‌شدم و سر کار چرت می‌زدم. یه بسته نسکافه خریدم که خوابم بپره، شوهرم دید گفت خاک بر سرت، این چیه خریدی؟ بیا، دوای تو پیش منه، یه چیزی می‌دم که کلا خواب از کله‌ات بپره، بشم شیشه داد کشیدم. بعدش من تا یک هفته نمی‌تانستم بخوابم. وسواس کار کردن گرفته بودم. گفتم مرد خدا ذلیلت کنه، منو ببر دکتر، نمی‌تونم بخوابم. یه چیز دیگه بشم داد گفت اینو بکشی می‌خوابی، هرویین بود، اونو که زدم تا دو روز خواب بودم، انگار مرده بودم. برای آرام شدن، مجبور شدم دوباره بکشم و کم‌کم کارمم از دست دادم.
    دانه‌های درشت اشک روی گونه‌های فرو رفته‌اش می‌چکد، نفس عمیقی می‌کشد و انگار به پنج‌سال گذشته برگشته است. حالا تمایل بیشتری دارد که درباره خودش حرف بزند.
    چند وقته کارتن‌خوابی؟
    «الان سه ساله که کارتن‌خواب شدیم.
    پسرات کجا هستند؟
    پسرام رفتن خونه عموشان، درس می‌خوانن، زنگ می‌زنم بهشان، اونا فقط گریه می‌کنن، پسر بزرگم میره سرکار؛ اما تا حالا سه بار می‌خواسته خودکشی کنه، می‌گه عمو و زن‌عمو خیلی خوبن اما من دیگه نمی‌توانم بشینم سر سفره‌شان.
    می‌خواهد بغضش را قورت بدهد؛ به زور می‌خندد. دندان ندارد. فقط سه دندان خراب و این هم ثمره اعتیاد است. گروهی از زنان و مردان سیاه‌پوش ١٠٠ متر آن‌طرف‌تر عزیزی را به خاک سپرده‌اند. صدای مویه و نوار روضه می‌آید. شهناز سرش را آرام و با افسوس تکان می‌دهد. برای این‌که صدا به صدا برسد، صدایش را بالاتر می‌برد.
    «می‌خوام ترک کنم، تو را به خدا، تو را به دین‌تان کمکم کنید که ترک کنم، خسته شدم، خسته شدم از هر روز گدایی‌کردن تو عوارضی. من قبلا می‌آمدم قبرستان، حالم بد می‌شد، بار اولی که منو کشیدن پایین تو قبر تا سه روز مریض بودم و نتونستم بخوابم، اما خب چاره‌ای ندارم، جایی را ندارم که برم.»
    چرا نمیری کمپ؟
    «چندبار رفتم، اما آن‌جا منو میزنن، موهامو می‌کشن. موهامو ‌می‌تراشن، شلنگ رو گره میزنن و با گره شلنگ ما رو میزنن، هنوزم جای کتک‌هایی که خوردم روی بدنم هست، من دیگه جانی ندارم که کتک بخورم.»
    در میان حرف‌هایش یک نفر با دو کیسه پلاستیکی سبز و سفید می‌آید. لباس‌ها و وسایلش را آورده. شهناز تشکر می‌کند: «دردت به جانم.»
    حالا جمعیت بیشتری جمع شده، مردها آمده‌اند روی لبه‌های گورها، اما زن‌ها با کمی فاصله روی تپه‌های اطراف این گورهای آماده ایستاده‌اند. یکی از میان جمعیت می‌گوید باید ترک کنید و بروید سرکار!
