درود بر شما، برای شرکت در گفتگوها و مشاهده کامل مطالب کافی است در این سایت عضو شوید.
برای عضویت اینجا کلیک کنید
با سپاس
مدیریت
صفحه 4 از 13 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 31 به 40 از 121
Like Tree141Likes

موضوع: و این قصه همچنان ادامه دارد.......

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,460
    تشکرها
    9,516
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    شرق:لیلا برای فرار از جامعه روی درخت رفته. شب‌های متوالی بدن نحیفش را بالا کشیده. با یک‌لا ملحفه در سرمای پاییزی تهران کز کرده روی شاخه‌های نه‌چندان مطمئن، از ترس آزارواذیت؛ تجربه‌ای هولناک که بارها‌وبارها دچارش شده؛ بی‌صدا، بی‌فریاد با زخم‌های عمیق بر تن و روحش.
    کلا چهارماه طول کشیده؛ چهارماه که از دختر 15ساله خانه تبدیل شود به مادر ناشنوا در چهارمین روز ترک شیشه و هرویین؛ در سرپناه شبانه زنان معتاد و کارتن‌خواب.
    سعی می‌کنند با ایماواشاره او را متوجه سوال‌هایم کنند. خودش اما صدایش درنمی‌آید که تنها دست‌هایش می‌چرخند و آواها از دهانش خارج می‌شوند؛ گنگ‌ومبهم. می‌فهمم خانه‌شان شهریار بوده است؛ پدرش نقاش، مادرش خانه‌دار. پدرش در اثر یک تصادف می‌میرد، مادرش سه‌ماه بعد سکته می‌کند و در آن زمان لیلا تنها در خانه بوده و صدایی نداشته به اورژانس زنگ بزند. هرچه با برادرهایش تماس می‌گیرد جواب نمی‌دهند تا مادر جلو چشمانش جان می‌دهد. قصه‌اش به اینجا که می‌رسد، اشک‌هایش سرازیر می‌شود؛ اشک‌هایی که خیال بندآمدن ندارند. کسی را یارای تسلایش نیست. غمش در کنار درد و بیقراری چهارمین‌روز ترک هرویین و شیشه برای مادری 35کیلویی که چهارماهه هم باردار است، طاقت‌فرساست.
    پروانه؛ دختر بهبودیافته‌ای که اولین‌بار لیلا را به سرپناه شبانه «تولد دوباره» آورده، با هیجان می‌گوید: «خودم فیلمش را دیدم، تو کوچه اوراقچی‌ها خوابیده بود از ترسش. دم‌دمای صبح بوده انگار. فیلمش را گرفته بودند. خودم فیلمش‌رو دیدم علنا. ببین مردم این منطقه چه‌جوری هستن؟ تو تاریک‌روشن هوا ازش تو خواب فیلم‌گرفته بودن. دنبال سوژه‌ن دیگه.»
    صداها درهم گم می‌شوند. هرکس چیزی می‌گوید. لیلا با سه‌تا برادرش زندگی می‌کرده است. یکی متاهل است و دوتا مجرد. برادر را که ادا می‌کند، دوانگشت دودستش را به نشانه پیوند در هم گره می‌زند. ادای فرار را با دوانگشت در حال حرکت درمی‌آورد. ادای کتک و زاری را که درمی‌آورد، انگشت‌هایش را بر صورتش می‌کشد. «دریا» ایماواشاره‌هایش را ترجمه می‌کند: «برادرهایم زیاد من را کتک می‌زدند. برادرم به من شک کرد.» ادای بریدن مو را درمی‌آورد. «موهایم را برید. کتکم زد.» شکی که حاصلش فرار لیلا از خانه بوده و این، نقطه آغاز تراژدی زندگی دخترک می‌شود؛ کتکی که هنوز هم گویا آثارش روی بدنش هست: «زمانی که آمد اینجا جای ضرب‌وشتم روی بدنش هنوز باقی مانده بود. با سیم کتکش زده بودند و گوشت بدنش کنده شده بود.» اولین‌بار چطور آمدی «شوش» لیلا؟ اولین‌بار را با یک نشانش می‌دهد. کسی او را آورده و اینجا وسط میدان «شوش» رها کرده. چه کسی؟ معلوم نیست. «شوش» را می‌تواند ادا کند. شینی بلند. اینجا همین حوالی «لوکیشن» لابد قصه است؛ قصه‌ای با انبوهی سیاهی‌لشکر، اراذل‌واوباش، معتادان و زنان خیابانی «شوش».
    اولین کام را چه‌زمانی گرفته معلوم نیست. سر درددلش باز شده، کاری به سوال‌های من ندارد. قصه خودش را روایت می‌کند. در پارک؛ حیران و سرگردان می‌چرخیدم. التماس می‌کردم. کف دست‌هایش را به نشانه‌ای التماس برهم می‌گذارد. سرش را خم می‌کند. چشمانش همان زاری التماس را دارند. «گشنم بود؛ خواهش کردم به من غذا بدن. در خونه مردم‌رو زدم گفتم سردمه اجازه بدین بیام تو... . با سیلی‌ زدن تو صورتم و گفتن برو. برو از اینجا.»
    مسوول سرپناه می‌گوید: «یک‌ماه اول لیلا را در یک خانه نگه داشته بودند و از او سوءاستفاده می‌کردند.»
    اینها را که می‌گوید، پروانه به حرف می‌آید که: «تو اون خونه بوده که میم‌ میره اونجا و باهاش آشنا میشه. ساقی بوده مواد می‌برده اونجا. بعد هم دلش سوخت که اونجا ازش سوءاستفاده می‌کردن از اون خونه آوردش بیرون. موادش را براش نگه می‌داشت. ولی کاری کرد که مواد نکشه. چون تو اون خونه معتادش کرده بودن. من از روزی که دیدمش تو «شوش» بود. یک موقع کاری چیزی داشت گشنه‌اش بود یا هرچی من و مهدی بهش کمک می‌کردیم. تا اینکه میم‌ گیر کرد، میم را بردند کمپ و این موند تو خیابان.»
    پروانه لابه‌لای اشک‌های روان لیلا ادامه می‌دهد، ضجه‌هایش: «شب اول بعد از رفتن میم موند تو خیابون اما فرداشبش که دیدم این‌جوریه آوردمش اینجا. تو این منطقه باید یکی بالای سر آدم باشد اگه نباشه همه می‌خوان همه‌جوره سوءاستفاده کنن. منم دیدم اینطوری شد، می‌خوان ازش سوءاستفاده کنن. جایی جز اینجا بلد نبودم خدایی. زمان ما این خوابگاه و اینا نبود که ما به این بدختی افتادیم. جاومکان نداشته باشه مصرف‌کننده هم باشه به‌عنوان اینکه بیا جا بدیم بهت، مواد بدیم بهت، آخرش به سوءاستفاده ختم میشه. من خودم سنم یکم از این بالاتر بود این تجربه‌هارو کردم. این نمی‌تونه از خودش دفاع کنه زبون نداره نمی‌تونه داد بزنه.»
    صدای گریه لیلا در اتاق می‌پیچد. نفسش‌ لابه‌لای هق‌هق‌ها گیر می‌کند. زن‌های خوابگاه او را در آغوش می‌کشند تا کمی آرام‌تر شود. دستش را می‌گیرم. تازه یادم می‌افتد که کودک است و دستان کودکی‌اش را گرفته‌ام؛ کودکی که در چهارماه پیش و لابه‌لای دردها جامانده. انگشتانش ظریف و کوتاهند، نقطه‌هایی از لاک‌نقره‌ای روی دست‌هایش جامانده.
    دریا در جست‌وجو ی راهی برای آرام‌کردنش با ایماواشاره و صدا می‌گوید: «لیلا اول خدا، انگشت را می‌گیرد به سمت آسمان. رو می‌کند به ثریا اون مادر، من خواهر این‌ها همه دوست.»
    «قلبم می‌زند.» با مشتی که روی سینه‌اش می‌گیرد، این را می‌گوید. هرزمانی‌که یاد پدر و مادرش می‌افتد، این‌شکلی می‌شود. لیلا به لرزه می‌افتد. نبضش را می‌گیرند. آب‌قند بهش می‌دهند. پتو می‌پیچند دورش. روز چهارم ترک مواد است. هرویین و شیشه را با هم کنار گذاشته. دردهای فیزیکی هرویینش کنار رفته. الان بی‌قراری شیشه مانده.
    ثریا می‌گوید: «روز چهارم و روز هفتم سخت‌ترین روز‌های ترک شیشه است.» اینجا همه همدردند.
    دریا ادامه می‌دهد: «لیلا سه‌درد دارد؛ درد خماری و نسخی و درد بچه‌اش و درد سوم اینکه لال است و نمی‌تواند دردش را بگوید. کارهای بچه‌اش در حال پیگیری است، از طریق قوه‌قضاییه و پزشکی‌قانونی کشور. با پزشکی‌قانونی از طریق دادستانی در حال انجام است اگر دیر هم شود انجام می‌دهند.»
    پروانه تعریف می‌کند که: «من یک‌بار با قفل فرمون کتک خوردم سر این. یک‌بار اومدن ببرنش رفتیم دعوا با قفل‌فرمون مارو زدن.» ثریا پی حرفش را می‌گیرد که «آوردنش به مرکز به این راحتی نبود. خیلی‌ها اومدن اینجا دنبالش. تهدیدمون کردن. شیشه‌های مرکزرو شکستن. سنگ‌بارون‌کردن مرکزرو شبانه... مردای پارک خود ما رو هم تهدید کردن. همین بار دوم ساعت 5/1شب آوردیمش. چهارشب پیش برای بار دوم آوردیمش. بچه‌های اینجا از بیرون خط‌گرفتن، پروندنش. ترسونده بودنش که تحویل مامورا می‌دنت. میندازنت زندان. این بهونه بود که ببرن و ازش سوءاستفاده کنن. برای اینکه باهاش کاسبی کنن. بار دوم با مامور رفتیم پارک «شوش» برش گردوندیم. سه‌روز تمام منطقه‌رو زیرپا گذاشتیم که پیداش کنیم.»
    در این مدت چه بر لیلا گذشته بود؟ «حدود 15، 20روز بیرون بود. وضعیت جسمیش شبیه دفعه اولی بود که اینجا آوردیمش. تا مدت‌ها درگیر جراحت‌هایش بودیم.»
    «20روز پیش که فراریش دادند، برایش سمعک گرفته بودیم. داشتیم پیگیری می‌کردیم. فقط باید می‌بردیم بهزیستی قالب گوشش را می‌گرفتیم که متاسفانه آن موقع فراری‌اش دادند از مرکز.»
    قرصی به اصرار می‌دهند بخورد، حالا دیگر گریه لیلا تبدیل به مویه شده است.
    لیلا دست‌هایش را به حالت دعا می‌آورد بالا و چیزی می‌گوید. دریا تکرار می‌کند: «خدایا کمکم کن.»
    آزمایش «اچ‌آی‌وی» و «هپاتیت» او منفی بوده اما کم‌خونی دارد. 35کیلو وزنش است.
    اصالتا اهل شمال‌شرق ایران هستند. می‌رود عکس پدر و مادرش را می‌آورد. دوتا عکس 3در4، در قاب کوچک عکس‌ها، پدر و مادر جوانند و جدی. عکس مادرش را می‌گیرد کنار صورتش. می‌گوید شبیه مادرم هستم. با صورتی کشیده، لب‌های درشت و چشم‌های ریز مثل لیلا. از آرزوهای لیلا که می‌پرسم لبش به خنده باز می‌شود با همان زبان ایماواشاره. دست‌هایش را می‌گذارد روی گوش‌هایش و سرش را تکان می‌دهد و می‌خندد: «دوست دارم بازی کامپیوتری، هندزفری و سمعک داشته باشم. ساعت بزرگ طلایی داشته باشم. مثل ساعت معلمم.» دستش را می‌گذارد روی مچ دستش. ادای رقصیدن درمی‌آورد برای گفتن عروس‌شدن و با خوشحالی می‌فهماند دوست دارد عروس شود. «چون من پدر و مادر ندارم دوست دارم بچه به دنیا بیارم.» شکمش را بزرگ می‌کند. «مادر بچه‌م بشوم. شوهر داشته باشم که بابای بچه‌م شود. من بابا ندارم، بچه‌م بابا داشته باشد.»
    دوست دارد خانه بگیرد و هیچ مردی را به خانه‌اش راه ندهد. نشان می‌دهد که از چشمی در بیرون را نگاه می‌کند و مردان را راه نمی‌دهد. انگشت سبابه‌اش را به نشانه نه تکان می‌دهد. به ما تعارف می‌کند با دست‌هایش، «اما شما بیایید» انگشتانش را گره می‌زند: «شما دوستانم هستید.»
    در حال رفتنیم که سوگند می‌آید داخل. 17ساله و بسیار زیباست. یکی از زنان کارتن‌خواب او را آورده. دیشب را در پارک خوابیده است. مادرش را ماموران در حال حمل موادمخدر گرفته‌اند و صاحبخانه او را از اتاق نقلی‌شان انداخته بیرون. اعتیاد ندارد. کار دریا و ثریا ادامه دارد. این‌بار تلاش برای نگه‌داشتن سوگند در این سرپناه
    Pakdel، Arezoo، ariana و 2 نفر دیگر از این خوششان آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  2. تشکرکنندگان: 6 نفر


