درود بر شما، برای شرکت در گفتگوها و مشاهده کامل مطالب کافی است در این سایت عضو شوید.
برای عضویت اینجا کلیک کنید
با سپاس
مدیریت
صفحه 13 از 13 نخستنخست ... 3910111213
نمایش نتایج: از 121 به 121 از 121
Like Tree141Likes

موضوع: و این قصه همچنان ادامه دارد.......

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,528
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    شرق:لیلا برای فرار از جامعه روی درخت رفته. شب‌های متوالی بدن نحیفش را بالا کشیده. با یک‌لا ملحفه در سرمای پاییزی تهران کز کرده روی شاخه‌های نه‌چندان مطمئن، از ترس آزارواذیت؛ تجربه‌ای هولناک که بارها‌وبارها دچارش شده؛ بی‌صدا، بی‌فریاد با زخم‌های عمیق بر تن و روحش.
    کلا چهارماه طول کشیده؛ چهارماه که از دختر 15ساله خانه تبدیل شود به مادر ناشنوا در چهارمین روز ترک شیشه و هرویین؛ در سرپناه شبانه زنان معتاد و کارتن‌خواب.
    سعی می‌کنند با ایماواشاره او را متوجه سوال‌هایم کنند. خودش اما صدایش درنمی‌آید که تنها دست‌هایش می‌چرخند و آواها از دهانش خارج می‌شوند؛ گنگ‌ومبهم. می‌فهمم خانه‌شان شهریار بوده است؛ پدرش نقاش، مادرش خانه‌دار. پدرش در اثر یک تصادف می‌میرد، مادرش سه‌ماه بعد سکته می‌کند و در آن زمان لیلا تنها در خانه بوده و صدایی نداشته به اورژانس زنگ بزند. هرچه با برادرهایش تماس می‌گیرد جواب نمی‌دهند تا مادر جلو چشمانش جان می‌دهد. قصه‌اش به اینجا که می‌رسد، اشک‌هایش سرازیر می‌شود؛ اشک‌هایی که خیال بندآمدن ندارند. کسی را یارای تسلایش نیست. غمش در کنار درد و بیقراری چهارمین‌روز ترک هرویین و شیشه برای مادری 35کیلویی که چهارماهه هم باردار است، طاقت‌فرساست.
    پروانه؛ دختر بهبودیافته‌ای که اولین‌بار لیلا را به سرپناه شبانه «تولد دوباره» آورده، با هیجان می‌گوید: «خودم فیلمش را دیدم، تو کوچه اوراقچی‌ها خوابیده بود از ترسش. دم‌دمای صبح بوده انگار. فیلمش را گرفته بودند. خودم فیلمش‌رو دیدم علنا. ببین مردم این منطقه چه‌جوری هستن؟ تو تاریک‌روشن هوا ازش تو خواب فیلم‌گرفته بودن. دنبال سوژه‌ن دیگه.»
    صداها درهم گم می‌شوند. هرکس چیزی می‌گوید. لیلا با سه‌تا برادرش زندگی می‌کرده است. یکی متاهل است و دوتا مجرد. برادر را که ادا می‌کند، دوانگشت دودستش را به نشانه پیوند در هم گره می‌زند. ادای فرار را با دوانگشت در حال حرکت درمی‌آورد. ادای کتک و زاری را که درمی‌آورد، انگشت‌هایش را بر صورتش می‌کشد. «دریا» ایماواشاره‌هایش را ترجمه می‌کند: «برادرهایم زیاد من را کتک می‌زدند. برادرم به من شک کرد.» ادای بریدن مو را درمی‌آورد. «موهایم را برید. کتکم زد.» شکی که حاصلش فرار لیلا از خانه بوده و این، نقطه آغاز تراژدی زندگی دخترک می‌شود؛ کتکی که هنوز هم گویا آثارش روی بدنش هست: «زمانی که آمد اینجا جای ضرب‌وشتم روی بدنش هنوز باقی مانده بود. با سیم کتکش زده بودند و گوشت بدنش کنده شده بود.» اولین‌بار چطور آمدی «شوش» لیلا؟ اولین‌بار را با یک نشانش می‌دهد. کسی او را آورده و اینجا وسط میدان «شوش» رها کرده. چه کسی؟ معلوم نیست. «شوش» را می‌تواند ادا کند. شینی بلند. اینجا همین حوالی «لوکیشن» لابد قصه است؛ قصه‌ای با انبوهی سیاهی‌لشکر، اراذل‌واوباش، معتادان و زنان خیابانی «شوش».
