درود بر شما، برای شرکت در گفتگوها و مشاهده کامل مطالب کافی است در این سایت عضو شوید.
برای عضویت اینجا کلیک کنید
با سپاس
مدیریت
صفحه 5 از 13 نخستنخست 123456789 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 41 به 50 از 121






Like Tree141Likes

موضوع: و این قصه همچنان ادامه دارد.......

  1. #1
    صاحب لیدی فروم shbrh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    محل سکونت
    شهرستان سیمرغ
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,540
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    شرق:لیلا برای فرار از جامعه روی درخت رفته. شب‌های متوالی بدن نحیفش را بالا کشیده. با یک‌لا ملحفه در سرمای پاییزی تهران کز کرده روی شاخه‌های نه‌چندان مطمئن، از ترس آزارواذیت؛ تجربه‌ای هولناک که بارها‌وبارها دچارش شده؛ بی‌صدا، بی‌فریاد با زخم‌های عمیق بر تن و روحش.
    کلا چهارماه طول کشیده؛ چهارماه که از دختر 15ساله خانه تبدیل شود به مادر ناشنوا در چهارمین روز ترک شیشه و هرویین؛ در سرپناه شبانه زنان معتاد و کارتن‌خواب.
    سعی می‌کنند با ایماواشاره او را متوجه سوال‌هایم کنند. خودش اما صدایش درنمی‌آید که تنها دست‌هایش می‌چرخند و آواها از دهانش خارج می‌شوند؛ گنگ‌ومبهم. می‌فهمم خانه‌شان شهریار بوده است؛ پدرش نقاش، مادرش خانه‌دار. پدرش در اثر یک تصادف می‌میرد، مادرش سه‌ماه بعد سکته می‌کند و در آن زمان لیلا تنها در خانه بوده و صدایی نداشته به اورژانس زنگ بزند. هرچه با برادرهایش تماس می‌گیرد جواب نمی‌دهند تا مادر جلو چشمانش جان می‌دهد. قصه‌اش به اینجا که می‌رسد، اشک‌هایش سرازیر می‌شود؛ اشک‌هایی که خیال بندآمدن ندارند. کسی را یارای تسلایش نیست. غمش در کنار درد و بیقراری چهارمین‌روز ترک هرویین و شیشه برای مادری 35کیلویی که چهارماهه هم باردار است، طاقت‌فرساست.
    پروانه؛ دختر بهبودیافته‌ای که اولین‌بار لیلا را به سرپناه شبانه «تولد دوباره» آورده، با هیجان می‌گوید: «خودم فیلمش را دیدم، تو کوچه اوراقچی‌ها خوابیده بود از ترسش. دم‌دمای صبح بوده انگار. فیلمش را گرفته بودند. خودم فیلمش‌رو دیدم علنا. ببین مردم این منطقه چه‌جوری هستن؟ تو تاریک‌روشن هوا ازش تو خواب فیلم‌گرفته بودن. دنبال سوژه‌ن دیگه.»
    صداها درهم گم می‌شوند. هرکس چیزی می‌گوید. لیلا با سه‌تا برادرش زندگی می‌کرده است. یکی متاهل است و دوتا مجرد. برادر را که ادا می‌کند، دوانگشت دودستش را به نشانه پیوند در هم گره می‌زند. ادای فرار را با دوانگشت در حال حرکت درمی‌آورد. ادای کتک و زاری را که درمی‌آورد، انگشت‌هایش را بر صورتش می‌کشد. «دریا» ایماواشاره‌هایش را ترجمه می‌کند: «برادرهایم زیاد من را کتک می‌زدند. برادرم به من شک کرد.» ادای بریدن مو را درمی‌آورد. «موهایم را برید. کتکم زد.» شکی که حاصلش فرار لیلا از خانه بوده و این، نقطه آغاز تراژدی زندگی دخترک می‌شود؛ کتکی که هنوز هم گویا آثارش روی بدنش هست: «زمانی که آمد اینجا جای ضرب‌وشتم روی بدنش هنوز باقی مانده بود. با سیم کتکش زده بودند و گوشت بدنش کنده شده بود.» اولین‌بار چطور آمدی «شوش» لیلا؟ اولین‌بار را با یک نشانش می‌دهد. کسی او را آورده و اینجا وسط میدان «شوش» رها کرده. چه کسی؟ معلوم نیست. «شوش» را می‌تواند ادا کند. شینی بلند. اینجا همین حوالی «لوکیشن» لابد قصه است؛ قصه‌ای با انبوهی سیاهی‌لشکر، اراذل‌واوباش، معتادان و زنان خیابانی «شوش».