  3. Top | #31

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,460
    تشکرها
    9,516
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    چند بار در زندگی به زنان متلک گفته‌ای؟ شاید کم‌تر انسانی در ایران و شاید در جهان باشد که وقتی سخن از متلک‌گویی به زنان گفته می‌شود نداند که اساسا در مورد چه موضوعی سخن گفته می‌شود. همه‌ی ما کم و بیش از این آفت فرهنگی و آزار جنسی زنان می‌دانیم. این تجربه برای زنان البته تجربه‌ای است متفاوت با آن‌چه مردان تجربه کرده و می‌کنند. آیا شما بله! شمای مرد تا به حال در کوچه و خیابان و مهمانی و محل کار و … به زنی متلک گفته‌اید؟ آیا با کلام شوخی و جدی زنان را مورد آزار قرار داده‌ای؟ چند بار؟ آیا زمانی بوده که با خود گفته باشی از این به بعد دیگر این کار را تکرار نمی‌کنم؟ آیا همان‌ زمان‌هایی که با متلک موجبات آزار زنان را فراهم می‌کردی نسبت به انجام همین عمل در رابطه‌ی با زنان اعضای خانواده و یا فامیل و آشنا حساسیت ویژه داشته‌ای و آن را نشانه‌ی بی‌فرهنگی و کم‌خِردی و آداب‌ناشناسی ِ متلک‌گوینده دانسته‌ای؟ آیا می‌دانی که آزار زنان تنها در کتک‌زدن خلاصه نمی‌شود؟ به نظر شما متلک‌گویی به زنان مصداقی از خشونت علیه زنان است؟
    Click here to enlarge
    دکتر عالیه شکربیگی، رئیس کارگروه زنان و مناسبات خانواده انجمن جامعه‌شناسی ایران مزاحمت‌های خیابانی را بخشی از خشونت علیه زنان می‌داند: «مزاحمت‌های خیابانی بخشی از خشونت علیه زنان است که دلایل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و اخلاقی دارد. به لحاظ اخلاقی جامعه‌ی ایران دچار بداخلاقی و کم‌اخلاقی شده است و تجاوز به حریم منحصر به زنان نیست اما به علت این‌که جامعه‌ی ما هنوز مردسالار است و ساختار فرادستی و فرودستی هنوز بین زنان و مردان وجود دارد خشونت علیه زنان بیش‌تر است.» سمانه خادمی جامعه‌شناس دیگری معتقد است که بسیاری از مردان معتقد هستند که زنان از متلک‌گویی لذت می‌برند و از پیامدهای این عمل بر روان زنان ناآگاه هستند. «یکی از دلایل این مسئله نداشتن آگاهی مردان از تاثیر متلک‌گویی بر روح و روان زنان است. در غیاب آموزش، مردان تصور می‌کند متلک‌گفتن یکی از شیوه‌های برقراری ارتباط است و زنان از متلک‌‌شنیدن لذت می‌برند. در حقیقت مردان گاهی اوقات از روی ناآگاهی متلک‌گویی می‌کنند و قصدشان برقراری ارتباط و دوستی است. برخی از مردان نیز با متلک‌گویی احساس قدرت می‌کنند. به نظر می‌رسد متلک‌گویی و آزاردادن‌های خیابانی زنان بخشی از فرآیند مردانگی و جزء نمودهای آن در جامعه است.» برخی از جامعه‌شناسان متلک را به شکلی شفاف‌شدن و جلوه‌گ شدن مناسبات سلطه در جامعه می‌شناسند. مردان که خواهان سلطه بر زنان بوده‌اند و این شکل سلطه‌گری را به اشکال مختلف در جامعه ساری و جاری کرده‌اند از این حربه نیز برای بسط سلطه‌گری خود استفاده می‌کنند. در واقع متلک شکلی از سلطه است. اشکال دیگر آن برای مثال در قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان رخ می‌نمایاند.
    قانون ارث و دیه و شهادت نابرابر و ... معنایی جز این ندارد که توی زن نیمی از مرد هستی. برخی قوانین مانند دیه که گاهی زن را همان نصف هم نمی‌انگارد. شکلی از این نیمه پنداری زنان در عرصه‌های دیگر و هنگام متلک‌گویی جلوه‌گری می‌کند. حسین قاضیان جامعه‌شناس مقیم آمریکا اما با این‌که متلک‌گویی را خشونت علیه زنان بدانیم چندان موافقتی ندارد و هر شکل از متلک را خشونت علیه زنان نمی‌داند:
    «برخی معنای خشونت را چنان وسعت داده‌اند که خشونت معنایی تقریبا معادل هر رفتار ناپسند یافته است… درست است که خشونت بد است اما اگر هر چیز ناپسندی را خشونت بنامیم کاربرد کلمات را بی‌فایده کرده‌ایم… به‌تر است خشونت را در معنای محدود آن به کار ببریم، یعنی به معنای رفتاری که متضمن یا مستلزم آسیب جسمی / بدنی به خود یا دیگری است.» قاضیان بر اساس این تعریف از خشونت، متلک‌گویی را نه خشونت بل‌که نوعی بدرفتاری ِ کلامی محسوب می‌کند. «اگر متلک را از «انگولک» یا هر نوع تماس جسمی آزارگرانه متمایز کنیم، و آن را صرفا نوعی کنش کلامی بدانیم، که معمولا متضمن آسیب بدنی نیست یا منجر به آن نمی‌شود، نمی‌توان آن را خشونت دانست، بلکه باید نوعی بدرفتاری کلامی محسوبش کرد که با تحمیل اجرا می‌شود.» شاید کم‌تر زنی در جامعه‌ی ایران باشد که در زندگی شخصی و روزانه تجربه‌ای از متلک‌گویی‌های مردانه نداشته باشد.
    بسیاری از مسئولان حکومتی و روحانیان و مبلغان دینی جامعه و هم‌چنین بسیاری از مردمان بر این نظر هستند که زنان خودشان با نوع پوشش و رفتارشان باعث می‌شوند که مورد آزار کلامی مردان و یا به اصطلاح همان متلک قرار بگیرند. از این‌رو است که می‌بینیم حفظ نوع پوشش مورد تبلیغ حکومت دینی از سوی این بخش جامعه و روحانیان و حکومت، پادزهر متلک شناخته می‌شود؛ یعنی اگر زنان به این نوع پوشش تن دهند و از برخی رفتارهای طبیعی انسانی مانند خندیدن در ملاءعام پرهیز کنند کم‌تر مورد آزار مردان واقع می‌شوند. اما بسیاری از زنان تجربه‌های متفاوتی دارند؛ زنانی که پوشش اسلامی را رعایت کرده‌اند اما هم‌چنان در جامعه از گزند متلک‌گویی‌ها در امان نمانده‌اند. اساسا این‌که نوع پوشش زنان را عامل متلک‌گویی بدانیم به خودی ِ خود تبعیض و ستم علیه زنان است. یعنی بر خلاف مردان که حق دارند پوشش مورد پسند خود را داشته باشند به زنان الزام می‌کنیم که اگر می‌خواهی در جامعه از گزند متلک و آزار دیگری در امان بمانی باید به محدودکردن رفتارهای خود تن بدهی و آن‌گونه لباس بپوشی که برای تو تعیین می‌کنیم.
    حسین قاضیان معتقد است جامعه‌هایی که از نظر اجتماعی بسته هستند، معمولا بسته‌بودنشان را در شکل محدودکردن رفتارها نشان می‌دهند.این جامعه‌شناس در گفت‌وگو با روزنامه‌ی اعتماد در آبان ۱۳۸۷ چنین می‌گوید: «گردانندگان این‌گونه جامعه‌ها، این محدودیت‌های رفتاری را به مرور به قالب محدودیت‌های نهادی می‌ریزند و راه‌های تخطی از رفتارهای مورد نظر را با قواعدی که در قالب این نهادها وضع می‌کنند، تنگ‌تر و تنگ‌تر می‌کنند. جامعه‌هایی که با سیاست‌های توتالیتر یا شبه‌توتالیتر اداره می‌شوند نمونه‌ی غایی و برجسته‌ی این قبیل سیاست‌های محدودکننده‌اند… رواج متلک در جامعه‌هایی مثل ما، در تحلیل نهایی، از آبشخور همین محدودیت‌هایی سیراب می‌شود که گردانندگانش برای سایر رفتارها وضع می‌کنند. به تعبیر دیگر وقتی جامعه‌ای مسیر رابطه‌های کلامی و غیرکلامی عادی و متعارف بین دو جنس مخالف را می‌بندد، نیاز به این رابطه خود را به قالب‌های دیگر از جمله رفتارهای کلامی ِ آزاردهنده‌ای مثل متلک می‌ریزد. در واقع متلک در این‌جا بسان یک نهاد اجتماعی عمل می‌کنند که دارد بار ناکارکردبودن سایر نهادهای اجتماعی را در زمینه‌ی ارتباط بین زن و مرد بر دوش می‌کشد.»

    واین قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست؟

    sдЯд از این خوشش آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  4. تشکرکننده: 1 نفر


  5. Top | #32

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,460
    تشکرها
    9,516
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    گزارشی تکاندهنده؛ پاتوق‌های مخوف تهران!

    جام‌جم آنلاین در گزارشی از 4 پاتوق معتادان کارتن خواب در پایتخت نوشت:

    معذورم از گفتن نام‌ها، از آوردن اسامی محل‌ها، خیابان‌ها و اتوبان‌ها که معتادان در آن پاتوق کرده‌اند و نقاب از چهره اعتیاد برداشته‌اند و چم و خم مصرف مواد را به عریانی کشانده‌اند.

    اسامی پاتوق ها پیشم محفوظ است چون اهالی مشرف به این پاتوق ها با فاش شدن اسامی دچار سوءتفاهم می شوند و وقتی نام محله شان برده می شود مقابل خبرنگار جبهه می گیرند و بد و بیراه می گویند و نفرین به بند دلش بند می کنند.

    پس همین بس روایت حوادث چهار پاتوق معروف تهران که پاتوق دارهای حرفه ای محافظتش می کنند و از سگ های پاچه گیر تا نوچه های تفنگ به دست حریمش را می پایند و آدم های تازه وارد را همچو بید از ترس به خود می لرزانند.

    ماشینمان روی پلی سواره رو ترمز می کند، پیاده می شویم، برج میلاد را واضح و نزدیک می بینیم. گفته بودند باید چادر از سربردارم تا کارتن خواب ها بد به دل راه ندهند و به گمان مامور بودنم، نگریزند یا واکنشی تند نشان ندهند. باد می پیچد زیر بینی ام و با خود بوی تعفن می آورد، بوی لاشه گندیده، آمیخته با بوی ادرار مانده یا مدفوع به عفن نشسته.

    مددکاران جمعیت تولد دوباره جلوتر از ما سرخم می کنند و می خزند توی یک سوراخ. پاتوق آنجاست، آن ور آن سوراخ که ابتدا باید مددکارها واردش شوند تا ساکنان پاتوق چهره های آشنا را ببینند و از بوی غریبه ای چون من به تکاپو نیفتند. چند دقیقه معطل می شویم و باد آن بوی شامه آزار را می کوبد توی صورتمان؛ دلم آشوب می شود.

    مددکارها اشاره می کنند که بیایید، دلشوره ول کنم نیست، اشتیاق ورود به محفل معتادان کارتن خواب اما قوی تر از آن دلشوره است، این شور مرا پیش می برد، می کشاند دم سوراخ، سرم را خم می کند، پایم را می گذارد روی پله ای مرتفع و پرت می کند روی زمینی ناهموار.

    قد راست می کنم، رسیده ام به قلب ماجرا، به نهانی ترین بخش زندگی معتادان، به ته خط. حالا درون بدنه پل ماشین رو هستیم، زیر پای راننده ها، زیر بار هزاران تن سیمان و میلگرد، جایی یادآور قبر، وسیع اما کم ارتفاع. از پله که می پرم صدای سلام سلام می آید، در تاریکی نمی شود صورت ها را خوب تشخیص داد، اما سلام گوها معتادان خمارژنده پوشی هستند که ردیف ردیف کنار هم یله داده اند و برخی زرورق به دست هروئین دود می کنند.

    دود سفید هروئین در این تاریکی شبیه ارواح خبیثه است، با نسیمی کج وکوله می شود و شکلک در می آورد. صدای فندک ها یک لحظه قطع نمی شود، همه دارند چیزی دود می کنند، بیشتر هم هروئین و شیشه. فضای غار مانند و دوده گرفته پاتوق مسموم است، بوی گندیدگی و دخانیات سر را به دوران می اندازد. سرفه ام می گیرد، دلم هوای تازه می خواهد، ریه هایم له له اکسیژن می زند، اما می مانم و خیره می شوم به معتادانی دست نیافتنی که چند وجب با آنها فاصله دارم و به من اعتماد کرده اند.

    مددکارها میانشان غذا و آب معدنی توزیع می کنند، این لقمه نان و تخم مرغ جیره ای است که معتادان این پاتوق به خوردنش عادت کرده اند. سر می چرخانم، دست همه پاتوق نشین ها لقمه ای درشت است که باگازهای گنده تکه ای از نان را می کنند و می جوند. دلم برایشان می سوزد، برای آن دهان های کم دندان، صورت های چروک، دست های کثیف شبیه زغال، چشم های وغ زده، شکم های گرسنه و جوانی از دست رفته.

    با احتیاط قدم می زنم و به جانب دیگر پاتوق می روم، نمی خواهم کسی از بودنم احساس خطر کند پس به چشم کسی زل نمی زنم، اما گذرا می بینم که شیشه توی پایپ ها در حال دود شدن است. روی زمین دنبال سرنگ می گردم، دنبال نشانه هایی از تزریق، اما لابه لای زباله های کف پاتوق سرنگی نمی بینم. علتش را می پرسم، مددکار می گوید پاتوق ها قانون خودشان را دارند، اینجا ورود تزریقی ها ممنوع است و این قانون معتادان ساکن پاتوق است که تزریقی ها را پس می زنند چون باور کرده اند تزریق یعنی آخر زندگی.

    از دید خیلی ها اما همه زرورق به دست ها و فندک زن ها و پایپ به دست ها به ته خط رسیده اند، اینجا معتادها تزریق را بد می دانند ولی هر کدامشان هر ماده ای که گیرشان بیاید دود می کنند و مصرف چندماده ای میانشان باب است؛ به اعتقاد ما این مفهوم رسیدن به انتهای زندگی است.

    پرده ای کهنه و کثیف و آویخته از سقف کنار می رود، سه زن مشغول مصرف موادند، همراه یک مرد. قیافه ها همه درب و داغان است، کمرها خمیده، صورت ها و دست ها سیاه و دندان ها ولثه ها فاسد. یکی از زن ها می گوید راستی زری مُرد و منظورش خانمی از اهالی پاتوق است که قبل از عید اوردوز کرد و قلبش ایستاد. زری بچه هم داشته، محصول ارتباط با مردان همین پاتوق که حالا معلوم نیست کجاست، شاید تحت حمایت بهزیستی، شاید فروخته شده به یک باند، شاید هم مرده و فنا شده.

    بار این همه بدبختی روی دوش من است، ایستاده سرگلویم به شمایل بغض و خزیده در چشم هایم به شکل اشک. دلم هوای تازه می خواهد، بیشتر اگر بمانم این غار مرا خفه می کند، می شود قبرم، ته زندگی ام. از پله بالا می روم، سرخم می کنم و از سوراخ می زنم بیرون، می رسم به چمن کاری های حاشیه اتوبان و ابرهای خوشگل آسمان را بوسه می دهم.

    خانه ای ته دره
    اتوبان های پیچ درپیچ و مجلل تهران زیر پای ماست. لباسم بوی سیگار و افیون های دود شده می دهد و چهره زارم جور درنمی آید با خانه های پرطمطراق روی بلندی ها و ساکنان عطر و ادکلن زده اش. چند سراشیبی را پایین می رویم و می رسیم به دامنه چند تپه نسبتا بلند در برهوتی از سکوت. پیاده می شویم، مددکارها دوباره جلو می افتند که خبر بدهند، آمده ایم.

    پاتوق این بار خانه ای است که سقفش هم سطح جاده است و خودش دو سه متر پایین تر. از روی سقف سست خانه رد می شویم و می رسیم به تکه ای دیگر از سقف که محکم تر است، پله ای برای پایین رفتن وجود ندارد و ناچار بیخ گلوی یک درخت خشک را می گیریم و پا روی شاخه های بی پوستش می گذاریم و لوله گاز را محکم می چسبیم و خودمان را می رسانیم آن پایین.