    اولین کام را چه‌زمانی گرفته معلوم نیست. سر درددلش باز شده، کاری به سوال‌های من ندارد. قصه خودش را روایت می‌کند. در پارک؛ حیران و سرگردان می‌چرخیدم. التماس می‌کردم. کف دست‌هایش را به نشانه‌ای التماس برهم می‌گذارد. سرش را خم می‌کند. چشمانش همان زاری التماس را دارند. «گشنم بود؛ خواهش کردم به من غذا بدن. در خونه مردم‌رو زدم گفتم سردمه اجازه بدین بیام تو... . با سیلی‌ زدن تو صورتم و گفتن برو. برو از اینجا.»
    مسوول سرپناه می‌گوید: «یک‌ماه اول لیلا را در یک خانه نگه داشته بودند و از او سوءاستفاده می‌کردند.»
    اینها را که می‌گوید، پروانه به حرف می‌آید که: «تو اون خونه بوده که میم‌ میره اونجا و باهاش آشنا میشه. ساقی بوده مواد می‌برده اونجا. بعد هم دلش سوخت که اونجا ازش سوءاستفاده می‌کردن از اون خونه آوردش بیرون. موادش را براش نگه می‌داشت. ولی کاری کرد که مواد نکشه. چون تو اون خونه معتادش کرده بودن. من از روزی که دیدمش تو «شوش» بود. یک موقع کاری چیزی داشت گشنه‌اش بود یا هرچی من و مهدی بهش کمک می‌کردیم. تا اینکه میم‌ گیر کرد، میم را بردند کمپ و این موند تو خیابان.»
    پروانه لابه‌لای اشک‌های روان لیلا ادامه می‌دهد، ضجه‌هایش: «شب اول بعد از رفتن میم موند تو خیابون اما فرداشبش که دیدم این‌جوریه آوردمش اینجا. تو این منطقه باید یکی بالای سر آدم باشد اگه نباشه همه می‌خوان همه‌جوره سوءاستفاده کنن. منم دیدم اینطوری شد، می‌خوان ازش سوءاستفاده کنن. جایی جز اینجا بلد نبودم خدایی. زمان ما این خوابگاه و اینا نبود که ما به این بدختی افتادیم. جاومکان نداشته باشه مصرف‌کننده هم باشه به‌عنوان اینکه بیا جا بدیم بهت، مواد بدیم بهت، آخرش به سوءاستفاده ختم میشه. من خودم سنم یکم از این بالاتر بود این تجربه‌هارو کردم. این نمی‌تونه از خودش دفاع کنه زبون نداره نمی‌تونه داد بزنه.»
    صدای گریه لیلا در اتاق می‌پیچد. نفسش‌ لابه‌لای هق‌هق‌ها گیر می‌کند. زن‌های خوابگاه او را در آغوش می‌کشند تا کمی آرام‌تر شود. دستش را می‌گیرم. تازه یادم می‌افتد که کودک است و دستان کودکی‌اش را گرفته‌ام؛ کودکی که در چهارماه پیش و لابه‌لای دردها جامانده. انگشتانش ظریف و کوتاهند، نقطه‌هایی از لاک‌نقره‌ای روی دست‌هایش جامانده.
    دریا در جست‌وجو ی راهی برای آرام‌کردنش با ایماواشاره و صدا می‌گوید: «لیلا اول خدا، انگشت را می‌گیرد به سمت آسمان. رو می‌کند به ثریا اون مادر، من خواهر این‌ها همه دوست.»
    «قلبم می‌زند.» با مشتی که روی سینه‌اش می‌گیرد، این را می‌گوید. هرزمانی‌که یاد پدر و مادرش می‌افتد، این‌شکلی می‌شود. لیلا به لرزه می‌افتد. نبضش را می‌گیرند. آب‌قند بهش می‌دهند. پتو می‌پیچند دورش. روز چهارم ترک مواد است. هرویین و شیشه را با هم کنار گذاشته. دردهای فیزیکی هرویینش کنار رفته. الان بی‌قراری شیشه مانده.
    ثریا می‌گوید: «روز چهارم و روز هفتم سخت‌ترین روز‌های ترک شیشه است.» اینجا همه همدردند.
    دریا ادامه می‌دهد: «لیلا سه‌درد دارد؛ درد خماری و نسخی و درد بچه‌اش و درد سوم اینکه لال است و نمی‌تواند دردش را بگوید. کارهای بچه‌اش در حال پیگیری است، از طریق قوه‌قضاییه و پزشکی‌قانونی کشور. با پزشکی‌قانونی از طریق دادستانی در حال انجام است اگر دیر هم شود انجام می‌دهند.»