    اولین کام را چه‌زمانی گرفته معلوم نیست. سر درددلش باز شده، کاری به سوال‌های من ندارد. قصه خودش را روایت می‌کند. در پارک؛ حیران و سرگردان می‌چرخیدم. التماس می‌کردم. کف دست‌هایش را به نشانه‌ای التماس برهم می‌گذارد. سرش را خم می‌کند. چشمانش همان زاری التماس را دارند. «گشنم بود؛ خواهش کردم به من غذا بدن. در خونه مردم‌رو زدم گفتم سردمه اجازه بدین بیام تو... . با سیلی‌ زدن تو صورتم و گفتن برو. برو از اینجا.»
    مسوول سرپناه می‌گوید: «یک‌ماه اول لیلا را در یک خانه نگه داشته بودند و از او سوءاستفاده می‌کردند.»
    اینها را که می‌گوید، پروانه به حرف می‌آید که: «تو اون خونه بوده که میم‌ میره اونجا و باهاش آشنا میشه. ساقی بوده مواد می‌برده اونجا. بعد هم دلش سوخت که اونجا ازش سوءاستفاده می‌کردن از اون خونه آوردش بیرون. موادش را براش نگه می‌داشت. ولی کاری کرد که مواد نکشه. چون تو اون خونه معتادش کرده بودن. من از روزی که دیدمش تو «شوش» بود. یک موقع کاری چیزی داشت گشنه‌اش بود یا هرچی من و مهدی بهش کمک می‌کردیم. تا اینکه میم‌ گیر کرد، میم را بردند کمپ و این موند تو خیابان.»
    پروانه لابه‌لای اشک‌های روان لیلا ادامه می‌دهد، ضجه‌هایش: «شب اول بعد از رفتن میم موند تو خیابون اما فرداشبش که دیدم این‌جوریه آوردمش اینجا. تو این منطقه باید یکی بالای سر آدم باشد اگه نباشه همه می‌خوان همه‌جوره سوءاستفاده کنن. منم دیدم اینطوری شد، می‌خوان ازش سوءاستفاده کنن. جایی جز اینجا بلد نبودم خدایی. زمان ما این خوابگاه و اینا نبود که ما به این بدختی افتادیم. جاومکان نداشته باشه مصرف‌کننده هم باشه به‌عنوان اینکه بیا جا بدیم بهت، مواد بدیم بهت، آخرش به سوءاستفاده ختم میشه. من خودم سنم یکم از این بالاتر بود این تجربه‌هارو کردم. این نمی‌تونه از خودش دفاع کنه زبون نداره نمی‌تونه داد بزنه.»
    صدای گریه لیلا در اتاق می‌پیچد. نفسش‌ لابه‌لای هق‌هق‌ها گیر می‌کند. زن‌های خوابگاه او را در آغوش می‌کشند تا کمی آرام‌تر شود. دستش را می‌گیرم. تازه یادم می‌افتد که کودک است و دستان کودکی‌اش را گرفته‌ام؛ کودکی که در چهارماه پیش و لابه‌لای دردها جامانده. انگشتانش ظریف و کوتاهند، نقطه‌هایی از لاک‌نقره‌ای روی دست‌هایش جامانده.
    دریا در جست‌وجو ی راهی برای آرام‌کردنش با ایماواشاره و صدا می‌گوید: «لیلا اول خدا، انگشت را می‌گیرد به سمت آسمان. رو می‌کند به ثریا اون مادر، من خواهر این‌ها همه دوست.»
    «قلبم می‌زند.» با مشتی که روی سینه‌اش می‌گیرد، این را می‌گوید. هرزمانی‌که یاد پدر و مادرش می‌افتد، این‌شکلی می‌شود. لیلا به لرزه می‌افتد. نبضش را می‌گیرند. آب‌قند بهش می‌دهند. پتو می‌پیچند دورش. روز چهارم ترک مواد است. هرویین و شیشه را با هم کنار گذاشته. دردهای فیزیکی هرویینش کنار رفته. الان بی‌قراری شیشه مانده.
    ثریا می‌گوید: «روز چهارم و روز هفتم سخت‌ترین روز‌های ترک شیشه است.» اینجا همه همدردند.
    دریا ادامه می‌دهد: «لیلا سه‌درد دارد؛ درد خماری و نسخی و درد بچه‌اش و درد سوم اینکه لال است و نمی‌تواند دردش را بگوید. کارهای بچه‌اش در حال پیگیری است، از طریق قوه‌قضاییه و پزشکی‌قانونی کشور. با پزشکی‌قانونی از طریق دادستانی در حال انجام است اگر دیر هم شود انجام می‌دهند.»