    خانه که نه بیغوله ای است اینجا، خانه مردی است معتاد که سه اتاقش را به گروهی از معتادان اجاره داده و شبی 5000 تومان از آنها می گیرد. مددکارها پیشتر رفته اند داخل و من دودل مانده ام جلوی در یکی از اتاق ها. بوی تعفن اذیتم می کند، بوی سیگاری تند می زند توی صورتم و ریه ام تیر می کشد.

    پا پیش می گذارم، برای ورود به زندگی خصوصی معتادان به خود خوش آمد می گویم و می روم داخل. بو مجال ماندن نمی دهد، جلوی بینی را هم نمی شود گرفت که معتادها حساس شوند، نفس حبس می کنم در این اتاق تاریک دودگرفته بی روزن. دو مرد اینجا هروئین می کشند، با همان صدای فندک آشنا. روی زرورق هروئینی شبیه گل مالیده اند و مدام آن را بالا و پایین می کنند و زیرش فندک می گیرند تا آبش خشک شود؛ اینها ماجرای هروئین های پراز ناخالصی را برایم فاش می کنند که دیگر مثل قدیم ها به شکل گرد نیست.

    سرم گیج می رود و ریه ام نفس کشیدن یادش رفته، اما باز هم پیش می روم و سرک می کشم به اتاق پشتی. اتاق تاریک است و لامپی کم جان در آن سوسو می زند، با این حال مردانی را می بینم که خوابیده اند، مردی را که هروئین دود می کند و زنی که کنار مردی دراز کشیده است. نمی دانم اینها چطور اینجا زنده می مانند، در این اتاق که پراز بوی تعفن است و روزنه ای برای ورود هوا ندارد.

    نمی توانم ادامه دهم، دارم قبض روح می شوم و جان رسیده به لب را می بینم. پشت سرم می شنونم که یکی از مردها از مددکارها شامپوی ضد شپش می خواهد و مددکار هم قول آوردنش را می دهد. وحشت شپش و تخم گذاری اش لای موها می افتد به جانم و یک جور خارش روانی اذیتم می کند. نگاهی به این خانه توسری خورده می اندازم، پاتوقی پرت که چند معتاد به آن دل بسته اند و در آن خماری ها را تیمار می کنند.

    فرار! مامورها آمدند
    آفتاب سرظهر مثل نیزه می رود توی چشم. دست را سایه چشم می کنیم و می زنیم به دل تکه زمینی استتار شده با درخت ها و درختچه ها. جو ناآرام است و آبستن یک حادثه. از دور چند معتاد با سر و وضعی آشفته می دوند و وحشت زده جمله ای می گویند و به پشت سرشان اشاره می کنند. گوش تیز می کنم، می گویند «بدویید، مامورا اومدن»، اما من مامور نمی بینم. با مددکارها جلوتر می رویم، صدای پارس سگی سیاه و قهوه ای می آید که لبه ساختمانی نیمه تمام و مشرف به پاتوق ایستاده و دمش را بی صبرانه و عصبی در هوا می چرخاند. می گویند در این پاتوق این سگ و چند سگ دیگر به غریبه ها حمله می کنند و نوچه صاحب این پاتوق اند، از صاحبشان اما خبری نیست، او هم باید فرار کرده باشد.

    جلوترکه می رویم دو معتاد زار کز کرده و تکیه داده به دیوار نمایان می شوند که چهار مرد تفتیششان می کنند. مامورها همین ها هستند، همین چهار مرد لباس شخصی. اینها مواد جاساز شده در لباس کارتن خواب ها را می گیرند و می روند. مددکارهای جمعیت بی توجه به این صحنه به دو معتاد لقمه نان و تخم مرغ و آب می دهند، اما اینجا هوا پس است و فعلا لقمه ها خورده نمی شود.

    پارس های سگ حالا به زوزه تبدیل شده و انگار تا کسی را ندرد آرام نمی شود؛ صدایش بدجوری روی مخ است که تیغ آفتاب هم ذله اش کرده. قصد برگشتن داریم که مامورها دوباره می آیند، این بار با لباس های فرم و شناس. اینها دو معتاد را گیر می اندازند و کسی هم قلوه سنگی به پای یکی شان می کوبد. هوا حسابی پس است و نمی شود اینجا درس اخلاق داد، اما می شود به تناقض سیاست ها فکر کرد که گوشه ای از آن به بگیر و ببند باور دارد و گوشه ای از آن به برنامه های مبتنی بر کاهش آسیب و ارائه خدمات سیار به معتادان کارتن خواب ساکن پاتوق ها؛ من در راه بازگشت از این پاتوق به این دو طرز نگاه فکر نمی کردم.

    زخم های عفونی
    خلاصی از دندان های سگ پاسبان پاتوق، شانسی بود برای ما، مددکارها اما گفتند در پاتوق بعدی شانس این است که تیرنخوری چون در پاتوق حاشیه بزرگراه مردان اسلحه به دست به هر که نشناسند و بوی دردسر بدهد تیر شلیک می کنند و پای قصاصش هم می ایستند.

    تجسم شلیک گلوله، اصابتش به سر و متلاشی شدن مغز و پرتاب شدن خونابه ها به این طرف و آن طرف برای سست شدن پاها و قفل شدن قدم ها کافی است، اما ما پیشروی کردیم و من به عنوان غریبه ترین عضو گروه پشت کیسه نان و تخم مرغ ها سنگر گرفتم که بپاهای پاتوق بدانند آزاری ندارم.

    پاتوق اما نیمه خالی بود، در ساختمانی متروکه وسط زمینی متعلق به نهادی دولتی سه مرد و یک زن بیتوته داشتند که بپایی هم برایشان نبود. از روی مصالح ویران شده ساختمان رد شدیم، چند بار سکندری خوردیم و رسیدیم به اتاقکی که یا حمامی بوده و یا آشپزخانه ای. پرده آویخته به ورودی اتاقک را کنار زدیم و چهار نفری را دیدیم لولیده به هم و در حال تخس مواد. زن سرش را بلند کرد، سلامی گفت و خوش و بشی کرد، با صدایی جوان، چهره ای تکیده، موهای یکپارچه سفید و دهانی بی دندان که نمک صورتش بود.

    مژگان مردهای اتاقک را بیرون کرد و پای چپش را نشان مددکار داد. پایش باندپیچی بود از نوک تا ساق. باندها کم کم باز شد، باز شد تا رسید به پا، به پایی که انگشت نداشت، به پایی خورده شده که پوستش قلفتی کنده بود. دلم هری ریخت، تنم ریش شد و پای چپم تیر کشید، مژگان اما بی خیال درد بود، نه آخی، نه وایی، نه سوزشی. او زخم پای دیابتی دارد ولی مصرف سنگین مواد به او مجال درد کشیدن نمی داد؛ از این بابت خوش به حالش بود.

    مددکار زخم را شست، چرک خشک کن رویش مالید و باند تمیز دورش پیچید. ارائه دهندگان خدمات سیار به معتادان بی خانمان تا به حال هزاران زخم مثل این و بدتر از این را تیمار کرده اند، روی سوختگی های بدن معتادانی که خواسته اند با آتش زدن پلاستیک گرم شوند پماد سوختگی گذاشته اند و سوختگی های برقی معتادان کابل دزد را رفع و رجوع کرده اند. یکی شان می گوید معتادی را می شناخت که از جایی پریده بود و استخوان شکسته پایش دوباره شکسته بود و پلاتین ها چرک کرده بود و از بوی تعفن این پا مجبور به پلاستیک پیچی اش شدند تا او را برسانند به مرکزی درمانی.

    گوش های پرطاقتی می خواهد شنیدن این حرف ها و روایت ها و شهامتی می خواهد وارد شدن به این حوزه ها. اما آنها که به کاهش آسیب های ناشی از اعتیاد ایمان قلبی دارند معتاد کارتن خواب را همان طور که هست پذیرفته اند و باور کرده اند اگر نیازهای اولیه او در همان پاتوقی که ساکن است رفع شود معتاد دیگر نه برای دله دزدی به اموال مردم دستبرد می زند و نه برای سیر کردن شکمش در انظار ظاهر می شود و آن وقت مجالی هم نمی یابد که بیماری های مسری اش را در جامعه منتشر کند.

    من لذت خوردن وعده ای غذا و نوشیدن یک بطری کوچک آب معدنی را در چشم معتادان کارتن خواب دیدم و با برق نگاه معتادی که زخمش مرهم می گرفت آشنا شدم و از تاثیر این اقدامات بشردوستانه در جلب این معتادان به فرآیند درمان و قطع مصرف مطمئن شدم.

    تهران، شهرما، پایتختی بزک شده است، اما زیر بزک صورتش زخم هایی دارد ناسور که اگر کسی دل و جرات خطرکردن داشته باشد، آن را خواهد دید، بسیار عریان و عیان و بی تعارف.
    واین قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست؟

    Arezoo و sдЯд از این خوششان آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  6. تشکرکنندگان: 3 نفر


  7. Top | #33

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,460
    تشکرها
    9,516
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    تهران - ایرنا - مدیرکل دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی و مهاجرت سازمان ثبت احوال کشور با بیان اینکه آمار طلاق در کشور همچنان رو به افزایش است، گفت: در سال گذشته(1393) هر ساعت 19 طلاق به ثبت رسیده است.

    علی اکبر محزون روز یکشنبه در گفت وگو با خبرنگار اجتماعی ایرنا افزود: در مجموع 163 هزار و 572 مورد طلاق در سال 93 در کشور به ثبت رسیده که این رقم نسبت به مدت مشابه سال قبل(1392)، با افزایش 5،3 درصدی روبرو بوده است.


    وی ادامه داد: 149 هزار و 647 مورد از این طلاق ها در مناطق شهری و 13 هزار و 935 مورد نیز در مناطق روستایی به ثبت رسیده است.
    محزون گفت: در هر ماه نیز 13 هزار و 631 مورد و هر شبانه روز 448 مورد طلاق در کشور ثبت شده است.
    مدیرکل دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی ومهاجرت سازمان ثبت احوال کشور افزود: براساس آمارها، نرخ طلاق به ازای هر یکهزار نفر جمعیت کشور 2،1 درصد است یعنی به ازای هر یکهزار نفر جمعیت 2،1 مورد طلاق در کشور ثبت می شود.
    ** سه استان دارای بیشترین میزان طلاق
    محزون گفت: استان های خراسان رضوی با سه مورد طلاق به ازای هر یکهزار نفر جمعیت، گیلان 2،8 و تهران با 2،6 مورد طلاق، بیشترین میزان طلاق را در سطح کشور داشته اند و آمار طلاق در این استان ها بیشتر از میانگین کشوری است.
    ** سیستان وبلوچستان همچنان در صدر کمترین آمار طلاق
    مدیرکل دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی ومهاجرت سازمان ثبت احوال کشور گفت: استان سیستان وبلوچستان نیز با نیم درصد، کمترین میزان طلاق در سطح کشور را دارد و همچنان در صدر کمترین آمار مربوط به طلاق در میان استان ها است.
    وی ادامه داد: در استان ایلام نیز به ازای هر یکهزار نفر جمعیت یک مورد طلاق و در یزد نیز 1،2 مورد طلاق به ثبت رسیده که این سه استان نیز نرخ طلاق پایین از میانگین کشوری را به خود اختصاص داده اند.
    به گفته محزون، براساس آمار، در سال 93 به ازای هر 4،4 مورد ازدواج در کشور یک مورد طلاق به ثبت رسیده و این در حالیست که سال 92 به ازای هر پنج مورد ازدواج یک مورد طلاق به ثبت می رسید.

    واین قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست؟

    Arezoo و sдЯд از این خوششان آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  8. تشکرکنندگان: 3 نفر


  9. Top | #34

    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    2128
    نوشته ها
    1,975
    تشکرها
    3,917
    تشکر شده 3,102 بار در 1,596 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    طلاق خیلی بده زندگیها پر از خیانت شده Click here to enlarge
    دیگه جووونهامون مثل قبل حیا میا سرشون نمیشه
    خیانت براشون عادی شده Click here to enlarge
    طلاق هم شده مثل آب خوردن خدا لعنت کنه این شبکه GEM رو که جز بدآموزی هیچی نداره
    یه حرفه آموزنده زده نمیشه تو فیلمهاشClick here to enlarge
    shbrh، Arezoo و sдЯд از این خوششان آمد.
    لطفا از صفحات قبلی هم دیدن کنید
    با تشکرHidden Content

  10. تشکرکنندگان: 3 نفر


  11. Top | #35

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,460
    تشکرها
    9,516
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    این یک هشدار جدی است/
    ورژن ایرانی دارفور!

    سوژه اصلی عکس البته این جسد در حال پوسیدن نیست. آن جماعت هستند که بی خیال دارند می گذرند.
    می گویید اینجا ایران نیست و خیلی بعید است که ایران به چنین وضعیتی برسد و چرا این عکس تلخ را گذاشته ای؟ اما می شود یک طور دیگر هم نگاه کرد.

    خشکسالی نود درصد طبیعت ایران را بلعیده و نابود کرده است. این یعنی میلیاردها زیستمندی که میلیونها سال داسته اند توی فلات ایران زندگی می کرده اند یک به یک تشنه لب و گرسنه در همین سالهای اخیر جان سپرده اند.

    Click here to enlarge
    اما صدایی از کسی در نمی آید چون تشنگی هنوز دامان شهرها را نگرفته. بله، ما هنوز دارفور نیستیم. اما خیلی هم فاصله نداریم.

    آنها از کنار جسد انسان ها بی تفاوت می گذرند، ما هم بی تفاوت نظاره می کنیم احتضار زیستبوم ایران و تک تک زیستمندانش را. عکس و متن تلخی بود. از همه عذر می خواهم.

    واین قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست؟

    Pakdel، Arezoo، Redroze و 3 نفر دیگر از این خوششان آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  12. تشکرکنندگان: 6 نفر


  13. Top | #36

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,460
    تشکرها
    9,516
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    زنان ایرانی؛ رتبه اول خودکشی و خودسوزی در خاورمیانه

    آیدا قجر

    در نشستی که خردادماه امسال در دانشکده علوم اجتماعی تهران برگزار شد، زهرا حضرتی، استاد جامعه‌شناسی گفت که زنان ایرانی رتبه اول «خودسوزی» را در خاورمیانه دارند. ادعایی که به گفته‌ پروین بختیارنژاد، پژوهش‌گر حوزه‌ زنان «دور از ذهن نیست»؛ اگرچه آمار دقیقی نه از میزان خودکشی و نه از تعداد خودسوزی موجود نیست. اما بنا به آمارهای رسمی میزان مرگ بر اثر خودکشی میان مردان بالاتر از زنان است، اما زنان بیش از مردان اقدام به خودکشی می‌کنند. آماری که در سال‌های اخیر رو به فزونی نهاده است.