    آرمان می‌گوید: «مشکل ما بی‌مکانیه. ترک هم کنیم دوباره باید بیاییم همین‌جا. کنار بقیه که معتادند. دوباره معتاد می‌شیم.»
    «من یکی از اینها را می‌شناسم.» مردی که صاحب یک کارگاه صنعتی است می‌گوید.
    «یکی از این‌ کارتن‌خواب‌‌ها که اسمش فرشیده، ٢‌سال پیش در کارگاه من کار می‌کرد. اون موقع‌ها نامزد هم داشت. درگیر مواد مخدر شد و دیگه نتونست کار کنه، زندگی‌اش هم از هم پاشید. الانم اینجاست.»
    با دست به خرابه‌های پشت گورستان اشاره می‌کند. «الان اونجا داره ضایعات جمع می‌کنه. چطور میشه کمکش کرد؟ به حرف که نمیشه. همه باید قدم بردارند.»
    هوا گرگ و میش است، مردم پراکنده می‌شوند. مراسم آن خانواده داغدار هم تمام شده. کمی آن‌طرف‌تر، مردم بی‌توجه به گورخوابان، کنار مزار اموات خودشانند و خیرات‌شان را با هم تقسیم می‌کنند.
    صدای اذان در گورستان می‌پیچد. با تاریک شدن هوا، کم‌کم سر و کله بقیه‌کارتن‌خواب‌ها پیدا می‌شود. خسته از پرسه‌زنی روزانه، با قامت‌های خمیده و سرهای کج شده، توبره‌ای را با خود می‌کشند و به میان جمعیت می‌روند تا این‌جا هم پولی، چیزی عایدشان شود. انتخابشان بیشتر زنان است. به‌خصوص زنانی که دست یک بچه در دستشان است. دست دراز می‌کنند. جان بچه را قسم می‌دهند و می‌گویند: «پول یه نون به من بدید.» اکثریت بی‌جواب رد می‌شوند. یکی از مردها می‌گوید: «پول ندارم اما نانوایی نزدیک است. بیا برویم برات نان بگیرم.»
    نگهبان دم در گورستان از روزها و شب‌هایی که با این گورخواب‌ها می‌گذراند، حرف‌هایی دارد:
    «یک ماهی هست‌ کارتن‌خواب‌ها، به‌خصوص شب‌ها، در بعضی از این قبرها شب را به صبح می‌رسانند. آن اوایل که آمدند اینجا، بیرون‌شان کردیم اما هم تعدادشان زیاد است هم جای دیگری ندارند که بروند. دیوار گورستان کوتاه است، بیرون‌شان هم کنیم از دیوار می‌آیند. نیروی انتظامی هم که می‌آید، متفرق می‌شوند. تعدادی‌شان را هم گرفته‌اند و برده‌اند کمپ. خیلی‌هاشان از کمپ فرار می‌کنند و دوباره برمی‌گردند.»
    همه‌شان معتادند؟
    «تقریبا همه معتادند. دو زن و یک بچه ٨ ساله هم هست که آنها هم معتادند. روبه‌روی گورستان، چند صد متر آن‌طرف‌تر در «بلوک‌زنی» هم یک پیرزن همراه ٢ پسر و یک عروس و نوه‌اش در چادر زندگی می‌کنند. خود پیرزن و یکی از پسرهایش معتادند. باز هم هستند، کمی آن طرف‌تر زیر کانال یک زن و مرد هستند که از شهرستان آمده‌اند. آنها هم در چادر زندگی می‌کنند اما معتاد نیستند.»
    برخورد مردم باهاشون چطوره؟