    پروانه تعریف می‌کند که: «من یک‌بار با قفل فرمون کتک خوردم سر این. یک‌بار اومدن ببرنش رفتیم دعوا با قفل‌فرمون مارو زدن.» ثریا پی حرفش را می‌گیرد که «آوردنش به مرکز به این راحتی نبود. خیلی‌ها اومدن اینجا دنبالش. تهدیدمون کردن. شیشه‌های مرکزرو شکستن. سنگ‌بارون‌کردن مرکزرو شبانه... مردای پارک خود ما رو هم تهدید کردن. همین بار دوم ساعت 5/1شب آوردیمش. چهارشب پیش برای بار دوم آوردیمش. بچه‌های اینجا از بیرون خط‌گرفتن، پروندنش. ترسونده بودنش که تحویل مامورا می‌دنت. میندازنت زندان. این بهونه بود که ببرن و ازش سوءاستفاده کنن. برای اینکه باهاش کاسبی کنن. بار دوم با مامور رفتیم پارک «شوش» برش گردوندیم. سه‌روز تمام منطقه‌رو زیرپا گذاشتیم که پیداش کنیم.»
    در این مدت چه بر لیلا گذشته بود؟ «حدود 15، 20روز بیرون بود. وضعیت جسمیش شبیه دفعه اولی بود که اینجا آوردیمش. تا مدت‌ها درگیر جراحت‌هایش بودیم.»
    «20روز پیش که فراریش دادند، برایش سمعک گرفته بودیم. داشتیم پیگیری می‌کردیم. فقط باید می‌بردیم بهزیستی قالب گوشش را می‌گرفتیم که متاسفانه آن موقع فراری‌اش دادند از مرکز.»
    قرصی به اصرار می‌دهند بخورد، حالا دیگر گریه لیلا تبدیل به مویه شده است.
    لیلا دست‌هایش را به حالت دعا می‌آورد بالا و چیزی می‌گوید. دریا تکرار می‌کند: «خدایا کمکم کن.»
    آزمایش «اچ‌آی‌وی» و «هپاتیت» او منفی بوده اما کم‌خونی دارد. 35کیلو وزنش است.
    اصالتا اهل شمال‌شرق ایران هستند. می‌رود عکس پدر و مادرش را می‌آورد. دوتا عکس 3در4، در قاب کوچک عکس‌ها، پدر و مادر جوانند و جدی. عکس مادرش را می‌گیرد کنار صورتش. می‌گوید شبیه مادرم هستم. با صورتی کشیده، لب‌های درشت و چشم‌های ریز مثل لیلا. از آرزوهای لیلا که می‌پرسم لبش به خنده باز می‌شود با همان زبان ایماواشاره. دست‌هایش را می‌گذارد روی گوش‌هایش و سرش را تکان می‌دهد و می‌خندد: «دوست دارم بازی کامپیوتری، هندزفری و سمعک داشته باشم. ساعت بزرگ طلایی داشته باشم. مثل ساعت معلمم.» دستش را می‌گذارد روی مچ دستش. ادای رقصیدن درمی‌آورد برای گفتن عروس‌شدن و با خوشحالی می‌فهماند دوست دارد عروس شود. «چون من پدر و مادر ندارم دوست دارم بچه به دنیا بیارم.» شکمش را بزرگ می‌کند. «مادر بچه‌م بشوم. شوهر داشته باشم که بابای بچه‌م شود. من بابا ندارم، بچه‌م بابا داشته باشد.»
    دوست دارد خانه بگیرد و هیچ مردی را به خانه‌اش راه ندهد. نشان می‌دهد که از چشمی در بیرون را نگاه می‌کند و مردان را راه نمی‌دهد. انگشت سبابه‌اش را به نشانه نه تکان می‌دهد. به ما تعارف می‌کند با دست‌هایش، «اما شما بیایید» انگشتانش را گره می‌زند: «شما دوستانم هستید.»
    در حال رفتنیم که سوگند می‌آید داخل. 17ساله و بسیار زیباست. یکی از زنان کارتن‌خواب او را آورده. دیشب را در پارک خوابیده است. مادرش را ماموران در حال حمل موادمخدر گرفته‌اند و صاحبخانه او را از اتاق نقلی‌شان انداخته بیرون. اعتیاد ندارد. کار دریا و ثریا ادامه دارد. این‌بار تلاش برای نگه‌داشتن سوگند در این سرپناه
    Pakdel، Arezoo، ariana و 2 نفر دیگر از این خوششان آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  2. تشکرکنندگان: 6 نفر