    پدیده‌ خودسوزی میان زنان در استان‌هایی مانند ایلام، لرستان، کهگیلویه و بویر احمد، آذربایجان شرقی و غربی، ترکمن‌های گلستان ‌و بوشهر بیشتر دیده می‌شود. اما در این میان، آمار خودسوزی زنان در ایلام بیش از سایرین است و به «فرهنگ غالب» این منطقه تبدیل شده اما همچنان اطلاع‌رسانی از این امر از جمله خط قرمزهای جمهوری اسلامی به حساب می‌آید.
    حضرتی با اشاره به جایگاه زنان ایرانی در میزان خودسوزی در خاورمیانه، تاکید کرد که «بازتولید کلیشه‌های جنسیتی» از جمله‌ عوامل آن هستند که زنان را بیش از مردان به سوی این روش خودکشی جلب می‌کنند: «۴۰ درصد از علل خودکشی‌ها به خودسوزی تعلق دارد. فرودستی جنسیتی به لحاظ سابقه تاریخی از نظام طبقاتی قدمت بیشتری دارد و ریشه‌دارتر است. در جامعه شکارگر مردان از موقعیت‌ برتری برخوردارند.» او همچنین «عدم آگاهی یا پایین بودن سط آگاهی زنان، ازدواج اجباری یا پیش از موعد، فقر، تجاوزات جنسی و مشکلات روانی» را از جمله عواملی‌ می‌داند که باعث خودسوزی زنان است.
    پروین بختیارنژاد

    بختیارنژاد در مقابل اظهارات حضرتی در گفت‌وگو با رادیو زمانه، به سطح آگاهی زنان ایرانی از حقوق خود در مقابل زنان در سایر کشورهای خاورمیانه اشاره می‌کند: «این‌که زنان ایرانی رتبه اول خودکشی و خودسوزی را در خاورمیانه داشته باشند، زیاد هم دور از ذهن نیست. زنان ایران از سطح آگاهی بالایی نسبت به دیگر زنان منطقه برخوردارند اما از آن‌جایی که این آگاهی با بن‌بست‌های قانونی و اجتماعی مواجه می‌شود و به تغییر شرایط نمی‌انجامد، به ابزاری برای رنج بیشتر آن‌ها تبدیل شده. اما این آگاهی در زنان دیگر منطقه مانند امارات شکل نگرفته. آن‌ها بیشتر مصرف‌کننده هستند و حتی تا حدودی چندهمسری مردان را نیز پذیرفته‌اند. جنبش عدالت‌خواهی هنوز در این منطقه شکل نگرفته و زن‌ها صرفا کالاهای لوکسی هستند که بیشتر به آموزش و پرورش یا پزشکی وارد شده‌اند. مانند جایگاه زنان ایرانی پس از انقلاب سال ۵۷».
    بختیارنژاد چندین سال روی مساله‌ خودسوزی زنان خصوصا در ایلام تحقیقات میدانی کرده و ماحصل آن را در کتاب «زنان خودسوخته» منتشر کرده است. او عواملی چون فقر، اعتیاد و مشکلات روانی را از جمله دلایل اقدام به خودسوزی در زنان ایرانی می‌داند که به هم ریختگی «زیرساخت‌های اقتصادی» و افزایش افسردگی به آن دامن زده است. اما مهم‌ترین عامل خودسوزی به گفته‌ این پژوهش‌گر «اختلافات خانوادگی‌» است؛ «که بخش عمده‌ی این اختلافات نیز به مسایل اقتصادی اختصاص دارد».
    بیکاری نیز دیگر دلیلی ا‌ست که هم باعث ایجاد مشکلات اقتصادی می‌شود و هم مشکلات روانی در پی دارد. طبق آمار تنها ۱۳ درصد زنان تحصیل‌کرده وارد بازار کار شده‌اند.
    خودسوزی؛ یک اعتراض

    در آخرین آماری که سازمان پزشکی قانونی ایران درباره‌ میزان خودکشی منتشر کرده، در ۹ ماه نخست سال ۹۲ روزانه بیش از ۱۱ نفر به زندگی خود پایان داده‌اند. یعنی ۳۱۲۵ نفر تنها در ۹ ماه که از این آمار ۹۸۲ نفر زن بوده و ۲۱۴۳ نفر مرد بوده‌اند. از سوی دیگر به گفته حسین اسدبیگی، رییس اورژانس اجتماعی ایران از ۱۲۶۷ مورد تماس تلفنی در این رابطه ۸۰۰ مورد مربوط به زنان و ۴۶۰ مورد به مردان مربوط است. همچنین از ۶۶۰ مراجعه مرتبط با خودکشی ۱۴۵ مراجعه‌کننده مرد و ۵۱۵ مراجعه‌کننده زن بوده‌اند. این مقایسه‌ی آماری نشان‌ می‌دهد که اگرچه خودکشی‌هایی که به انجام می‌رسد در مردان بیشتر است اما اقدام به خودکشی زنان آمار بالاتری دارد.


    پروین بختیارنژاد این تناقض آماری را چنین توضیح می‌دهد که خودکشی در زنان نوعی «اعتراض» است تا آن‌که قصد پایان دادن به زندگی مطرح باشد: «خودکشی و خودسوزی میان زن‌ها بیشتر اعلام یک اعتراض است تا مفهومی سنتی و شناخته‌شده. رفتاری که پیامی شوم به همراه دارد. شاید این زن‌ها امید دارند که با خودکشی از بار خشونت و تبعیضی که علیه خود احساس می‌کنند، کاسته شود.»
    به گفته‌ این پژوهش‌گر خودسوزی به عنوان روشی برای خودکشی نوعی «اعتراض» و «انتقام‌گیری» از اطرافیانی‌ست که خشونت را اعمال کرده‌اند. فرد خود را مقابل دیدگاه دیگران به آتش می‌کشد تا «خشم» خود را نسبت به خشونتی که علیه او اعمال شده، نشان دهد. اما این رفتار به الگویی برای کودکان نیز تبدیل شده است: «حتی کودکان ۹ تا ۱۲ ساله نیز خود را به آتش می‌کشند.» هر ساله تعدادی از کودکان در بازی‌های خود با تقلید از آن‌چه در خیابان می‌بینند، یعنی خودسوزی، تن به آتش و در نهایت جان می‌سپارند.
    انتخاب خودسوزی برای پایان یک زندگی را اما شاید بتوان از دردناک‌ترین روش‌ها دانست. فردی که خود را به آتش می‌سپارد، سوخته‌ شدن گوشت تن خود را تا چند ثانیه می‌چشد و اگر در این میان پشیمان شود، راه به جایی ندارد. اما در صورتی که فرد از این نوع مرگ رهایی یابد، هر بار نگاه به آینه یادآور دردهای جسمی و روحی‌اش خواهد بود؛ مساله‌ای که شاید تا مرگ طبیعی نیز او را رها نکند. به گفته‌ بختیارنژاد خودسوزی چنان دردناک است که حتی یکی از استادان دانشگاه علوم پزشکی ایلام پیشنهاد داده بود که زنان به جای خودسوزی، «گچ» بخورند تا بسته شدن راه تنفسی‌شان بمیرند و درد کم‌تری را متحمل شوند.
    خودسوزی در سکوت خبری

    آمار مشخصی از میزان خودسوزی در شهرهای مختلف ایران در دست نیست. مسوولان جمهوری اسلامی معتقدند که انتشار هرچه بیشتر اخبار مربوط به خودکشی و خودسوزی باعث شیوع بیشتر این امر در جامعه می‌شود، در حالی‌که عدم انتشار و پرداختن به این پدیده‌ اجتماعی نه تنها آمار خودکشی و خودسوزی را کاهش نداده، بلکه طبق آمار، خودکشی افزایش نیز داشته و شیوع آن را امروز می‌توان در خودکشی‌های ملاءعام مشاهده کرد. اخباری از این دست که هر از گاهی منتشر می‌شوند: «زنی خود را از بالای برج میلاد به پایین پرتاب کرد»، «زنی خود را جلوی قطار مترو انداخت»، «زنی خود را از پل عابر پیاده حلق‌آویز کرد»، «دختری دانشجو با پریدن از ساختمانی بلند خود را کشت» یا «زنی خود را شعله‌ور ساخت.»


    در ایلام اما شرایط روال گذشته را طی می‌کند. به گفته‌ بختیارنژاد در تماس‌هایی که او با استان ایلام داشته، با گذشت بیش از ۱۰ سال از تحقیقات میدانی وی، جامعه‌ این استان همچنان شاهد آمار بالای خودسوزی خصوصا در زنان است. از سوی دیگر بیمارستان‌ها نیز در مدارک خود عامل مرگ را ذکر نمی‌کنند: «در تحقیقاتی که داشتم با پرستاران نیز صحبت کردم که می‌گفتند در بیشتر مواقع عل مرگ را “سانحه” ثبت می‌کنند؛ چراکه در صورت ثبت واقعیت، آمار بسیار بالا می‌رود.» به گفته‌ این پژوهش‌گر دلیل مرگ‌هایی چون خودکشی،‌ خودسوزی یا قتل ناموسی به عنوان «سانحه» ثبت می‌شود.
    در سکوت خبری درباره‌ خودکشی و خودسوزی اما نمی‌توان جامعه را نادیده گرفت. این مساله همچنان در جامعه‌ ایران یک تابو شناخته می‌شود و افراد مختلف از ابراز دلیل واقعی مرگ اعضای خانواده‌ خود سر باز می‌زنند. اما سکوت پیرامون خودکشی و خودسوزی عاملی مذهبی نیز دارد که در بسترهای مذهبی بیشتر خود را نشان می‌دهد. از دیدگاه اسلام که مذهب رسمی کشور و بخش بزرگی از جامعه است، خودکشی یک «گناه کبیره» محسوب می‌شود که فرد جان باخته «مورد بخشش خداوند قرار نخواهد گرفت.» بسیاری نیز به شکل سنتی خودکشی را مساوی با «آبروریزی» می‌دانند. این دیدگاه باعث شده که خانواده‌ها نیز این سکوت را همراهی کرده و به آن دامن زنند.
    در همین چند ثانیه

    در همین چند ثانیه‌ای که صرف خواندن این گزارش کردید، چندین نفر در جهان به زندگی خود پایان دادند. بنا به آخرین آمار، میزان خودکشی که توسط سازمان بهداشت جهانی در سپتامبر سال گذشته منتشر شد، هر ۴۰ ثانیه یک نفر دست به خودکشی می‌زند و به گفته‌ مارگارت چان، رییس این سازمان به طور تخمینی سالانه «بیش از ۸۰۰ هزار نفر» اقدام به خودکشی می‌کنند. اما به ازای هر مرگ ناشی از خودکشی، چندین «اقدام به خودکشی» نیز وجود دارد. پدیده‌ای اجتماعی که جهان را به خود مشغول کرده و باعث شده تا این سازمان هدف خود را کاهش ۱۰ درصدی آمار خودکشی در سال ۲۰۲۰ تعیین کند. اما این آمار «خودسوزی» را به تفکیک مشخص نکرده است؛ چراکه آماری در این زمینه موجود نیست.



    به گزارش این سازمان یکی از مهم‌ترین عوامل خودکشی «افسردگی» است که جهان را فراگرفته. آمار خودکشی بر اثر افسردگی در کشورهایی بیشتر است که سطح درآمد بالایی دارند. یک سوم خودکشی‌ها نیز در کشورهای آسیای شرقی اتفاق می‌افتد که بنا به تعریف سازمان بهداشت جهانی شامل کشورهای کره شمالی، هند، اندونزی و نپال می‌شود. با این وجود جدای از بحران‌های اقتصادی، افسردگی نیز در ایران و در میان جوانان رو به افزایش است؛ همان‌طور که مصرف مواد مخدر خصوصا میان زنان بیشتر شده است.
    محمدرضا فراهانی، معاون دانشجویی و فرهنگی وزارت بهداشت در اردیبهشت ماه سال جاری از افزایش افسردگی و مواد مخدر میان دانشجویان ایرانی خبر داد: «آمار افت تحصیلی، اعتیاد، افسردگی، مواد مخدر و روانگردان‌ها و خودکشی‌هایی که در اوج افسردگی صورت گرفته متاسفانه در سال‌های گذشته به طرز نگران‌کننده‌ای افزایش یافته است.»
    از سوی دیگر طبق گزارش‌های منتشر شده مصرف «شیشه» و «گل» در میان جوانان و خصوصا زنان بیشتر شده؛ به طوری‌که برخی معتقدند امروزه مواد مخدر در ایران «زنانه» شده است. این در حالی‌ است که آمار خودکشی در میان دختران دانشجو نیز بالا رفته و هر از گاهی خبری از این دست منتشر می‌شود.
    بختیارنژاد ضمن اشاره به شیوع خودسوزی میان زنان و دختران کم‌سن خصوصا در غرب کشور می‌گوید: «آن‌ها برای رهایی از این فشار، راهی جز خودسوزی ندارند که نوعی اعتراض است اما جامعه به جای آن‌که به این امر بیندیشد، پرده‌ای بر آن می‌کشد و در نتیجه نمی‌تواند به راهی برای جلوگیری از آن فکر کند. مسوولان نیز از آسیب‌شناسی این پدیده‌ اجتماعی شانه خالی می‌کنند. در حالی‌که داشتن آماری دقیق از معضل‌هایی اجتماعی، ما را در دستیابی به دلایل و علت‌ها کمک می‌کند، اما مخدوش کردن منابع آماری، آسیب‌شناسی را دچار اختلال می‌‌کند.»
    زنان ایرانی در حالی رتبه‌ نخست خودسوزی در خاورمیانه را از آن خود کرده‌اند که در نسبت با دیگر زنان منطقه از جایگاه آگاهی بالاتری برخوردارند؛ این آگاهی اما به جای آن‌که به تغییر شرایط‌شان بینجامد، آن‌ها را افسرده کرده و به انتخاب مرگ کشانده است. در این شرایط اما مسوولان همچنان از پرداختن به این پدیده‌ اجتماعی سر باز می‌زنند.