    پروانه تعریف می‌کند که: «من یک‌بار با قفل فرمون کتک خوردم سر این. یک‌بار اومدن ببرنش رفتیم دعوا با قفل‌فرمون مارو زدن.» ثریا پی حرفش را می‌گیرد که «آوردنش به مرکز به این راحتی نبود. خیلی‌ها اومدن اینجا دنبالش. تهدیدمون کردن. شیشه‌های مرکزرو شکستن. سنگ‌بارون‌کردن مرکزرو شبانه... مردای پارک خود ما رو هم تهدید کردن. همین بار دوم ساعت 5/1شب آوردیمش. چهارشب پیش برای بار دوم آوردیمش. بچه‌های اینجا از بیرون خط‌گرفتن، پروندنش. ترسونده بودنش که تحویل مامورا می‌دنت. میندازنت زندان. این بهونه بود که ببرن و ازش سوءاستفاده کنن. برای اینکه باهاش کاسبی کنن. بار دوم با مامور رفتیم پارک «شوش» برش گردوندیم. سه‌روز تمام منطقه‌رو زیرپا گذاشتیم که پیداش کنیم.»
    در این مدت چه بر لیلا گذشته بود؟ «حدود 15، 20روز بیرون بود. وضعیت جسمیش شبیه دفعه اولی بود که اینجا آوردیمش. تا مدت‌ها درگیر جراحت‌هایش بودیم.»
    «20روز پیش که فراریش دادند، برایش سمعک گرفته بودیم. داشتیم پیگیری می‌کردیم. فقط باید می‌بردیم بهزیستی قالب گوشش را می‌گرفتیم که متاسفانه آن موقع فراری‌اش دادند از مرکز.»
    قرصی به اصرار می‌دهند بخورد، حالا دیگر گریه لیلا تبدیل به مویه شده است.
    لیلا دست‌هایش را به حالت دعا می‌آورد بالا و چیزی می‌گوید. دریا تکرار می‌کند: «خدایا کمکم کن.»
    آزمایش «اچ‌آی‌وی» و «هپاتیت» او منفی بوده اما کم‌خونی دارد. 35کیلو وزنش است.
    اصالتا اهل شمال‌شرق ایران هستند. می‌رود عکس پدر و مادرش را می‌آورد. دوتا عکس 3در4، در قاب کوچک عکس‌ها، پدر و مادر جوانند و جدی. عکس مادرش را می‌گیرد کنار صورتش. می‌گوید شبیه مادرم هستم. با صورتی کشیده، لب‌های درشت و چشم‌های ریز مثل لیلا. از آرزوهای لیلا که می‌پرسم لبش به خنده باز می‌شود با همان زبان ایماواشاره. دست‌هایش را می‌گذارد روی گوش‌هایش و سرش را تکان می‌دهد و می‌خندد: «دوست دارم بازی کامپیوتری، هندزفری و سمعک داشته باشم. ساعت بزرگ طلایی داشته باشم. مثل ساعت معلمم.» دستش را می‌گذارد روی مچ دستش. ادای رقصیدن درمی‌آورد برای گفتن عروس‌شدن و با خوشحالی می‌فهماند دوست دارد عروس شود. «چون من پدر و مادر ندارم دوست دارم بچه به دنیا بیارم.» شکمش را بزرگ می‌کند. «مادر بچه‌م بشوم. شوهر داشته باشم که بابای بچه‌م شود. من بابا ندارم، بچه‌م بابا داشته باشد.»
    دوست دارد خانه بگیرد و هیچ مردی را به خانه‌اش راه ندهد. نشان می‌دهد که از چشمی در بیرون را نگاه می‌کند و مردان را راه نمی‌دهد. انگشت سبابه‌اش را به نشانه نه تکان می‌دهد. به ما تعارف می‌کند با دست‌هایش، «اما شما بیایید» انگشتانش را گره می‌زند: «شما دوستانم هستید.»
    در حال رفتنیم که سوگند می‌آید داخل. 17ساله و بسیار زیباست. یکی از زنان کارتن‌خواب او را آورده. دیشب را در پارک خوابیده است. مادرش را ماموران در حال حمل موادمخدر گرفته‌اند و صاحبخانه او را از اتاق نقلی‌شان انداخته بیرون. اعتیاد ندارد. کار دریا و ثریا ادامه دارد. این‌بار تلاش برای نگه‌داشتن سوگند در این سرپناه
    Pakdel، Arezoo، ariana و 2 نفر دیگر از این خوششان آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  2. تشکرکنندگان: 6 نفر