  3. Top | #121

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,528
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    گفت وگوی «قدس آنلاین» با رییس انجمن مددکاران اجتماعی درباره پدیده مهاجرت از روستا به شهر

    ایرانی بدون روستا در انتظار ماست/زنگ خطر نسبت به تخلیه روستاها و افزایش مشکلات اجتماعی در شهرها!/

    از آنجا که شهر توان تامین مسکن و شغل مناسب برای روستاییان را ندارد، در نتیجه ناخواسته افراد مهاجرت کرده را به سوی بزهکاری اجتماعی می کشاند و نتیجه آن تخلیه روستاها و افزایش مشکلات اجتماعی در شهرها می شود که در هردو صورت برای مردم و جامعه باخت اجتماعی به شمار می رود.

    اختصاصی قدس آنلاین - «نتیجه نهایی مهاجرت از روستا به شهر نابودی کامل شکوفایی ملی و از دست دادن آزادی است چراکه انحطاط روستا به مثابه انحطاط تمدن است، تمدنی که ضامن قانون شهروند و حفظ حرمت آزادی انسان است.» اینها شاید طلایی ترین جملات در رابطه با مهاجرت روستاییان به شهر باشد.

    موضوعی که در سال های گذشته به این دلیل که جابجایی انسان ها در مقیاس بسیار کوچکتری صورت می گرفت چندان قابل اهمیت نبود و اینگونه جابجایی ها اساسا تاثیری بر ساختار اقتصادی، اجتماعی و جمعیتی مناطق مهاجرفرست یا مهاجرپذیر نمی گذاشت.
    اما رشد سرمایه گذاری در شهرها و مسائلی نظیر تغییر در ساختار اقتصادی شهرها و روستاها، باعث شد شهرها محور اصلی تحولات جامعه و بالتبع مرکز تجمع امکانات باشند.
    مهاجرت هایی که باعث تغییر و تحول در افکار، شیوه زندگی، اخلاق و روحیات روستاییان شده و گاهی عامل بروز ناهنجاری های اجتماعی هم هست. برای بررسی بیشتر این پدیده نامطلوب اجتماعی سراغ سیدحسن موسوی چلک رفتیم. مشاور رئیس و مدیرکل دفتر مدیریت عملکرد سازمان بهزیستی کشور که در عین حال رییس انجمن مددکاران اجتماعی ایران هم هست در پاسخ به این سوال که وضع روستاهای ایران از نظر جمعیتی چگونه است اظهار داشت: «متاسفانه آمار دقیقی دراین خصوص در دست نیست و باید منتظر نتیجه سرشماری امسال باشیم اما براساس سرشماری سال ۹۰ وضعیت روستاها نگران کننده است.»
    جمعیت روستاها؛ کمتر از ۳۰درصد
    وی با اشاره به این مساله که در ابتدای انقلاب ۷۰ درصد جمعیت ایران را روستاییان تشکیل می دادند افزود: «اکنون این جمعیت به کمتر از ۳۰ درصد رسیده که آثار و نتایج اجتماعی و اقتصادی جبران ناپذیری را برای کشور به همراه دارد.»
    رییس انجمن مددکاران اجتماعی ایران با تاکید بر اینکه تمرکز دولت ها بر ایجاد جذابیت در شهر باعث مهاجرت روستاییان می شود، اضافه کرد: «تمام تمرکز دولت ها روی ارائه خدمات بهتر به شهرنشینان بود و در تمام این مدت کسی به این مساله توجه نکرد که زندگی شهری، بیشتر از تولید بر مصرف تمرکز دارد. بنابراین با جذابیت شهرها، مشوقهای ناخواسته برای مهاجرت به مردم داده شد.»