    «اینجا منطقه فقیرنشینیه. مردم انقد از این کارتن‌خواب‌ها دیدن که انگار واکسینه شدند و بی‌تفاوت. ولی بعضی‌ها هم برای کمک ‌می‌آیند مثل گروه یاشار تبریزی که شب یلدا برای ساکنان گورها و چادرنشین‌های اطراف گورستان غذا و میوه آورده بودن، اما‌ کارتن‌خواب‌ها نیومدن.»
    زنی‌ با روسری یشمی، یکی از‌ کارتن‌خواب‌هایی که تازه از بیرون برگشته به گورستان، حرف‌های نگهبان را شنید و گفت: «آره، چند شب پیش غذا آوردن. اینا می‌خوان گولمون بزنن و ببرنمون کمپ. من از ترسم تا ٣ نصفه‌شب تو بیابون‌های اطراف بودم. کی می‌خواد به ما کمک کنه؟ مردم ما رو که می‌بینن اذیتمون می‌کنن. ما رو با سنگ می‌زنن. مگه ما غریبه‌ایم؟ ما همون آدم‌هایی هستیم که تا چند‌سال پیش سر سفره‌های هم بودیم.»
    یاشار تبریزی، مدیر گروهی که کمپین شب یلدا را شکل داده، می‌گوید: « قصد داریم کار خود را ادامه ‌دهیم.»
    شروع کمپین از کجا بود؟
    کار ما از صفحات مجازی شروع شد. من ٢٠ روز پیش از حضور‌ کارتن‌خواب‌ها در گورستان مطلع شدم و با کمک دوستانی که نمی‌شناختیم همدیگر را، اما به بنده اعتماد کردند مبلغی را جمع‌آوری و برای شب یلدا مقداری غذا و میوه فراهم کردیم. متاسفانه ‌کارتن‌خواب‌ها از ترس خیلی‌هاشان نیامدند، یا آمدند غذا را گرفتند و رفتند.
    با چه هدفی این کار را ادامه می‌دهید؟
    هدفمان ایجاد همکاری و همیاری بین خیریه‌هاست برای کمک به این مردم بی‌خانمان. در بین این کارتن‌خواب‌ها زن هست، بچه هست. خیلی‌هاشان معتاد نیستند و از فقر به گورستان پناه آورده‌اند.
    بچه در بین‌کارتن‌خواب‌ها؟
    بله، علی هشت‌ساله و معتاد است. بعضی شب‌ها را در گورستان سپری می‌کند. برای برقراری ارتباط با او و ایجاد انگیزه با کمک دوستان برایش یک مقدار لباس گرم خریدیم. خودش تمایل دارد که ترک کند. می‌خواهیم ازش حمایت کنیم که این اتفاق بیفتد.
    برنامه‌های‌تان چیست؟
    ما با چند موسسه خیریه مذاکراتی را انجام دادیم و موسساتی مثل جمعیت امام‌علی(ع)، موسسه مهرانه زنجان، خانه کودکان کوشا و همچنین وزارت آموزش و پرورش قبول کردند که از ما حمایت کنند.
    دوباره جمعیت گورستان را ترک کرده و تاریکی همه جا را فرا گرفته، مثل هر شب. بنرهای پاره، تکه‌پتو‌های مندرس و تخته‌‌چوب‌های نیمه‌سوخته را برمی‌دارند. سقف اتاق‌های دوطبقه‌ای که یک متر و نیم ارتفاع دارند. فرششان کارتن‌پاره است و تختشان زمین سفت و سرد. نه چراغی، نه وسیله‌ای. فقط پتو و لباس کهنه. همین
    و این قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست

    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  15. Top | #118

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,536
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    دستکم ۳۴ درصد ایرانیان اختلالات روانی دارند

    مدتی است هر از چندی یکی از مسوولان سازمان بهزیستی و وزارت بهداشت در خصوص وضعیت سلامت روانی افراد جامعه اظهار نظر‌ و آماری را عنوان می‌کنند.به گزارش باشگاه خبرنگاران، وضعیت سلامت روانی مردم کشور به دلایل مختلف آلودگی‌های صوتی و هوا و تبعیض‌های اجتماعی، اقتصادی و معیشتی تحت تاثیر قرار می‌گیرد‌ به طوری که به گفته رییس سازمان بهزیستی ایران، ۳۴ درصد جمعیت کشور در سنین ۱۹ تا ۶۰ سال دچار اختلالات روانی‌اند.
    این اظهارنظر تا جایی ادامه دارد که آمارهای متناقض نشان‌دهنده رقم‌های متفاوتی در خصوص وضعیت سلامت روانی مردم جامعه است. از هر چهار نفر، یک نفر اختلال روانی دارد و تا یک‌سوم بزرگسالان در کشور اختلال روانی دارند، آمارهای متفاوت ظرف دو سه سال گذشته تاکنون بوده است. در این میان سلامت روانی زنان بیش از قبل مورد توجه قرار گرفته است.
    انوشیروان محسنی‌‌ بندپی با بیان اینکه در حال حاضر حدود 200 هزار نفر در کشور از افسردگی مزمن رنج می‌برند و زنان بیش از مردان با این بیماری مزمن دست به گریبان هستند که در استانی شاهد ۳۶ درصد و استانی دیگر ۹ درصد هستیم، خاطرنشان کرده: افراد بیوه بیشتر از دیگران در خطر ابتلا به اختلالات روانی قرار دارند و تحقیقات نشان داده است ۷۰ درصد همبستگی مثبت بین فقر و اختلالات روانی شایع وجود دارد.
    و این قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  16. Top | #119

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,536
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    یک جامعه‌شناس: حق طلاق برای زنان، خشونت علیه مردان و البته طلاق را کم‌ می‌کند

    یک جامعه‌شناس معتقد است داشتن حقوقی مانند حق طلاق (وکالت زنان در طلاق)، می‌تواند انواع خشونت علیه مردان از جمله خشونت‌ اقتصادی و روانی را کاهش دهد.

    فهیمه حسن‌میری: بعد از آنچه در برنامه تلویزیونی «دورهمی» درباره حق طلاق (وكالت زنان در طلاق) مطرح شد و به تمسخر گرفتن این موضوع، با واكنش فعالان مدنی همراه بود، هنوز این ماجرا ادامه دارد و واكنش‌های مختلفی نسبت به آن مطرح می‌شود. فارغ از جنبه‌های حقوقی این موضوع، داشتن وكالت زنان برای طلاق یا آنچه در عرف به آن حق طلاق زنان می‌گویند،‌ از بعد اجتماعی و خانوادگی هم قابل بررسی است؛ این كه داشتن این حق چقدر می‌تواند باعث افزایش یا كاهش طلاق، افزایش یا كاهش خشونت و رشد یا كاهش آمار ازدواج شود، موضوعاتی است كه درباره آن با دكتر علیرضا شریفی یزدی، جامعه‌شناس، گفتگو كردیم كه در ادامه می‌خوانید.
    عده‌ای معتقدند داشتن وكالت زنان برای طلاق، باعث افزایش طلاق در جامعه می‌شود. شما با این موضوع موافقید؟

    من نه‌تنها معتقد نیستم داشتن حق طلاق زنان، باعث افزایش طلاق می‌شود، بلكه معتقدم این كه زنان وكالت طلاق داشته باشند، می‌تواند در كاهش طلاق نقش داشته باشد.

    به چه دليلي؟

    به دلایل مختلف؛ یكی از دلایل این است كه هر حقی با خودش مسئولیت به همراه می‌آورد، وقتی به زنان حقوق مختلفی را كه مردان نیز از آنها برخوردارند بدهیم، درواقع مسئولیت‌های مختلفی نیز به عهده آنها گذاشته می‌شود و این موضوع باعث می‌شود آنها در داشتن یك زندگی خانوادگی بهتر تلاش كنند، در این صورت صرفا همه توقع‌ها به سمت مرد خانواده نمی‌رود بلكه هر دو در كنار هم تلاش می‌كنند و احساس رضایت ناشی از تلاش برابر و منصفانه، باعث ایجاد روحیه همبستگی و استحكام ارتباط می‌شود. در عین حال، باید این موضوع را پذیرفت كه زنان امروز مانند زنان سال‌های گذشته نیستند كه قوانین سال‌ها قبل برای آنها جوابگو باشد،‌ امروز با رشد دانش و فعالیت و اشتغال زنان مواجهیم و آنها تجربیاتی از زندگی در دنیایی را دارند كه رو به مدرن شدن می‌رود و دیگر قوانین سنتی بر آن حاكم نیست. زنان امروز توانایی این را دارند كه اگر حقی به آنها اعطا شود، به خوبی از آن استفاده كنند و حقوقی مانند وكالت زن برای طلاق، حق خروج از كشور، حق تحصیل و اشتغال و ... مواردی نیستند كه بتوان آنها را از زن فهیم و مطلع امروزی سلب كرد. همانطور كه در فرمایشات مقام معظم رهبری درمورد زن و خانواده هم می‌بینیم كه اسلام به زن و مرد به عنوان واحد انسانی نگاه می‌كند و انسان مطرح است نه جنسیت؛ بنابراین برای داشتن یك خانواده سالم، به این نیاز داریم كه افراد احساس كنند در مقوله ازدواج، مورد ظلم واقع نشده‌اند در غیر این صورت، تبعات این موضوع خودش را نشان خواهد داد.