    واین قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست؟

    Arezoo و sдЯд از این خوششان آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  14. تشکرکنندگان: 3 نفر


  15. Top | #37

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,460
    تشکرها
    9,516
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    وقتی غریبه‌ای وارد می‌شود سگ‌ها را رها می‌کنند تا او را تکه پاره کند
    گزارشی غم‌انگیز از سفر به دره تباهی در شمال تهران/بومی‌ها یا معتاد شده‌اند یا جان باخته‌اند
    نامش دره فرحزاد است اما دره‌ای که زندگی در آن انسان را به تباهی می‌کشاند، دره‌ای که برای ورود باید از دروازه‌بانان آن عبور کرد و آنها هستند که تصمیم می‌گیرند کدام غریبه می‌تواند پا به دره بگذارد.
    آفتاب :
    ساعت 10 صبح از میدان 15 خرداد فرحزاد به سمت یکی از پاتوق‌های معتادان دره فرحزاد حرکت کردیم. 15 دقیقه بعد به محلی رسیدیم که به نام «چهل پله اول» معروف است. همراه من و عکاس تیمی از مددکاران شهرداری و مسئولان dic فرحزاد حضور داشتند.
    در میان مسئولان dic تعدادی از بیماران تحت درمان هم حضور داشتند و به عنوان «راه بلد» جلوتر از بقیه حرکت می‌کردند. وقتی از اولین پله از چهل پله پایین‌ رفتیم صدای واق‌واق چند سگ بلند شد. یکی از مددکاران بلند گفت «نترسید مشقی بود» و بعد سایرین به حرکت خود ادامه دادند.
    از او پرسیدیم «منظورت از مشقی بود، چیه؟» گفت: اینجا افرادی هستند که به اسم «چماق‌دار» معروفند این افراد زمان‌های قدیم وقتی غریبه‌ای وارد دره می‌شد با چماق به او حمله می‌کردند و مانع فرود افراد غریبه می‌شدند، به عبارتی آنها محافظان دره یا دروازه‌بانان دره هستند.
    همین طور که از پله‌ها پایین می‌رفتیم تا به پاتوق چهل پله اول برسیم، آقای مددکار برای ما از محافظان دره می‌گفت، او گفت: «این افراد امروز دیگه با چماق به کسی حمله نمی‌کنند بلکه هر کدام برای خود یک سگ خریده‌اند؛ سگ‌هایی به بزرگی آدم. وقتی غریبه‌ای وارد دره می‌شود سگ را رها می‌کنند تا غریبه را تکه پاره کنه، اینکه من گفتم مشقی بود، به خاطر این بود که دوستان تصور کردند صدای سگ محافظان دره می‌آید.»
    توضیحات آقای مددکار که به پایان می‌رسد ما هم به پاتوق چهل پله می‌رسیم. محوطه‌ای میدان مانند که خالی از معتاد بود. تنها 2 مرد میانسال بالای میدان «پایپ» به دست مشغول کشیدن شیشه بودند.
    یکی از مددکاران به سمت آنها رفت و ثانیه‌ای با آنها هم کلام شد، ایستاد تا کشیدن آنها تمام شد و بعد به آنها ساندویچ‌هایی که مددکاران شهرداری و مسئولان dic فرحزاد آماده کرده بودند، داد و به آنها چای تعارف کرد. ثانیه‌ای نگذشت که از هر سوراخ سمبه‌ای یک معتاد بیرون آمد و در میدان جمع شدند تا غذا بگیرند و چای بنوشند. در این لحظه مدیر مرکز dic فرحزاد بر روی تخته سنگی ایستاد و با صدای رسا معتادان را دعوت کرد تا برای ترک یا متادون به مرکز ترک اعتیاد او بیایند. ما هم از فرصت استفاده کردیم و هر یک در گوشه‌ای با یکی از معتادان هم کلام شدیم.
    یکی از عکاسان مشغول عکسبرداری شده بود و از این افراد عکاسی می‌کرد، در همین حال وقتی خواست از فردی که کمی دورتر ایستاده بود عکس بگیرد آن فرد پا به فرار گذاشت و همزمان نیز یکی از مسئولان dic فرحزاد مانع عکاسی او شد. دلیل کاملاً واضح بود، عکاس نباید از «محافظان دره» عکسی می‌گرفت چون آنها برای پاک کردن عکس دست به هر کاری می‌زنند.
    در همین حال با داوود هم صحبت شدم. داوود از بومی‌های منطقه فرحزاد بود که به گفته خودش 30 سال مواد مصرف کرده و اکنون تازه از کمپ «کمرد» برگشته و پاک است. داود گفت که 15 سال پیش در دره فرحزاد هیچ معتاد کارتن‌خوابی و هیچ کاسبی نبوده و اهالی که اعتیاد داشتند از آریاشهر (صادقیه) و آزادی مواد تهیه می‌کردند.
    از داوود پرسیدم که چطور شد که فرحزاد به این حال و روز درآمد؟ دره‌ای که زمانی پر از خانه‌هایی بود که اکنون تخریب شده‌اند؟ داوود گفت:‌ کاسب‌ها وقتی دیدند مشتری‌هایی از فرحزاد دارند به اینجا هم آمدند و کم‌کم این بلا را سر محله ما آوردند.
    به گوشه و کنار دره فرحزاد که نگاه می‌کنید علاوه بر درختان سر به فلک کشیده چنار و گردو، خانه‌هایی را می‌بینید که اکنون تبدیل به 3 دیواری شده‌اند بدون سقف. تعدادی از خانه‌ها خود ویران شده‌اند و تعدادی دیگر را شهرداری مناطق 2 و 5 در جهت اجرای فاز 3 بوستان نهج‌البلاغه تخریب کرده‌اند. آنچنان که داوود گفت، بومی‌های دره فرحزاد یا معتاد شده‌اند یا جان باخته‌اند یا کوچ کرده‌اند و رفته‌اند.
    در میان کارتن خواب‌ها جوانی با تی‌شرت زردرنگ و شلوار لی تر و تمیز حضور دارد. قیافه‌اش به کارتن خواب‌ها نمی‌خورد نزدیک رفتم و شروع کردم به صحبت کردن. جوان خوش سر و زبانی که مدعی بود لیسانس معماری دارد. اسمش را پرسیدم جواب داد مهدی. کارت ملی‌اش را نشانم داد. متولد 62 بود و همین بهمن گذشته 32 ساله شده بود. مهدی آنچنان که خود می‌گفت 10 سال معتاد بوده و بعد 4 سال پاک تا اینکه از عید امسال فریب یک دختر را خورده و بار دیگر شیشه مصرف کرده است.
    مهدی بار اول هم که معتاد شده بود به خاطر یک دختر بوده که نتوانسته با او ازدواج کند و این بار هم پای یک دختر در میان بوده است. زمانی که مهدی کارت ملی‌اش را درون کیف چیبی‌اش می‌گذاشت مشخص شد که علاوه بر ظاهر مناسب پول هم دارد. از او در مورد کار و کاسبی‌اش که پرسیدم گفت: «یک بار خانه و ماشینم را برای کشیدن مواد دود کردم و ظرف این 4 سال که پاک بودم کار کردم و دوباره مغازه و ماشین خریدم». مهدی تأکید کرد که از همین امروز می‌خواهد به کمپ برود و دوست ندارد که به متادون وابسته شود. مهدی از دردهایش گفت و اینکه با آگاهی کامل سمت مواد رفته است. درد مهدی به گفته خودش محبت زیاد پدر و مادری بود که برای تک پسر خود هیچ کم نگذاشته‌اند.
    مهدی از این ناراحت بود که چرا پدرش نزد دوست و فامیل آبروی او را برده و هنگام درد دل گفته که او هروئین می‌کشد. مهدی که داشت صحبت می‌کرد کمی آن طرف‌تر یک خانم آرایش کرده با ناخن‌های لاک زده مشغول چای خوردن بود. مهدی به او اشاره کرد و گفت: «لیلا» رو می‌شناسی؟ همون که مأمورها با تیر زدنش؟ برو باهاش حرف بزن.
    به کنار لیلا رفتم. مهدی هم آمد و شروع کرد با لیلا بحث کردن. مهدی مخالف متادون بود و لیلا معتقد بود که باید با متادون ترک کند در همین حین و سر کلکل با هم، مهدی قرص متادون از کیفش درآورد و به لیلا داد و گفت: «خیلی دوست داری؟ بیا بخور». لیلا قرص را گرفت اما هرچه سعی کرد با دستانی که در یکی چای بود و دیگری ساندویچ، نتوانست قرص را باز کند.
    دردسرهای لیلا
    قرص را از لیلا گرفتم، باز کردم و به او دادم. قرص را با چایی رفت بالا. حالا کنار لیلا نشسته بودم و از او در مورد ماجرای تیر خوردنش می‌پرسیدم. گفت که دو سه ماه پیش جلوی یکی از کمپ‌های ترک اعتیاد با پیشنهاد نامشروع و غیراخلاقی نگهبان روبه‌رو شده و نگهبان به او گفته که اگر ... با تیر او را می‌زند. لیلا گفت که در مقابل نگهبان مقاومت کرده و او هم 4 تیر به سمتش شلیک کرده است که یکی به بازو و دیگری به پهلوی او برخورد کرده است. آستینش را بالا زد و جای گلوله را نشانم داد و گفت تمام سوراخ‌های دیگر برای پلاتین است «چون استخوان دستم خورد شده بود.»
    لیلا که اکنون 30 ساله بود از 13 سالگی به خانه شوهر رفته و 3 فرزند دارد. تک دختر او 16 ساله و پسرانش 6 ساله و 7 ماهه هستند. لیلا گفت که در خانه شوهر درس خوانده و کارشناس شده است گفت که 10 سال پیش ماهی 900 هزار تومان حقوق می‌گرفته اما شوهر معتادش او را نیز معتاد کرده است.
    از لیلا که جدا شدم همراه تیم مددکاران و مشاوران و مسئولان dic به سمت پایین دره حرکت کردیم تا به پاتوق خزاعی برسیم. در راه ماجرای لیلا را برای مددکاران تعریف کردم که با این جمله روبه‌رو شدم «لیلا یک دروغگوی حرفه‌ای است» آنها گفتند که لیلا برای فراری دادن دوست پسرش به کمپ رفته و تیر خورده مدرک دیپلم دارد نه لیسانس.گفتند که لیلا 4 فرزند دارد و آخری را می‌خواسته پیش‌فروش کند که نتوانسته و بچه در اختیار بهزیستی قرار گرفته است.
    به سمت پاتوق خزاعی که حرکت کردیم در مسیر خانه‌های مخروبه بیشتری دیدیم. ضلع شرقی دره بیل مکانیکی شهرداری مشغول تخریب املاکی بود که توانسته تملک کند اما در ضلع غربی خانه‌ها تخریب شده بودند و تنها دو سه خانه با سکنه در کنار دره وجود داشت.
    به پاتوق خزاعی رسیدیم. تیم dic زودتر رسیده بود و مشغول توزیع چای و غذا بودند. حدود 20 تا 30 مرد و 4 زن در پاتوق خزاعی بودند و با 30 تا 40 مرد و 6 زنی که در پاتوق چهل پله اول دیدیم جمعاً با حدود 70 معتاد کارتن خواب برخورد داشتیم.
    مردان پاتوق خزاعی کمی تودارتر بودند و گوشه‌گیر. غذا و چای‌شان را که می‌گرفتند محل را ترک می‌کردند اما زنان با تیم مددکاری که بیشتر دختران جوان بودند احساس نزدیکی بیشتری می‌کردند و همانجا مشغول مصرف شیشه شدند.
    کنارشان نشستم هر دو زنانی بودند مسن، اولی که خجالتی‌تر بود و نمی‌خواست صحبت کند فندک را زیر پایپ گرفت داخل پایپ چیزی مشخص نبود اما آنچنان دودی از پایپ در آورد که من که کنارشان نشسته بودم به سرفه افتادم.
    دومی که خوش برخوردتر بود گفت فکر نکنی من پیرزنم! مواد این شکلی‌ام کرده! 45 سال بیشتر ندارم. این حرف‌ها را زد و فندک را زیر پایپ روشن کرد. همین‌جور داشت دود می‌کرد که یکی از مددکاران من را به زور از کنارشان بلند کرد و گفت «این دود می‌گیرتت»!
    کنار یکی از بیماران تحت درمان dic فرحزاد رفتم. سروش که چهره‌اش نشان می‌داد حداقل 20 سال مصرف کننده بوده است به عنوان گشتی dic در دره با کوله‌ای برپشت گشت می‌زند تا به معتادان تزریقی سرنگ و سوزن و به دیگران وسایل پیشگیری از بیماری‌های مقاربتی بدهد.
    سروش در مورد وضع فرحزاد گفت: «فکر می‌کنم چند هزار نفر کارتن خواب در دره هستند که از هر 10 نفرشان 8 نفر غیر ایرانیه».
    سروش در مورد کسب و کار این افراد گفت: «دزدی می‌کنند یا نخاله جمع می‌کنند و بعد هم پولشان را دود می‌کنند و شب هم همین‌جا می‌خوابند».
    گرانی شیشه
    از سروش در مورد مواد مصرفی این معتادان پرسیدم که گفت: توی این یک ماهه قیمت شیشه 5 برابر شده از گرمی 20 تومن به گرمی 100 (هزار) تومن رسیده است با این حال هنوز هم دوا (هروئین) و شیشه بیشترین مصرف را دارد اما دیگر کمتر کسی پیدا می‌شود که تزریق کنه».
    دختر دیگری آن طرف‌تر ایستاده بود 23 سال داشت و 12 سال در دره زندگی کرده بود از زمانی که 11 سال سن داشته به دره آمده و بعد از چند سالی هم معتاد شده است.
    پسر جوانی که 22 سال سن داشت به هروئین معتاد شده بود. رحمان برای کار یک سال پیش به تهران آمده و بعد از 2 ماه هم معتاد شده بود و از کار بی‌کار.
    اکثر معتادانی که در دره بودند دوست داشتند که یا به کمپ بروند یا با متادون ترک کنند اما بودند کسانی که همچنان می‌خواستند به کار خود ادامه دهند.
    زنان و مردانی که در یک جیب‌شان پایپ است و در دیگری فندک اتمی در هر گوشه‌ای از دره فرحزاد دیده می‌‌شوند مردانی که در میان آنها هم افراد تحصیل‌کرده پیدا می‌شود و هم تعدادی از جوانانی که از خانواده‌های پولدار بهره می‌برند. مانند مهدی که بر روی ساعد دست چپش اسمش را به چینی خالکوبی کرده بود.
    جوانی با چشمان سبزرنگ و عینکی به چشم. عینکی که قاب آن مطابق آخر مُد تهیه شده است. حتی فردی هم بود که روزگار جوانی‌‌اش را در ژاپن کارگری کرده بود و اکنون در دره روزگار می‌گذراند.
    دختران و زنانی که هنوز هم می‌شد علاقه آنها به تمیزی و شیک بودن را از انواع آرایش و لباس‌شان فهمید. دخترانی با ناخن‌های لاک زده و النگوهای قلابی که به دست داشتند و صورت آرایش کرده.
    همه آنها اما یک سرنوشت مشترک داشتند، دره تباهی آنها را به فروتر از سقوط رسانده بود و هرکدام که وارد دره شده‌اند، دیگر نتوانسته‌اند از آن خارج شوند.
    ما خیلی خوش شانس بودیم که توانستیم به دور از چشمان دروازه‌بانان جهنم به دره برویم و بدون مشکل باز گردیم. اما اکنون که این گزارش را تنظیم می‌کنم مطمئن هستم که خیلی هم دور از چشمان محافظان نبودیم و آنها تمام مدت ما را زیر نظر داشتند
    واین قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست؟

    sдЯд از این خوشش آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  16. تشکرکنندگان: 2 نفر