  3. #41
    صاحب لیدی فروم shbrh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    محل سکونت
    شهرستان سیمرغ
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,540
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    دو فروشنده مواد مخدر، که دختری نوجوان را اغفال کرده و پس از تعرض به قتل رسانده بودند، به مرگ محکوم شدند. رسیدگی به این پرونده از زمانی آغاز شد که خانواده دختری ١٦ساله به نام پروانه به پلیس آگاهی استان فارس مراجعه کردند و گفتند فرزندشان گم ‌شده است. آنها توضیح دادند پروانه روز حادثه برای تفریح همراه دوستانش از خانه خارج شد اما پس از آن دیگر خبری از او نشد و نمی‌دانند چه اتفاقی برای پروانه رخ داده است. به گزارش فرهيختگان آنلاين(fdn.ir) به نقل از گیلاف، کارآگاهان ابتدا به تحقیق از دوستان دختر نوجوان پرداختند اما آنها اطلاعی از سرنوشت پروانه نداشتند و گفتند روز حادثه اصلا او را ندیدند. به‌این‌ترتیب با توجه به سن این دختر، فرضیه فرار از خانه مطرح شد اما پرس‌وجو از اعضای خانواده و تحقیقات ویژه، پلیس را به این نتیجه رساند که این دختر انگیزه و دلیلی برای ترک منزل نداشت. فرضیه بعدی آدم‌ربایی بود اما با گذشت زمان این احتمال نیز کم‌رنگ شد زیرا هیچ‌کس با خانواده دختر تماس نگرفت و خواسته‌ای را مطرح نکرد. به این ترتیب پرونده به حالت راکد باقی ماند تا اینکه دو ماه بعد فردی ناشناس با پلیس تماس گرفت و گفت جسد دختری را در منطقه‌ای خارج از شهر کنار یک دریاچه دیده است. مأموران بعد از دریافت این خبر به محل حادثه رفتند و جنازه دختری نوجوان را مشاهده و به پزشکی قانونی منتقل کردند. مشخصات ظاهری مقتول شباهت زیادی به پروانه داشت، به همین دلیل والدین او فراخوانده شدند. آنها بعد از رؤیت پیکر متوفی تأیید کردند جنازه متعلق به دخترشان است. پس از افشای سرنوشت دختر نوجوان تحقیقات وارد مرحله‌ای تازه شد. متخصصان پزشکی قانونی آزمایش‌های لازم را انجام دادند و اعلام کردند این دختر پیش از مرگ موردتعرض قرار گرفته و سپس قاتل یا قاتلان ٣٠ ضربه چاقو به او وارد کرده‌اند که همین امر باعث قطع شریان‌های حیاتی و خونریزی شدید شده است. تجسس‌های ویژه پلیس به شناسایی دو مظنون منجر شد و آنها بازداشت شدند. یکی از متهمان به نام امیر در بازجویی‌ها به ارتکاب قتل اعتراف کرد و گفت: «مدتی قبل با پروانه آشنا شدم و روابطم را با او شروع کردم. در این مدت توانستم با ادعای عشق و علاقه به پروانه او را فریب بدهم. چون در کار توزیع مواد مخدر هستم، از این دختر برای جابه‌جایی مواد سوءاستفاده می‌کردم تا اینکه او بعد از مدتی روابطش را با من قطع کرد. من و دوستانم از این می‌ترسیدیم که ما را به پلیس معرفی کند، به همین دلیل دنبال او می‌گشتم تا این مشکل را حل کنم. روز حادثه همراه دو دوستم بودم که پروانه را به‌طور اتفاقی دیدم. ما او را تعقیب کردیم و سپس وی را به محلی خلوت کشاندیم، در آنجا به او تعرض کردیم و دختر نوجوان را به قتل رساندیم». دومین متهم نیز در بازجویی‌ها همین اعترافات را تکرار کرد و پلیس در ادامه به تحقیق برای دستگیری سومین متهم پرداخت اما ردی از او به دست نیامد، به همین دلیل دو متهم دستگیرشده در دادگاه کیفری استان فارس محاکمه شدند. قضات امیر را به اتهام قتل به قصاص و دوست او را به اتهام تجاوز به اعدام محکوم کرد. همچنین هر یک از متهمان به جرم آدم‌ربایی به ١٥سال زندان محکوم شدند.