    اين احساس نابرابری در رابطه ازدواج،‌ چه تبعاتی دارد؟

    مهمترین تاثیری كه می‌توان به آن اشاره كرد این است كه خشونت افراد را افزایش می‌دهد. در اینجا منظورم بیشتر خشونت علیه مردان است چون وقتی زن از جنبه‌های مختلف احساس فشار كند، احساس كند توانایی تصمیم‌گیری در امور خانوادگی را ندارد،‌ همسرش و جامعه حقی برای او قائل نیستند، موجودیت و فردیت او را به رسمیت نمی‌شناسند و مطالباتی كه دارد نادیده گرفته می‌شود، به صورت عامدانه یا ناخودآگاه رفتارهایی را نشان می‌دهد كه در جبران این احساس ظلم واقع شدن است؛ او ممكن است با داشتن توقعات بیش از اندازه، بدخلقی با همسر و خانواده او، احساس تعلق نداشتن به زندگی خانوادگی و حتی افسردگی و اضطراب و احساسات ناخوشایند و نارضایتی از زندگی، كانون گرم خانواده را به محیطی تلخ تبدیل كند. در این محیط، طبیعتا فرزندان هم مورد آزار قرار می‌گیرند و نمی‌توانند از رشد سالم و طبیعی در یك محیط خانوادگی مناسب برخوردار باشند.

    اما گاهی زن‌ها به خاطر فشارهای اجتماعی، به سكوت در برابر مطالبه این حقوق دعوت می‌شوند.
    داشتن چنین حقوقی نه با آموزه‌های اعتقادی و نه با مقررات اجتماعی ناسازگاری ندارد. این را باید دانست كه ازدواج نوعی قرارداد است و این كه زن و مرد برای ادامه مسیر زندگی با یكدیگر توافق داشته باشند نشان‌دهنده تفاهم و اعتماد آنها به یكدیگر است. اگر گاهی می‌بینیم این موضوع‌ از طرف عده‌ای به سخره گرفته می‌شود و به عنوان طنزمایه فكاهی‌گونه به آن نگاه می‌شود، به دلیل زن‌ستیزی و تفكر مردسالارانه سنتی است كه بین بعضی افراد رایج است و پایگاه ملی و اعتقادی ندارد بنابراین می‌توان در مقابل آنها مقاومت كرد و از این طریق، حتی به افزایش آمار ازدواج هم كمك كرد.