  17. Top | #38

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,460
    تشکرها
    9,516
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    کسب رضایت همسر؛انگیزه زنان برای عمل زیبایی
    خانه امن:کسب اعتمادبه‌نفس، تغییر و تنوع‌طلبی و برتری‌جویی، از انگیزه‌های فردی مجرد ها برای انجام عمل زیبایی است و متاهل ها بیشتر برای کسب رضایت همسر تن به جراحی زیبایی می دهند .
    همچنین برخی از کسانی که تجربه عمل زیبایی داشتند معتقدند با انجام عمل زیبایی، اعتمادبه‌نفس بالایی کسب کرده‌اند و جسارت صحبت‌کردن یافته‌اند و در روابط‌ اجتماعی آن‌ها و ارتباط با جنس مخالف تأثیر زیادی گذاشته است.
    اینها برخی از نتایج یک پژوهش است .پژوهشی که ذهنیت زنان به منزله کنشگرانی که به انجام جراحی‌های زیبایی گرایش دارند را بررسی می کند . این پژوهش به بررسی ۳۰ زن بین ۲۰ تا ۳۴ ساله می پردازد که بین سال های ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۲ تجربه عمل زیبایی داشته اند . انگیزه زنان از گرایش به جراحی‌های زیبایی
    براساس آن‌چه در این پژوهش به‌دست‌آمده : انگیزه زنان از گرایش به جراحی‌های زیبایی را می‌توان به دو دسته کلی انگیزه‌های شخصی و انگیزه‌های فراشخصی طبقه‌بندی کرد.
    انگیزه‌های شخصی در سطح تحلیلی خرد، طبقه‌بندی می‌شود و انگیزه‌های فراشخصی بر حسب موقعیت و شرایطی که افراد در آن قرار می‌گیرند، به دو سطح تحلیلی میانی و کلان طبقه‌بندی می‌شوند. در سطح میانی، خانواده و شرایط خانوادگی و در سطح کلان، شرایط اجتماعی در حکم منشأ ایجاد انگیزه برای انجام جراحی زیبایی، مؤثر واقع می‌شوند که برحسب موقعیت، متفاوت‌اند. کسب اعتمادبه‌نفس و جسارت صحبت‌کردن
    در انگیزه‌های شخصی، که به نوعی به خود فرد برمی‌گردد، مصاحبه‌شوندگان دلایل متعددی عنوان کرده‌اند. عده‌ای مهم‌ترین انگیزه انجام عمل را زیبایی دانسته‌اند.
    کسب اعتمادبه‌نفس، تغییر و تنوع‌طلبی و برتری‌جویی، از دیگر انگیزه‌های فردی برای انجام عمل زیبایی است. برخی معتقد بودند که با انجام عمل زیبایی، اعتمادبه‌نفس بالایی کسب کرده‌اند و جسارت صحبت‌کردن یافته‌اند و در روابط‌ اجتماعی آن‌ها و ارتباط با جنس مخالف تأثیر زیادی گذاشته است.
    دانشجویی ۲۹ ساله می‌گوید:”روی روابط اجتماعی‌ام خیلی تأثیر داشته، بهتر شده، یه‌ذره باعث‌شده که تو هر مسئله‌ای قوی‌تر جواب بدم. حالا مثلاً اگر یه کسی پیشنهاد دوستی به من می‌ده، تو همون پیشنهاد دوستیشم یه پیش‌شرط‌هایی می‌ذاره، اگه اعتمادبه‌نفسم بالا باشه، می‌گم من آدمی ‌هستم که می‌تونم بهتر از تو هم به‌دست بیارم، بدون این پیش‌شرط‌ها دیگه می‌تونم این آدمو بزارم کنار.”
    دختر ۲۸ ساله‌ای می‌گفت: “آدمی ‌نیستم که بگم قیافه درب و داغونی دارم، نمی‌تونم تو اجتماع سرم رو بالا بگیرم، نه این جوری نیستم. من یه‌کم خودخواه هستم و می‌خوام بهترین باشم و برای این‌که بهترین باشم، می‌خوام این عمل رو انجام بد”.
    انگیزه‌های فراشخصی (انگیزه‌های معطوف به فراخود)
    انگیزه‌های فراشخصی برحسب موقعیت‌هایی که افراد در آن قرار دارند متفاوت‌اند؛ می‌تواند برآمده از فشار ناشی از خانواده یا جریان‌های اجتماعی همراه با موج و التهابی باشد که برآمده از گروه‌های دوستی یا فشار محیط کار یا محیط دانشگاه و… است.
    الگوهای رفتاری تحقیرآمیز در خانواده و گرایش دختران به جراحی زیبایی
    در سطح خانوادگی، فشار خانواده به منزله منشأ ایجاد انگیزه برای انجام عمل زیبایی مطرح شده است؛ چنان‌که دختر ۲۴ ساله‌ای می‌گوید: “تو خانواده ما، اون چیزی که مامانم می‌گن همه طبیعین و نرمال، ولی یکی دو مورد، منو یکی از خواهرام این شکلی نیستیم. مثلاً می‌گن ما از بقیه اعضای صورت مشکلی نداریم، ولی اگه دماغمون عمل بشه، بهتره. خوب، من نظر خانواده خیلی برام مهمه. چیزیه که فکر می‌کنم دوستانه دارن بهم می‌گن، اگه عمل بشه بهتره”.
    الگوهای رفتاری تحقیرآمیز در خانواده، از عواملی است که منشأ ایجاد انگیزه در افراد برای انجام عمل زیبایی بوده است. این نوع رفتارها، از دوران کودکی در خانواده‌ها بوده و تا دوران بزرگ‌سالی نیز ادامه داشته است و زمینه نارضایتی فرد از بدنش را فراهم کرده است.
    دختر ۲۶ ساله‌ای می‌گوید: “مهم‌ترین دلیلی که می‌خواستم بینیم رو عمل کنم، اطرافیان بودن؛ خواهرم، برادرم. حالا نمی‌گفتن بینیت زشته‌ها، ولی دیدی یه چیزی رو از یکی دست می‌گیری، مسخره می‌کنی، اونا بینی منو دست‌گرفته بودن. این باعث می‌شه آدم یه ضعفی داشته باشه رو بینیش. شاید بینیش خیلی خوشگل باشه‌ها، ولی قبول دارین چند نفر هی بهت بگن که بینیت این شکلیه، اصلاً دیگه این ملکه ذهنت می‌شه که بینیت این شکلیه.”
    کسب رضایت همسر؛ عمده‌ترین دلیل زنان متأهل برای انجام عمل زیبایی
    در بین کسانی که متأهل بودند عمده‌ترین دلیلی که به عنوان انگیزه انجام عمل زیبایی مطرح می‌کردند، کسب رضایت همسر بود. در مواردی، همسرانشان مستقیماً در مورد ظاهر و بینی آن‌ها اظهارنظر کرده بودند و در مواردی هم زنان احساس می‌کردند که همسرانشان غیرمستقیم آنان را با زنانی که از آن‌ها زیباتر و بی‌نقص‌تر بودند مقایسه می‌کردند.
    دراین‌باره، خانمی ‌۲۶ ساله چنین می‌گفت:”اصلی‌ترین دلیلی که من بینیم رو عمل کردم، شوهرم بود چون ما خیلی عشق و عاشقی با هم ازدواج کردیم؛ شاید عیب من رو ندیده بود، ولی بعد از ازدواج، یکی دو بار به من گفت بینیت خوشگله‌ها، ولی از نیم‌رخت خوشگل نیست. این حرف این‌قدر رو من تأثیر گذاشته بود که من می‌گفتم اگه هیچ‌کس قیافه منو قبول نداره همسرم قبول داره. بعد که این‌رو گفت، من خیلی احساس کم‌بودن کردم. احساس می‌کردم یه جوری دیگه دوست نداره به من نگاه کنه”.
    یا خانم ۳۴ ساله‌ای می‌گفت: “شوهرم شاید در مورد من اظهارنظر نکنه، اما در مورد دیگران که ظاهر بهتری دارن اظهارنظر می‌کنه. مثلاً می‌گه ظاهر قشنگی داره. من نمی‌دونم دقیقاً انگیزش چیه و چی می‌خواد، اما درباره چهره یا اندام کسایی رو که ببینه خوب باشه می‌گه دیگه. حالا منم ببیینم اگه یه اشکالاتی دارم که می‌تونم برطرف کنم، این‌کار رو انجام می‌دم.
    رقابت، چشم‌وهم‌چشمی و حسادت؛ انگیزه‌ای برای عمل زیبایی
    برای برخی از مصاحبه‌شوندگان، رقابت، چشم‌و‌هم‌چشمی، حسادت، مقایسه در خانواده و فامیل، انگیزه‌های فراشخصی در سطح خانوادگی است.
    دختری ۲۷ ساله چنین می‌گفت: “زن‌دایی من خودش می‌دونه که قشنگ نیست، ولی جنبه‌های دیگه زندگیش رو به رخ می‌کشه. این به رخ کشیدن‌هاشون یه جور تحقیرکردن دیگرانه و تو وقتی بین همچین آدم‌هایی قرار می‌گیری، ناخودآگاه تشویق می‌شی که تو همه جنبه‌های زندگیت، که یکیش ظاهر و قیافست، از اونا سر باشی؛ حتی اگه اونا از نظر قیافه از تو سر نباشن، در واقعیت”.
    بالابردن پرستیژ اجتماعی با عمل بینی
    در سطح شرایط اجتماعی، انگیزه‌های غیرشخصی، شامل عوامل متعددی است. برخی ازمصاحبه‌شوندگان، جراحی زیبایی را به منزله نمادی برای بالاتر نشان دادن موقعیت اجتماعی می‌دانستند و هدف از انجام این عمل را بالابردن پرستیژ اجتماعی خود بیان کرده‌اند. دختر ۲۵ ساله‌ای می‌گوید: واقعاً تو جامعه ما، این‌کار کلاس داره. یه دماغ بزرگ تو صورتت باشه، یه جورایی نشانه پایین‌بودن کلاسه، مخصوصاً تو تهران که من حالا دیگه باید بیام تهران و این جا زندگی کنم، این‌جا هم دیگه بدتره، اگه یه زن مثلاً بینی بزرگی داشته باشه.
    بالارفتن شانس ازدواج، اشتغال و کسب موفقیت با جراحی زیبایی در دختران
    تلاش برای دستیابی به فرصت‌های اجتماعی از دیگر انگیزه‌های مصاحبه‌شوندگان برای انجام جراحی زیبایی است. ازدواج، اشتغال و کسب موفقیت از مهم‌ترین فرصت‌هایی است که دختران در جامعه درپی کسب آن‌اند و جراحی زیبایی شانس آن‌ها را در به دست آوردن این موقعیت‌ها بالا می‌برد. عده‌ای بر این باورند چون در جامعه ما دختران انتخاب می‌شوند، بنابراین از هر جهت باید بی‌عیب‌و‌نقص باشند تا بتوانند فرد ایده‌آل خود را پیدا کنند.
    دختر دانشجوی ۲۴ ساله‌ای می‌گوید: ما این طوری نیستیم که دخترا برن به کسی پیشنهاد بدن. پس تو باید بمونی از همه نظر یه کیس ایده‌آل باشی تا اونا بیان، خوب تو همین مورد، تو اگه از نظر ظاهر ایراد داشته باشی، شاید بهت بگم ۹۰ % کیس‌ها جلو نمیان؛ مخصوصاً که همه مردها هم ظاهرگرا هستن.
    از دست‌دادن موقعیت ازدواج و روی‌آوردن به جراحی زیبایی
    ناکامی‌ و ازدست دادن موقعیت‌ها هم از جمله دلایلی است که مصاحبه‌شوندگان منشأ ایجاد انگیزه برای انجام عمل زیبایی عنوان کرده‌اند. عده‌ای از پاسخگویان، ازدست‌دادن موقعیت ازدواج در خواستگاری‌های سنتی را یکی از این دلایل معرفی کرده‌اند. آن‌ها معتقدند که در خواستگاری‌های سنتی به علت این که در اولین برخورد، قیافه تأثیر بیشتری دارد و حتی موجب قضاوت شخصیت افراد از سوی فرد مقابل می‌شود، اصلی‌ترین انگیزه انجام عمل زیبایی را همین مسئله عنوان کرده‌اند.
    دختر ۲۸ ساله‌ای می‌گوید: یه موردی پیش‌اومده بود، من نه ایشونو دیده بودم و نه خانواده ایشون منو دیده بودن؛ معرفی شده بودن. واسطه‌ای که اینو فرستاده بود گفته بود که به خاطر قیافم، مادرشون یه کم مخالفت کردن. بعد دیگه اینو که شنیدم راستشو بخوای مصمم‌تر شدم.
    ناکامی در جذب جنس مخالف انگیزه‌ای برای انجام عمل بینی
    عده‌ای جلب توجه جنس مخالف و ناکامی ‌در جذب جنس مخالف را انگیزه انجام عمل زیبایی دانسته‌اند. دختر دانشجوی ۲۴ ساله‌ای چنین می‌گفت: خوب من به هر چیزی که خواستم رسیدم، ولی همیشه در مورد ظاهرم، در مورد این که فرد ایده‌آلم رو پیدا کنم، همیشه دچار مشکل بودم. همش می‌گفتم شاید طرف از قیافه من خوشش نیاد. فقط رو این حساب بود که اعتمادبه‌نفس پیدا می‌کنم و موقعیت‌های بیشتری برام پیش میاد.
    همین پاسخگو در ادامه می‌گوید: مثلاً تو دوره لیسانسم یه موردی بود که من ازش خوشم می‌اومد، ولی اون با دوست من دوست شد. قبل از این که حتی با دوست من دوست بشه، ما خیلی با هم صمیمی ‌بودیم، ولی من هیچ‌وقت به اون نشون نمی‌دادم که ازش خوشم میاد؛ چون همیشه با خودم می‌گفتم که نه مسلماً از قیافه من خوشش نمیاد.
    تلاش برای دستیابی به موقعیت شغلی مناسب هم از دیگر عواملی است که مصاحبه‌شوندگان انگیزه گرایش به جراحی زیبایی مطرح کرده‌اند. دانشجوی ۲۹ ساله چنین می‌گوید: من رشته‌ام بازیگریه. به‌هرحال یه بازیگر چهره‌اش کم‌نقص‌تر باشه بهتره براش. چون رو وجهه کاریش خیلی تأثیر می‌ذاره. بعدم این‌که من تا اون موقع، هیچ‌وقت نمی‌رفتم تست بازی بدم. درهرصورت، تو حوزه کاری ما چهره خیلی مهمه.
    فرهنگ جامعه ایجاب می‌کند!
    فرهنگ جامعه از دیگر انگیزه‌های فراشخصی برای انجام عمل زیبایی است. دختر ۲۷ ساله‌ای می‌گوید: دلیل خیلی مهم‌تری که باعث شد من تصمیم بگیرم بینیم رو عمل کنم، فرهنگیه که توش دارم زندگی می‌کنم. من دارم بین مردمی ‌زندگی می‌کنم که عقلشون به چشمشونه. این مسئله، یعنی زندگی توی این فرهنگ، خیلی داره من‌رو اذیت می‌کنه، این فرهنگی که دارم توش زندگی می‌کنم روی زندگی من مسلطه. به خاطر همین خیلی دوست دارم جوری زندگی کنم که کم‌تر از طرف این فرهنگ و این شرایط و این مردمی‌که دارم بینشون زندگی می‌کنم آزار و اذیت ببینم.
    ذهنیت کنشگران درباره بدن و زیبایی
    تصویر ذهنی‌ای که هر فرد از بدن خود دارد، یعنی داشتن احساس رضایت یا نارضایتی از ظاهر، می‌تواند تحت‌تأثیر عوامل فردی در سطح خرد یا عوامل فرهنگی، اجتماعی در سطح کلان شکل بگیرد.
    در سطح فردی، برخی از مصاحبه‌شوندگان نارضایتی از بدن را جنبه‌ای روانی می‌دانستند. خانم ۳۰ ساله‌ای می‌گوید: این که خودت فکر می‌کنی که یه چیزی رو دوست‌نداری؛ من خودم تعریفم از جراحی زیبایی اینه. مثلاً می‌گن اون چیزی که باهاش آفریده شدی شاید بهترین حالت بوده، اما از نظر روانی خودت احساس می‌کنی دوست‌داری که یه‌جور دیگه باشه. فکر می‌کنی اگر یه جور دیگه باشه بهتره.
    تصویر ایده‌آل زنان از زیبایی و تعریف مردان از زیبایی برای زنان
    در سطح کلان، بیشتر مصاحبه‌شوندگان با بیان نارضایتی از ظاهر و بدن خود قبل از انجام عمل، انجام عمل زیبایی را راهی برای رسیدن به تصویر ایده‌آلی که در ذهن داشتند می‌دانستند و این تصویر ایده‌آل را متأثر از عوامل مؤثر در سطح کلان، مانند فرهنگ جامعه و تعاریف و معیارهایی می‌دانستند که از زیبایی در جامعه تحت‌تأثیر رسانه‌هایی همچون ماهواره و تعریفی که مردان از زیبایی برای زنان دارند.
    دختر ۲۹ ساله‌ای می‌گوید: الان که فعلاً مهم‌ترین فاکتور زیبایی خانم‌ها همون دماغشونه. برای خودم همون دماغ مهم بوده، چون می‌دونی چشمو با آرایش می‌شه درست کرد، لبو هم می‌شه با آرایش درست کرد، ولی دماغو هیچ‌کاریش نمی‌شه کرد.
    یا پاسخگوی دیگری می‌گوید: بین پسرها که صحبتش که می‌شه همین معیارها رو میارن، قد بلند، هیکل خوب، لاغر، تو ظاهرم که مسلماً اون بخشی که تو خانم‌ها خیلی تأثیر می‌ذاره بینیه. آدم بینیشو که عمل می‌کنه، حتی اگر هم بینی خودش هم زیبا نشه، تو کل صورت خیلی تأثیر می‌ذاره.
    برخی شکل‌گیری تصویر ایده‌آل ذهنی را متأثر از دوران کودکی و تأثیرات رسانه و برنامه‌های تلویزیونی در این دوره می‌دانستند؛ به‌طوری‌که در بزرگ‌سالی درپی رسیدن به چنین تصویر ایده‌آلی بوده‌اند. دختر ۲۵ ساله‌ای می‌گوید: یه بینی کوچولو که انحنا داشته باشه، بینی‌اش می‌افته بیرون، همیشه این تو ذهنم بود. بعد خودم می‌رفتم تو آیینه نگاه می‌کردم، می‌گفتم چقدر با تصویر ذهنی‌ای که خودم داشتم متفاوت بود. بچه که بودم، خیلی کارتون و انیمیشن نگاه می‌کردم. بعد خوب مسلماً دخترهایی که تو اون انیمیشن‌ها بودن دقیقاً همین حالتو داشتن؛ چشم‌های درشت و خوشگل، دماغای کوچولوی یه کم انحنادار، لب‌های خوشگل، خوب من خیلی اون جوری دوست داشتم، دوست داشتم خودمم این شکلی باشم.
    شیوه‌های معنادارکردن موقعیت عمل از طریق افراد به منظور دخل و تصرف در بدن
    شیوه‌های معناداری کنش نیز در میان کنشگران بر حسب موقعیت‌هایی که افراد در معرض آن قرار می‌گیرند متفاوت است. در سطح فردی، برخی از مصاحبه‌شوندگان زیبایی را جزو فطرت و ذات انسان می‌دانستند؛ این که زیبایی برای انسان امری ضروری است و درنتیجه، تلاش برای رسیدن به زیبایی را از طریق جراحی‌های زیبایی قبول می‌کردند. خانم ۳۰ ساله‌ای دراین‌‌باره می‌گوید: خانم بینیم به صورتم می‌اومد، انحراف داشت، ولی این‌قدر پیدا نبود، ولی خوب کلاً انسان زیبایی‌ها رو دوست داره. دیگه خدا هم می‌گه من زیبا هستم و زیبایی‌ها رو دوست دارم. منم خوشم اومد کلاً یه چهره جدیدی داشته باشم.
    در میان مصاحبه‌شوندگان با این که برخی ظاهر و قیافه خود را زشت نمی‌پنداشتند، اما عوامل و شرایط متفاوت اجتماعی در سطح کلان را برای توجیه انجام عمل زیبایی عنوان می‌کردند. دختر ۲۵ ساله دانشجویی می‌گوید: من از خیلی وقت پیش از بینیم خوشم نمی‌اومد، مثلاً بگم زشت باشه یا گنده باشه نه، اما از ظاهرم اصلاً خوشم نمی‌اومد و اصلاً اون‌زمان اعتمادبه‌نفس نداشتم. تو چهار سال لیسانسم هم اصلاً از دماغم خوشم نمی‌اومد، هیچ اعتمادبه‌نفسی نداشتم. دختر شادی بودم، ولی ظاهر خودم را اصلاً نمی‌پسندیدم.
    در این‌جا، انگیزه فردی، کسب اعتمادبه‌نفس در شرایط محیطی، یعنی فضا و جو دانشگاه و این که دانشگاه به منزله محیطی برای عرضه بدن به شمار می‌رود، انجام عمل زیبایی را برای فرد امری مقبول ساخته است.
    رسیدن به کلیشه‌های زیبایی متأثر از فضای اجتماعی برساخته‌شده به دست رسانه‌ها، از دیگر شیوه‌های معناداری کنش از سوی افراد در سطح کلان است. به باور آن‌ها، زیبایی در هر دوره، تحت شرایط اجتماعی خاص آن دوره، تعریف متفاوتی دارد و مصادیق زیبایی به علت تأثیر رسانه‌ها، فضا و جو اجتماعی خاص: آن دوره تغییر می‌کند.
    خانم ۳۰ ساله‌ای در این‌باره می‌گوید: تعریف زیبایی تو هر سنی فرق می‌کنه. تو یه سنی، مثلاً تعریفت از زیبایی یه چیز خاصیه، شاید به خاطر تجربه کمیه که داری، اما وقتی سنت می‌ره بالاتر، احساس می‌کنی که تعریف زیبایی شاید تو ذهنت تغییر می‌کنه. برای من شاید به مرور زمان تغییر کرده، به خاطر چیزهایی که دیدم، یعنی یه یادگیری بوده، یه چیزی بوده که ناخودآگاه تو ذهنم رفته، مثلاً در سطح جامعه بوده، شاید از طریق ماهواره، تلویزیون، اینترنت، تبلیغات خود دکترها، همه‌چیز هی تشویق می‌کنه به سمت این که بیاین بهتر بشین، این کار رو بکنین، اون‌کار رو بکنین. الآن که تبلیغات تلویزیونی هم زیاد شده.