    واین قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست؟

    Arezoo از این خوشش آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  4. تشکرکننده: 1 نفر


  5. #42
    صاحب لیدی فروم shbrh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    محل سکونت
    شهرستان سیمرغ
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,540
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    یک زن حامله در بیمارستانی در شهرستان سلماس از توابع استان آذربایجان غربی که به تشخیص دکتر باید با عمل جراحی فرزند خود را به دنیا می‌آورد، به خاطر نداشتن هزینه‌های عمل مجبور به زایمان طبیعی شد و جان خود را از دست داد. به گزارش فرهيختگان آنلاين(fdn.ir)، سایت «روز نو» با انتشار این خبر نوشت: همسر این زن حامله به اسم «ولی» یک کارگر روزمزد است که می‌گوید بیمارستان برای عمل جراحی همسرش از وی هزینه میلیونی خواست و وقتی به آنها توضیح داده که از عهده تامین چنین هزینه‌ای برنمی‌آید، همسرش را مجبور به زایمان طبیعی کردند که در بحبوحه تولد نوزاد، جان خود را از دست داد. این کارگر روزمزد که در بخش ساختمانی کارگری و مزد ناچیزی دریافت می‌کند، تاکید دارد که مسئولان بیمارستان توجهی به وضعیت بد مالی او نکرده و گفته‌اند که صرفا در ازای پرداخت هزینه مورد نظر حاضر به عمل همسرم هستند و با شروع درد زایمان وقتی موفق به تامین این هزینه نشدم آنها بی‌رحمانه همسرم را مجبور به زایمان طبیعی کردند و او را کشتند. بر اساس این گزارش، خانواده این زن از بیمارستان شکایت کرده‌اند. آنان می‌گویند که اقدام بیمارستان سلماس بی‌رحمانه‌ترین کاری بود که می‌شد در حق یک زن حامله کرد زیرا این زن با اجبار به زایمان طبیعی به خاطر نداشتن پول، جانش را از دست داده است. همسایه ها و اطرافیان هم در مورد این زوج می‌گویند که آنها در یک اتاق کوچک اجاره‌ای زندگی می‌کردند و زندگی بسیار فقیرانه‌ای داشتند.
    خدا لعنت کنه همه اونها که بی توجه به مشکلات و گرفتاری های مردم هستند بدون توجه به مردم ...........
    من تعجب می کنم این ادمها چطور شب سربر بالشت نهاده و می خوابند
    واین قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست؟

    Arezoo از این خوشش آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  6. تشکرکننده: 1 نفر


  7. #43
    صاحب لیدی فروم shbrh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    محل سکونت
    شهرستان سیمرغ
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,540
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    هر ۷ دقیقه یک ایرانی آلزایمر می ‌گیرد

    آنها فراموش‌كنندگاني هستند كه فراموش شده‌اند؛ زندگي برايشان سناريوي تلخي شده است كه گاهي گم مي‌شوند و گاهي گم مي‌كنند. در لحظاتي حتي با خود هم غريبه مي‌شوند و اسم خودشان را هم يادشان نمي‌آيد. سخن از بيماري‌اي است كه روز به روز شايع‌تر مي‌شود و شايد نفر بعدي من يا شما باشيم. نامش «آلزايمر» است و تخمين زده مي‌شود كه 500 تا 600 هزار نفر در ايران به آن مبتلا باشند.

    «مامان‌بزرگ ديگر سنا كوچولو را نمي‌شناسد و هر دفعه كه دختر كوچولو با ذوق به طرف مامان‌بزرگ مي‌رود از اينكه او نگاهش را برمي‌گرداند ناراحت مي‌شود. مادر سنا براي دختر كوچولو توضيح مي‌دهد كه مامان‌بزرگ مريض است و او نبايد از رفتارش ناراحت شود و بايد به مادر كمك كند تا داروهاي مادربزرگ را به او بدهد.»