    او با اشاره به مشکلاتی که در پی خشکسالی های به وجود آمده در سالهای اخیر برای روستاییان ایجاد شده گفت: «بخشی از مشکلات نیز به دولت مربوط نبوده اما دولت می توانست با ارائه تسهیلات مناسب و به موقع، همچنین ایجاد اشتغال در روستاها، برای جلوگیری از مهاجرت برنامه ریزی کند، این مشکلی است که در ۲۰ سال اخیر بیشتر نمود داشته است.»
    خودم هم از روستا به شهر مهاجرت کردم؛ اگر در روستا می ماندم فرصت های شغلی و اجتماعی ام را از دست می دادم
    موسوی چلک به اینکه خودش هم از روستا به شهر مهاجرت کرده اشاره کرد وگفت: «خود من برای ماندن در روستا یا مهاجرت به شهر هزینه و فایده کردم، وقتی معلوم شد که با ماندن در روستا فرصت های شغلی و اجتماعی را از دست خواهم داد تصمیم به مهاجرت گرفتم. اگرچه در روستا مردم از هوای تازه و پاک بهره مند هستند اما فرصت تحصیل، بهداشت، تفریح و بهره مندی از سایر امکانات در روستا از دست می رود.»
    وی تصریح کرد: «برنامه ای درخصوص روستاها توسط کارشناسان ریاست جمهوری تهیه و تنظیم شده که باید به اجرا گذاشته شود. این برنامه می تواند روستاهایی که هنوز از نظر امکانات برای زندگی مناسب هستند را احیا کند. البته نباید انتظار داشت روستایی که خشکسالی همه بافت آن را از بین برده است، دوباره احیا شود.»
    این کارشناس مسائل اجتماعی، راهکار حل این معضل را تغییر نگاه دولت ها و همچنین نگرش مردم به روستا دانست و تصریح کرد: «دولت ها موظفند در زمینه ایجاد اشتغال و افزایش تسهیلات برای زندگی مردم در روستا تلاش کنند. اینکه روستاها به دلیل نداشتن آب، نبود حفاری چاه عمیق یا کمبود اشتغال در روستا تخلیه شوند، نشان از ضعف دولت است و هیچ عامل دیگری در آن دخیل نیست.»
    با مهاجرت یک کشاورز، هم یک زمین کشاروزی بایر می شود و هم یک شغل کاذب در شهر ایجاد می شود
    وی با اشاره به لزوم تغییر نگرش مردم به زندگی شهری و روستایی ادامه داد: «امروزه جوانان ما به سن بلوغ که می رسند تنها راه پیشرفت خود را در مهاجرت به شهر می بینند. از یک منظر این درست است چراکه همه امکانات متمرکز در شهرها است اما از منظر دیگر، توسعه شهر ها به دلیل فعالیت مردم در آن بوده است و اگر همین افراد مهاجر در وطن خود، دست به تلاش و کوشش و تولید بزنند بدون شک نتیجه بهتری به دست خواهند آورد. تغییر نگرش مردم در خصوص شهر و روستا می تواند از سیر مهاجرت به شهرها کاسته و مسیر مهاجرت را معکوس کند.»