    این پژوهش با عنوان کامل مطالعه جامعه‌شناختی انگیزه زنان از گرایش به جراحی‌های زیبایی توسط دکتر سید مهدی اعتمادی‌فرد و ملیحه امانی انجام و سال ۱۳۹۲ در پژوهش‌نامه زنان منتشر شده است
    واین قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست؟

    Arezoo از این خوشش آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  18. تشکرکنندگان: 2 نفر


  19. Top | #39

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,460
    تشکرها
    9,516
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    طراح و مبتکر شبکه جهانی خانواده در گفت‌وگو با تسنیم عنوان کرد مشکلات جنسی عامل نیمی از طلاق‌های ایران

    خبرگزاری تسنیم: طراح و مبتکر حوزه علوم چندتخصصی سلامت خانواده و طرح چک‌آپ همسران با اشاره به اینکه عامل نیمی از طلاق‌ها در ایران مشکلات جنسی است، گفت: بسیار ضروریست که موضوع سلامت جنسی در رأس مثلث آموزش قرار گیرد.


    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ] [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ] [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    نسرین تهرانی در گفت‌وگو با خبرنگار سلامت خبرگزاری تسنیم، در واکاوی مشکلات و ناتوانی‌های جنسی عنوان کرد: اهمیت، توجه، پیگیری و آسیب شناسی نسبت به ساختار و بنیان خانواده، از جمله اهدافی است که آثار آن نه تنها در عصر کنونی و افراد ذی‌نفع در جامعه هویدا می‌شود، بلکه توجهی است که بر ریشه و دوام انسانیت تمرکز نیز دارد. آسیب ناشی از انحرافات فرهنگی و بیگانگی از خود، موانعی است که بر سر راه اتکای به خود و گرانمایگی فرهنگی است که سال‌ها در سرزمینمان رشد و گسترش یافته است و اکنون در فقر برنامه‌ای جامع با استراتژی‌های خرد و کلان در پاسخگویی به نیازهای جامعه در خصوص چگونگی بنیان گذاری، حفظ، ثبات و استحکام بخشیدن به نظام مقدس خانواده دست و پا می‌زند.

    این روان‌درمانگر تصریح کرد: علی‌رغم تلاش‌های بسیار در زمینه ارتقای سطح فرهنگ و توجه بیش از پیش به ارزش‌های انسانی و مذهبی خانواده در غالب سازمان‌ها و نهادهای دولتی و غیردولتی، همچنان شاهد ضعف‌ها، نابسامانی‌ها، بز‌ه‌ها، تعارضات، جدایی‌ها، طلاق‌ها، فروپاشی‌ها، جرم‌ها و جنایت‌های بسیاری هستیم که غالب آن ناشی از نداشتن برنامه‌ای جامع جهت پیشگیری و مداخله است.


    تهرانی با مطرح کردن این پرسش "کدام‌یک از راهکارهای موجود و به‌کارگرفته تاکنون آمار موجود در زمینه معضلات و مشکلات خانواده‌ها را به‌طور جدی یا حداقل چشمگیر تعدیل کرده است؟" ادامه داد: البته این در حالی است که اغلب کشورهای سراسر جهان در پاسخگویی به بسیاری از نیازها و معضلات در خصوص موضوعات خانواده با مشکلاتی جدی مواجه هستند تا جایی که، امروز سازمان‌های جهانی، به‌دنبال طرحی همگانی برای ایجاد سیاست‌های بهداشت، سلامت و اولویت بندی در پاسخ به نیازهای مردم به‌شکل وکالت‌های جهانی، ناحیه‌ای و محلی هستند. همچنین، آماده حمایت‌های مستقیم از متولیان سلامت در کشورهای سراسر دنیا هستند.

    این طراح و مبتکر شبکه جهانی خانواده گفت: یکی از موضوعات اساسی در زمینه مالی و اقتصادی در هر کشوری موضوع سلامت و بهداشت افراد آن جامعه است که اقتصاد سلامت خوانده می‌شود. چنانچه توسعه اقتصادی را امری فراگیر و همه‌جانبه در سطوح زندگی و رفاه اجتماعی بدانیم؛ به‌تبع آن، افزایش سلامتی افراد جامعه، بخش مهم و انکارناپذیر آن خواهد بود.

    تهرانی عنوان کرد:‌ در فرایند توسعه اقتصادی؛ توجه به موضوع خانواده، به‌عنوان پایه و سنگ‌بنای یک جامعه، نخستین قدم خواهد بود، و در ادبیات اقتصادی، سلامتی و شادابی؛ بخش مهمی از سرمایه جوامع انسانی تلقی می‌شود. بنابراین، چنانچه هزینه‌های سلامتی و شادابی افراد جامعه را سرمایه‌گذاری خالص بدانیم؛ هزینه‌های عدم سلامت و آسیب شناسی آن، به‌نوعی سرمایه گذاری جایگزین تلقی می‌شود. براین اساس، در ادبیات توسعه اقتصادی کشور، قطعاً سبکی از زندگی که تأمین کننده سلامت و شادابی افراد جامعه باشد، نقش تعیین کننده و بسیار اثرگذاری خواهد داشت.

    وی افزود: در این بین موضوع سلامت جنسی اساس، بنیان و پایه‌های برقراری ارتباطات سالم و ایمن را در یک جامعه شامل می‌شود. پس بسیار ضروریست که این مهم در جایی در رأس مثلث آموزش قرار بگیرد و در هر مرحله از زندگی سهمی را که به خود اختصاص داده، به افراد در سنین و مراحل مختلف زندگی انتقال دهد. اگر این اتفاق به‌درستی و توسط متخصصان متعهد این حوزه صورت نپذیرد، به‌طور قطع به‌دست افراد غیرمتخصص اتفاق خواهد افتاد! زیرا مادامی که موضوع جنسیت وجود دارد نیازهای این حوزه نیز وجود خواهد داشت و ضرورت پاسخگویی به آن اجتناب ناپذیر است!
    پیچیده‌ترین دستگاه‌ها و غرایز، غریزه جنسی است

    تهرانی بیان داشت: بی‌شک پیچیده‌ترین مخلوق خداوند بشر است و در این بین یکی از پیچیده‌ترین دستگاه‌ها و غرایز، غریزه جنسی است که مسائل بسیاری را به‌صورت خفته در خود دارد. رفتار جنسی یکی از غرایز اثرگذار است و همیشه بشر را تحت تأثیر روانی و اجتماعی خود قرار می‌دهد و تا آنجا پیش می‌رود که رفتار جنسی به‌هنجار و سالم، یکی از پسندیده‌ترین و باارزش‌ترین غرایز انسانی محسوب می‌شود، زیرا شکل گیری جامعه انسانی و بقای آن براساس وجود همین غرایز است که در قالب ساختاری ارزشمند به‌نام خانواده تعریف می‌شود.

    وی ادامه داد: بدیهی است بخشی از زندگی زناشویی، با مسائل جنسی مواجه است، هرچند که در جامعه ما با توجه به حُجب و حیای فرهنگی و اعتقادات مذهبی آمار دقیقی از شیوع مشکلات جنسی در جامعه ما در دست نیست، اما نفی و یا انکار آن نیز، نه تنها مشکل‌گشا نخواهد بود، بلکه در برهه‌ای از زمان غنای واقعیت خود را بر ما تحمیل خواهد کرد و شاید در آن زمان فرصتی برای بازگشت وجود نداشته باشد.