    به گزارش آرمان، اين تنها يك صحنه كوچك از زندگي كساني است كه با اين درد بي‌دوا دست و پنجه نرم مي‌كنند. بيماري آلزايمر يك نوع اختلال عملكرد مغزي است كه طی آن به تدريج توانايي‌هاي ذهني بيمار تحليل مي‌رود. بارزترين تظاهر زوال عقل، اختلال حافظه است. اختلال حافظه معمولا به تدريج ايجاد شده و پيشرفت مي‌كند. در ابتدا اختلال حافظه به وقايع و آموخته‌هاي اخير محدود مي‌شود ولي به تدريج خاطرات قديمي هم آسيب مي‌بينند. بيمار پاسخ سوالي را كه چند لحظه قبل پرسيده ‌است فراموش مي‌كند و مجددا همان سوال را مي‌پرسد. بيمار وسايلش را گم مي‌كند و نمي‌داند كجا گذاشته است. به تدريج در شناخت دوستان و آشنايان و نام بردن اسامي آنها نيز مشكل ايجاد مي‌شود. كم‌كم مشكل مسيريابي پيدا شده و اگر تنها از منزل بيرون برود ممكن است گم شود.
    در موارد شديدتر حتي در تشخيص اتاق خواب، آشپزخانه، دستشويي و حمام در منزل خودش هم مشكل پيدا مي‌كند. بروز اختلال در حافظه و روند تفكر سبب آسيب عملكردهاي اجتماعي و شخصي بيمار شده و در نتيجه ممكن است سبب افسردگي، عصبانيت و پرخاشگري بيمار شود. در هر چهار ثانيه يك نفر در جهان و در هر هفت دقيقه يك نفر در ايران به بيماري آلزايمر مبتلا مي‌شوند و روز به روز بر تعداد مبتلايان به اين بيماري افزوده مي‌شود به حدي كه پيش‌بيني مي‌شود تا 35 سال آينده آمار مبتلايان به اين بيماري در جهان سه برابر ‌شود.
    وضعيتي كه روز‌به‌روز بدتر مي‌شود
    عاليه 75 ساله يكي از مبتلايان به آلزايمر است كه روز به روز وضعيتش بدتر مي‌شود. فرزانه دختر بزرگ اوست كه از مادرش مراقبت مي‌كند. او به «آرمان» مي‌گويد: مادرم پنج سال است كه آلزايمر دارد و روز به روز وضعیتش بدتر مي‌شود. اوايل نگهداری از او راحت‌تر بود ولي در يك سال اخير خيلي وضعیت مادرم بدتر شده است و برادرم هم در نگهداري از او به من كمك مي‌كند. مادرم، من و داداشم را نمي‌شناسد و مي‌گويد بچه‌هاي من هنوز در گهواره هستند و احساس مي‌كند كه هنوز جوان است. او ادامه مي‌دهد: دائم دوست دارد بيرون برود و وقتي به او اجازه نمي‌دهيم عصباني مي‌شود. ديگر از پس كارهاي معمول مانند دستشويي رفتن، غذا خوردن و بقيه كارهايش برنمي‌آيد. بعضي اوقات هم اسم خودش را يادش نمي‌آيد. اشاره‌اي به مادرش كه آرام يك گوشه نشسته است مي‌كند و مي‌گويد: بعضي اوقات اين‌طوري آرام است و حرف نمي‌زند و بعضي وقت‌ها خيلي عصباني مي‌شود و دائم بي‌قراري مي‌كند. شرايط مبتلايان به آلزايمر با يكديگر متفاوت است؛ بعضي از آنها براي ادامه زندگي به ديگران وابسته‌اند و بعضي ديگر هم حتي مي‌توانند به تنهايي زندگي كنند ولي به سختي. زهرا 68 ساله به گفته همسايه‌هايش در مراحل اوليه آلزايمر است و 30 سالي از فوت همسرش مي‌گذرد. به تنهايي فرزندانشان را بزرگ كرده است و بعد از ازدواج آنها تنها زندگي مي‌كند. بعد از اينكه فرزندان فهميدند كه مادر آلزايمر دارد خواستند كه با آنها زندگي كند ولي زيربار نرفت و از سوي ديگر دوست ندارد فرزندانش هم با او زندگي كنند. او زندگي در تنهايي را مي‌خواهد ولي تنها زندگي كردن براي كسي كه به آلزايمر مبتلاست كار آساني نيست. يكي از همسايه‌ها مي‌گويد: خيلي اوقات غذايش مي‌سوزد. بعضي اوقات يادش مي‌رود شير گاز را ببندد. كليد‌ها را گم مي‌كند و هزار و يك مشكل ديگر. مريضي قلبي‌اش هم قوز بالا قوز شده است. همسايه‌ها هميشه به او سر مي‌زنند و حواسشان به اوست. فرزندانش هم هر روز مسافت زيادي را براي ديدن مادر مي‌آيند ولي او دوست ندارد پيشش بمانند و مي‌گويد فرزندانشان شلوغ هستند و من حوصله سرو صدا ندارم.