    او با اشاره به مشکلات اجتماعی ایجاد شده در شهرها به دلیل افزایش میزان مهاجرت تاکید کرد: «بسیاری از مهاجران تنها می خواهند از وضع موجود خود در روستاها فرار کنند بی آنکه فرصت مناسبی در شهر به دست آورده باشند به همین سبب وقتی وارد شهر می شوند به حاشیه رانده شده و مجبور به کارتن خوابی یا زندگی در شرایط سخت می شوند.»
    موسوی چلک ادامه داد: «شهر امکان ایجاد فرصت شغلی برای همه مهاجران را نداشته و به تخصص بسیاری از آنها نیز نیاز ندارد. در شهر کشاورزی وجود ندارد در حالی که بسیاری از مهاجران در این زمینه تجربه و تخصص دارند؛ بنابراین با مهاجرت یک کشاورز، هم یک زمین کشاروزی بایر می شود و هم یک شغل کاذب در شهر ایجاد می شود که از هر دو طرف برای توسعه ملی، باخت به شمار می رود.»
    کسی به فکر آسیب های ناشی از مهاجرت روستاییان به شهر نیست
    به گفته این کارشناس مسائل اجتماعی، کارتن خوابی، اعتیاد، دست فروشی و بسیاری از بزه های اجتماعی ناشی از همین مهاجرت بی رویه در کشور است که راهکار آن ایجاد مهاجرت معکوس، با فرصت سازی در روستاها است.
    رییس انجمن مددکاران اجتماعی ایران گفت که مطالعاتی در زمینه آسیب های اجتماعی داشته که این مطالعات نشان می دهد بخش بزرگی از مشکلات موجود در شهرها به دلیل مهاجرت بی رویه است. از سوی دیگر روستاها نیز به دلیل همین مهاجرت ها، خالی از سکنه شده و دیگر نمی توانند به توسعه ملی کمک کنند.
    وی ادامه داد: «شهرها امروز نه زیرساخت لازم برای سکونت مهاجرین را دارند و نه شغل لازم برای تامین معاش آنها را. بنابراین با پدیده شغل کاذب رو به رو شده اند که هر ساله رو به افزایش است. در یک دهه اخیر خبرهای بسیاری از تخلیه روستاها و مهاجرت به سمت شهرها به گوش رسید بدون آنکه کسی به فکر آسیب های ناشی از آن باشد.»
    رییس انجمن مددکاران ایران با بیان اینکه خطرات اجتماعی ناشی از مهاجرت ها، همه مردم را تهدید می کند افزود: «چه آنهایی که مهاجرت کرده اند و چه آنهایی که باید پذیرای آنها باشند با خطر مواجه هستند؛ البته این به معنای تهدید بودن مهاجران نیست بلکه وضعیت اجتماعی حاصل از مهاجرت آنها، برای همه تهدید است.»

    موسوی چلک در پایان تاکید کرد: «وقت آن است که دولت به همراه مردم به خصوص روستاییان اقدامات عاجلی برای جلوگیری از تخلیه روستاها و ایجاد سیر مهاجرت معکوس انجام دهند چون در غیر اینصورت باید شاهد ایرانی بدون روستا باشیم.
    و این قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست

    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


صفحه 13 از 13 نخستنخست ... 3910111213

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

لیدی فروم در سال 1390 تاسیس شد .

اطـلـاعـات انجمـن
09112288677 info@ladyforum.ir طراحی توسط پاکدل هاست