    تهرانی اظهار کرد: اکثر مذاهب دنیا که به امور متافیزیک اعتقاد دارند، تلاش کردند که به مسائل اخلاقی رسیدگی کنند تا روابط جنسی سالم افراد در جامعه و تعاملات بشری به وجود آید. مذاهب بزرگ دنیا اصول اخلاقی و مسائلی از جمله روابط جنسی و اخلاق را پوشش می‌دهند. اگرچه این اصول اخلاقی به‌طور مستقیم مسائل جنسی را مطرح نمی‌کنند اما به‌دنبال تنظیم شرایطی هستند تا بتوانند علایق جنسی سالم را افزایش داده و توانایی‌ها و فعالیت‌های جنسی افراد را تحت تأثیر مثبت قرار دهند.

    وی گفت:‌ رفتار جنسی انسان دیرینه‌ای به‌قدمت آفرینش بشر دارد و مسلماً بشر اولیه هم می‌دانسته که برای بقای نسل خود می‌بایست اقدام به رفتار جنسی کند و با ظهور پیامبر اسلام(ص)، و تأکیدات دین اسلام بر رابطه جنسی بین زوج‌ها بشر به ابعاد تازه‌ای از ضرورت و نحوه انجام آن دست یافت و قرآن علت خلقت زوج را آرامش‌بخش یکدیگر بودن بیان فرموده است: از آیات خداوند است که برای شما از جنس خودتان جفتی آفرید که کنار او آرامش یافته و با هم انس بگیرید، میان شما رأفت و مهربانی برقرار فرمود. در این امر نیز برای آنهایی که می‌اندیشند ادله‌ای آشکار است (سوره روم، آیه 21)"{5}. "او خدایی است که شما را از یک فرد آفرید و همسرش را نیز از جنس او قرار داد تا کنار او بیاساید. پس هنگامی که با او آمیزش کرد، حملی سبک برداشت (اعراف 187)"{5}.
    عامل 50درصد از طلاق‌ها در ایران مسائل و مشکلات جنسی است

    طراح و مبتکر حوزه علوم چندتخصصی سلامت خانواده و طرح چک‌آپ همسران تصریح کرد: عدم ارضای نیازهای جنسی همواره عامل تأثیر گذاری بر رابطه زن و شوهر بوده است و همان‌طور که در بررسی‌ها و پژوهش‌های علمی و آمارهای رسمی آمده است، عامل 50 درصد از طلاق‌ها در کشور ما مسائل و مشکلات جنسی است.
    تهرانی ادامه داد: توجه نکردن به نیازهای جنسی یکدیگر که به انواع مسائل و مشکلات جنسی از قبیل بدکارکردی‌های جنسی تا ناتوانی‌های جنسی، و حتی عدم آگاهی‌های جنسی فرد مربوط می‌شود، با لطمه به روابط زن و شوهر، افراد را دچار عصبانیت، پرخاشگری، ناکامی و دلسردی نسبت به همسر می‌کند و به‌تدریج موجب بروز تعارضات و اختلالات می‌شود.

    وی بیان داشت: اخلاق جنسی به‌میزان قابل توجهی در طول زمان و بین فرهنگ‌ها متفاوت بوده است. هنجارهای جنسی جامعه یا همان استانداردهای رفتار جنسی، با باورهای مذهبی و یا اجتماعی و شرایط محیطی پیوند خورده است. تمایلات جنسی یکی از ویژگی‌های فراگیر برای جوامع بشری است. بر این اساس اکثر مذاهب به‌دنبال پاسخی برای نقش مناسب مسائل جنسی در تعاملات انسانی، تنظیم فعالیت‌های جنسی، تعیین ارزش‌های اصولی و یا اقدامات و افکار جنسی هستند.

    تهرانی افزود: دیدگاه‌ها و باورهای مذهبی طیف گسترده‌ای از جهت‌گیری‌های جنسی دارند که از باور به شهوت گرایی و منفی گرایی امور جنسی گرفته تا این باور را که مسائل جنسی بالاترین تجلی خداوندی است در بر می‌گیرد، حتی دیدگاه‌های جنسی در یک مذهب هم از فرقه‌ای به فرقه دیگر متفاوت است. برخی مذاهب بین فعالیت جنسی به‌منظور تولید مثل زیستی یا به‌منظور لذت‌یابی جنسی به‌عنوان یک امر غیراخلاقی تفاوت قائل می‌شوند.

    طراح و مبتکر حوزه علوم چندتخصصی سلامت خانواده و طرح چک‌آپ همسران گفت: دلایل مستدلی وجود دارد که ارتباط جنسی در قالب زندگی زناشویی برای سلامت جسم و روان انسان بسیار مفید است، برای مثال: رابطه جنسی میزان ترشح تستوسترون را در خون بالا می‌برد و به‌واسطه آن استخوان‌ها و ماهیچه‌ها استحکام می‌یابند و تأمین کلسترول مفید تضمین می‌شود.
    رابطه جنسی ماده طبیعی ضددرد در بدن است
    این روان‌درمانگر عنوان کرد: همچنین در حین رابطه جنسی اندروفین که ماده طبیعی ضددرد در بدن است، ترشح می‌شود و تأثیر به‌سزایی در کاهش درد، سرگیجه و آرتروز دارد. کمی پیش از اوج لذت جنسی هورمون (DHEA) دی‌هیدرو پنیدرسترون ترشح می‌شود که ادراک را تقویت می‌کند. در این هنگام مقدار زیادی اوکسی‌توکسین در بدن آزاد می‌شود، هورمونی که نیاز به آرامش و نزدیکی را باعث می‌شود.
    تهرانی در پایان خاطرنشان کرد: نتایج تحقیقات نشان می‌دهد استروژن تا چه‌حد به استحکام استخوان و فعالیت بهتر گردش خون کمک می‌کند. هورمون‌ها از قلب محافظت می‌کنند و بر طول عمر می‌افزایند. به همین دلیل ارتباط جنسی بیشتر به‌معنی طول عمر بیشتر و اضطراب کمتر است. دین اسلام پیروانش را به ازدواج به‌معنای یک شیوه مذهبی تشویق می‌کند و آن را به‌عنوان بهترین شکل برای تنظیم و ارضای میل جنسی و روابط جنسی در بشر مطرح می‌کند، تا آنجا که فعالیت جنسی بین همسران را یک فعالیت معنوی و حتی وظیفه آنها مطرح می‌کند.
    واین قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست؟

    Pakdel و Arezoo از این خوششان آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  20. تشکرکنندگان: 3 نفر


  21. Top | #40

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,460
    تشکرها
    9,516
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    Click here to enlarge
    در ده سال گذشته، ۴۲۰ هزار دختر زیر ۱۵ سال در سراسر ایران ازدواج کردند

    شیما قوشه، حقوقدان و وکیل دادگستری در رابطه با گزارش‌های متعدد منتشر شده در رابطه با آمار ازدواج هزاران دختر و پسر زیر ۱۵ سال که طی سالهای گذشته ازدواج کرده اند به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت که بسیاری از خانواده‌ها ازدواج زیر سنین قانونی در دفاتر رسمی را ثبت نمی کنند و تنها از نظر شرعی خطبه عقد را جاری می کنند و یا این موارد ازدواج در دفترخانه ها به صورت غیرقانونی ثبت می شود.

    به گزارش سایت «رئال ایران.نت»به نقل از بالاترین، مجید ارجمندی، رئیس اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی روز دوشنبه ۲۶ مرداد ماه، اعلام کرد که اطلاعات کم بعضی خانواده‌ها در ارتباط با نحوه رفتار با دختران باعث شده آنان را قبل از رسیدن به ١۵ سالگی شوهر دهند: «متاسفانه همین عامل باعث شده که در سال‌های گذشته ٣۶٠ دختر در سن کمتر از ١۴ سالگی ازدواج کنند که متاسفانه ١٠ مورد از آنان کمتر از ١٠‌سال داشتند.»
    مشخص نیست که این آمار در چه بازه زمانی و از کدام استان‌های کشور به دست آمده است. با وجود آنکه این مقام سازمان بهزیستی تعداد ازدواج های زیر سن قانونی را ۳۶۰ مورد ذکر کرده، اما روز سه‌شنبه ۲۷ مردادماه ۱۳۹۴ روزنامه شهروند در گزارشی مبتنی بر آمارهای اداره ثبت احوال نوشت که تعداد این چنین ازدواج هایی تنها در سال ۹۳ بیش از ۴۰ هزار مورد است: «آمارهای سازمان ثبت احوال نشان می‌دهد که در ‌سال گذشته، ۴٠‌هزار و ۴٠۴ دختر کمتر از ١۵‌سال و ٣٢‌هزار و ۵٨٧ پسر زیر ٢٠‌سال ازدواج کرده و ازدواجشان در دفا‌تر ثبت ازدواج ثبت شده است. براساس جدید‌ترین آمارهای سازمان ثبت احوال کشور، در سال‌های ٨٣ تا ٩٣ تعداد ۴١٩‌هزار و ۴٨٨ دختر زیر ١۵‌سال و ۴٨۴‌هزار و ٨٨۵ پسر زیر ٢٠‌سال ازدواج کرده‌اند.»
    شیما قوشه، وکیل دادگستری در همین رابطه با اشاره به این‌که سن قانونی ازدواج برای دختران در ایران ۱۳ سال در نظر گرفته شده به کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران گفت: «۱۳ سال را سن معیار قرار داده و فرض را بر این گرفته‌اند که دختر در این سن به بلوغ جسمی و جنسی و به زعم قانون‌گذارعقلی می‌رسد. بنابراین تا زیر سن ۱۳ سال این اجازه قانونی وجود ندارد اما بالای این سن ممنوعیتی وجود ندارد. اما پدر یا ولی قهری می‌تواند فرزند زیر ۱۳ سالش را با اجازه دادگاه به عقد کسی دربیاورد.»
    ازدواج زیر سن قانونی بر خلاف پیمان‌نامه بین‌المللی حقوق کودک است. این پیمان نامه، سن زیر ۱۸ سال را سن کودک تعریف کرده است. شیما قوشه به کمپین گفت که مهم‌تر از تغییر سن قانونی ازدواج دختران از ۱۳ سال به ۱۸ سال در کشور، فرهنگ‌سازی است: «می‌بینیم الان هم که قانون منع ازدواج برای دختران زیر ۱۳ سال داریم خیلی‌ها به هر طریقی خلاف این قانون رفتار می‌کنند. اگر قانون را با نگاه به کنوانسیون حقوق کودک ۱۸ سال هم بگذاریم، وقتی مردم آمادگی فرهنگی نداشته باشند و از حقوق کودک آگاه نباشند و به آن اعتماد نداشته باشند باز هم خلاف قانون این اتفاقات می‌افتد.»
    این وکیل دادگستری و فعال حقوق زنان اضافه کرد که در کنار فرهنگ‌سازی باید دلایلی که خانواد‌ها فرزندانشان را در این سن به عقد کسی در می‌آورند شناسایی و رفع شود: «دلایلی مثل، اعتیاد و فقر خانواده، سطح پایین فرهنگ، بی‌اطلاعی و…، در حقیقت باید با یک نگاه حمایتی به جنگ با چنین پدیده‌ای رفت.»
    احمد شهید، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در گزارشی که سال ۲۰۱۴ منتشر کرد نوشت که حداقل۴۸ هزار و ۵۸۰ دختر بین سنین١٠ تا ١۴ ساله در سال ٢٠١١ ازدواج کردند، و گزارش شده است که ۴۸ هزار و۵۶۷ نفر از آنھا قبل از ١۵ سالگی حداقل یک فرزند داشته‌اند: «تعداد ۴۰ هزار ۶۳۵ مورد ازدواج دختران زیر سن ١۵ سال نیز بین ماه‌ھای مارس ٢٠١٢ و مارس٢٠١٣ ثبت شد که در بیش از ۸ هزار مورد مردان حداقل ١٠ سال مسن‌تر از زنان بودند. علاوه بر این، حداقل یک یک هزار و ۵۳۷ ازدواج دختران زیر سن١٠ سال در سال ٢٠١٢ ثبت شد، که افزایش قابل توجھی در مقایسه با ٧١۶ مورد ثبت شده بین ماه‌ھای مارس٢٠١٠ و مارس سال ٢٠١١ است. تعداد طلاق‌ھای ثبت شده برای دختران در سنین کمتر از ١۵ سال نیز به طور مداوم از سال ٢٠١٠ تا کنون افزایش یافته است.»
    خبرگزاری دولتی ایرنا نیز چندی پیش آماری منتشر کرد که بر اساس آن تولدهای مربوط به مادران زیر ۱۹سال، ۱. ۸‌ درصد کل تولد‌ها را تشکیل می‌دهند. بر اساس این گزارش، در‌ سال ۹۱، ۴تولد برای مادر ۱۰ ساله، ۱۷ تولد برای مادر ۱۱ ساله، ۵۰ تولد برای مادر ۱۲ ساله، ۲۷۵ تولد برای مادر ۱۳ ساله و ۱۲۸۹ تولد برای مادر ۱۴ساله ثبت شده است. همچنین براساس آمار سازمان ثبت‌احوال کشور در ‌سال ۹۱، ۴‌هزار و ۳۷۷ تولد برای مادران ۱۵ ساله، ١٠‌هزار و ۶۳۷ تولد برای مادران ۱۶ ساله، ۱۹‌هزار و ۸۸۱ تولد برای مادران ۱۷ ساله، ۳۱‌هزار و ۴۹۴ تولد برای مادران ۱۸ ساله و ۴۳‌هزار و ۹۲۵ تولد برای مادران ۱۹ ساله ثبت شده است.
    روزنامه شهروند بر اساس جدید‌ترین جدولی که درباره توزیع سنی زوجین در زمان ازدواج در سایت سازمان ثبت احوال منتشر شده، نوشته است که در ‌سال ٩٣ بیشترین ترکیب ازدواج ثبت شده، مربوط به ترکیب سنی مردان ٢٠ تا ٢۴ ساله با زنان ١۵ تا ١٩ ساله است به‌طوری که تعداد آن‌ها به ١١۴‌هزار و ۴۵٩ ازدواج می‌رسد. از طرف دیگر، آمارهای سازمان ثبت احوال نشان می‌دهد که در ‌سال گذشته، ۶‌هزار و ۶٣١ ازدواج بین دختران کمتر از ١۵سال و پسران کمتر از ٢٠‌سال در ایران ثبت شده است. این آمار‌ها نشان می‌دهد که در ‌سال ٩٣ تعداد١١ ازدواج بین دختران کمتر از ١۵ و مردان ۵۵ تا ۵٩ ساله و ٢٢ ازدواج بین دختران ١۵ تا ١٩سال با مردان ۶٠ تا ۶۴ ساله اتفاق افتاده است
    واین قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست؟

    Pakdel و Arezoo از این خوششان آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  22. تشکرکنندگان: 2 نفر


صفحه 4 از 13 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

لیدی فروم در سال 1390 تاسیس شد .

اطـلـاعـات انجمـن
09112288677 info@ladyforum.ir طراحی توسط پاکدل هاست