    به زمين و زمان بي‌اعتماد مي‌شوند
    محمود 80 ساله يكي ديگر از مبتلايان به آلزايمر است. مهران نوه بزرگ او درباره وضعيت پدربزگش به «آرمان» مي‌گويد: پدربزرگ خيلي بي‌اعتماد شده است و دائم از دزديده شدن وسايلش شاكي است. بايد دائم يك نفر حواسش به او باشد وگرنه شروع به دعوا با همسايه‌ها مي‌كند و مي‌گويد آنها وسايلم را برداشته‌اند. نسبت به همه‌چيز اعتماد خود را از دست داده است و احساس امنيت ندارد و حتي گاهي اوقات مي‌گويد كه مي‌خواهند من را بكشند. مادر مهران در تكميل حرف‌هاي پسرش مي‌گويد: اوايل از فراموش كردن‌هاي كوچك شروع شد و الان وضعيت خيلي بدتر شده است. پدرم يك حرف را چند بار تكرار مي‌كند و خيلي وقت‌ها افراد را با يكديگر اشتباه مي‌گيرد. دائم سراغ مادرم را كه 15 سال قبل فوت كرده است مي‌گيرد. بعضي وقت‌ها اين فراموش‌كاري‌هايش دردسر مي‌شوند. نمونه آن اوقاتي است كه يادش مي‌رود نيم ساعت قبل غذا خورده است و مي‌گويد بايد دوباره به من غذا بدهيد و اگر مانع غذا خوردن چندباره‌اش شويم عصباني مي‌شود. او ادامه مي‌دهد: خانه ماندن را دوست ندارد و هميشه مي‌خواهد بيرون باشد و وقتي هم كه بيرون مي‌رود دائم با مردم دعوا مي‌كند. نگهداري از پدر كار سختي شده است و يك نفر به سختي از پس او بر مي‌آيد.
    فرد، خانواده و جامعه درگير هستند
    يك عصب‌شناس با اشاره به اينكه مشكل بيماران آلزايمري گسترده‌تر از چيزي است كه به نظر مي‌آيد، به «آرمان» مي‌گويد: مشكل بيماران آلزايمري فقط معطوف به خودشان نيست بلكه خانواده و اجتماع هم با مشكل آنها درگير هستند. حسن عشايري مي‌افزايد: اين بيماري وقتي پيشرفت مي‌كند مشكلات زيادي را براي فرد و خانواده‌اش ايجاد مي‌كند و به مرور حتي ممكن است رفتارهاي خطرآفرين از فرد سر بزند كه ضرر آنها به خودش و ديگران برسد. چون بيمار نمي‌تواند كفيل خود باشد و از پس زندگي روزمره‌اش بر آید به پرستاراني نياز پيدا مي‌كند كه از او مراقبت كنند. او ادامه مي‌دهد: نگهداري از اين بيماران به حمايت‌هاي دولتي نياز دارد در غير اين صورت ساليان متمادي مراقبت از بيماران آلزايمري كه شرايط سختي دارند براي خانواده‌هاي آنها مشكلاتي را ايجاد مي‌كند كه مشكل اقتصادي تنها يكي از آنهاست. بعضي از اعضاي خانواده كه ساليان دراز و بدون هيچ حمايتي از بيماراني كه شرايط سختي دارند نگهداري مي‌كنند بعد از مدتي خودشان هم بيمار مي‌شوند. استرس مزمن مراقبت از بيماران باعث مي‌شوند آنها به سندرم مراقبان، كه افسردگي همراه با خشونت است دچار شوند. او تاكيد مي‌كند: به همين دليل گفته مي‌شود كه مشكل بيماران آلزايمري يك مشكل فردي، خانوادگي و اجتماعي است و تمامي سطوح با آن درگير هستند. عشايري مي‌گويد: دولت مي‌تواند با راه‌اندازي مراكزي كه در آن از بيماران آلزايمري مراقبت می‌شود، آموزش‌هاي لازم را به خانواده‌هاي آنها بدهد و آنها را در زمينه مراقبت از اين بيماران توانمند كند
    واین قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست؟