    یعنی داشتن حقوقی ازجمله حق تحصیل، اشتغال و ... به افزایش ازدواج منجر می‌شود؟

    بله وقتی زنان احساس كنند با ازدواج قرار نیست حقوقی كه دارند را از دست بدهند و یك نفر برای آنها تصمیم بگیرد، با خیال راحت‌تری تعهدی مانند ازدواج را می‌پذیرند. مهم این است كه هرچه روابط زن و مرد بیشتر بر پایه برابری باشد، قوام زندگی بیشتر خواهد بود؛ اما متاسفانه می‌بینیم كه از طرفی مهریه‌های سنگین از سوی زنان و از طرف دیگر حقوقی یكسویه مانند حق طلاق از طرف مردان، به اهرم‌های فشاری در زندگی تبدیل می‌شود كه به جای این كه كارآمد باشند، به اختلافات دامن می‌زنند.
    و این قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست

    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  17. Top | #120

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,536
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    افسردگی‌های زنان بیش از مردان است/ عامل؛ تبعیض جنسیتی در محل کار

    تحقیقی جدید در انگلیس نشان می دهد تبعیض جنسی استرس زیادی را در زنان ایجاد می کند.

    براساس سخنان یک روانپزشک برجسته، زنان به علت تبعیض جنسی، مسئولیت های خانوادگی و فشارهای اضافی شغلی نسبت به مردها استرس، اضطراب و افسردگی های شغلی بیشتری را تجربه می کنند.
    بر اساس آمارهای رسمی، زن های 25 تا 54 سال استرس بیشتری نسبت به همکارهای خود در محل کار دارند، این استرس در هنگامی مسئولیت های خانوادگی زنان افزایش پیدا می کند یعنی 35 تا 44 سالگی به اوج خود می رسد. دکتر جودیت موهرینگ، یک روانپزشک در لندن در این رابطه گفت که زنان تحت فشار دائمی عدم حمایت مدیریتی و زندگی خانوادگی هستند.
    او همچنین اضافه کرد که فشارهای اضافه شغلی دیگر مثل نیاز زنان برای اثبات کردن خودشان به اینکه در حد مردها هستند، بی ارزش بودن، درآمدهای نابرابر و ... هم موارد دیگر استرس زا برای زنان هستند.
    مدیران زن در زمینه هایی که بیشتر شغل مردان است هم گاهی تخت فشار غیرقابل تحملی قرار می گیرند و استرس آنها هم افزایش پیدا می‌کند چون به مرور زمان خانواده آنها بیشتر از لحاظ مالی به آنها اتکا می کنند.
    موهرینگ در این رابطه گفت: اگر شرکت ها علاقه دارند که کارکنان با استعداد زن آنها استرس کمتری داشته باشند، اجازه کار کردن در خانه به آنها می‌تواند گام مهمی باشد. زنان همچنین از درآمد کمترشان نسبت به مردان، ناامنی شغلی و منع شدن پیشرفت آنها ناراضی هستند.
    براساس آمارهایی که یک تحقیق در انگلیس منتشر شده، از 25 سالگی احساس استرس در زنان بیشتر از مردان می شود و این استرس در دنیای شغلی آنها هنم ادامه پیدا می کند.
    بر خلاف مردان، زنان 25 تا 34 سال، 35 تا 44 سال و 45 تا 54 سال استرس شغلی زیادی را نسبت به میانگین تحمل می کنند.
    در قسمتی از این تحقیق آمده است: بیشترین استرس هم ناشی از شغل هایی در بخش های عمومی و سلامت است و دلیل استرس ناشی از کار هم حجم زیاد کار، عدم حمایت مدیریتی و تغغیرهای سازمانی است.
    گفته می شود که آمار مربوط به استرس شغلی در چند سال اخیر تغییر زیادی نکرده است و این نشان می دهد اقدامات زیادی در مقابل تبعیض جنسی انجام نشده است.
    در این تحقیق استرس کاری حدود 200 هزار مرد و 272 هزار زن، بیش از میانگین بود، این یعنی احتمال این که زنان استرس، اضظراب و افسردگی را محیط کار تجربه کنند 1.4 برابر مردان است.
    و این قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست

    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


صفحه 12 از 13 نخستنخست ... 28910111213 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

لیدی فروم در سال 1390 تاسیس شد .

اطـلـاعـات انجمـن
09112288677 info@ladyforum.ir طراحی توسط پاکدل هاست