    Arezoo از این خوشش آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  8. تشکرکننده: 1 نفر


  9. #44
    صاحب لیدی فروم shbrh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    محل سکونت
    شهرستان سیمرغ
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,540
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    اعتياد سومين عامل مرگ و مير در ايران

    رئيس سازمان بهزيستي کشور گفت: در حال حاضر اعتياد پس از بيماري‌هاي قلبي عروقي و تصادفات به عنوان سومين عامل مرگ و مير در ايران شناخته شده است. انوشيروان محسني‌بندپي در گفت‌وگو با ايسنا، در ادامه افزود: اعتياد يک معضل اجتماعي است و پيامدهاي منفي بسياري را براي سلامت اجتماعي و بهداشتي آحاد جامعه به همراه دارد. وي ادامه داد: يک فرد معتاد نمي‌تواند در جامعه براي ايفاي نقش‌هاي متعدد مفيد عمل کند به همين دليل هم اکنون در تمام دنيا تلاش بر اين است که اقدامات پيشگيرانه را در کنترل و مهار اين معضل جدي به انجام برساند. گمان مي‌کنم در اين بين مراکز ترک اعتياد گزينه‌هاي آخري هستند که فرد مبتلا بايد از آنها استفاده کند.بندپي هشدار داد که تنها مراکز ترک اعتيادي که از سازمان بهزيستي و وزارت بهداشت مجوز اخذ کرده باشند قادر به فعاليت بوده و در غير اين صورت نسبت به تعطيلي مراکز غيرقانوني فورا اقدام خواهد شد.
    رئيس سازمان بهزيستي کشور ادامه داد: کمپ‌هاي غيرمجاز ترک اعتياد آثار بسيار سوء بر روند بهبودي معتادان داشته و معتقديم اتفاقاتي در اين مراکز رخ مي‌دهد که به طور کلي فرايند درمان فرد را مختل کرده و باعث مي‌شود فرد معتاد ديگر به هيچ مرکزي براي ترک اعتياد مراجعه نکند. وي در خصوص آمار اين مراکز نيز اظهار کرد: در حال حاضر آماري از تعداد اين مراکز غيرقانوني نداريم اما در صورت اطلاع با قاطعيت با آنها برخورد خواهيم کرد.


    واین قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست؟

    Pakdel و Arezoo از این خوششان آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  10. تشکرکنندگان: 2 نفر


  11. #45
    صاحب لیدی فروم shbrh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    محل سکونت
    شهرستان سیمرغ
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,540
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    مگه ما تو جمهوری اسلامی فقر هم داریم فقیر هم داریم مملکت گل و بلبل که گدا نداره همه دارا هستند و پول دار!!!!
    با حضور تعدادی از فرزندان شهدا و همراهی اداره کل ایثارگران شهرداری تهران در شب عیدقربان 2 هزار وعده غذایی بین کارتن‌‌خواب‌های شهر تهران توزیع شد.

    به گزارش فارس، مهدی باقری مدیرکل امور ایثارگران شهرداری تهران در حاشیه توزیع 2 هزار وعده غذایی بین کارتن‌خواب‌ها که با حضور جمعی از فرزندان شهدای شاخص انجام شد، اظهار داشت: آسیب‌های اجتماعی نقش گزنده‌ای از زندگی شهری ماست که تمامی شهروندان با آن روبه‌رو هستند.

    باقری ادامه داد: این آسیب‌های اجتماعی در پوسته پنهان شهر نمود عینی بیش‌تری دارد که یکی از ابعاد آن کارتن‌خواب‌ها و معتادان در شهر تهران است.

    وی یادآور شد: ما شاهد آن هستیم که دستگاه‌های ذی‌ربط به خوبی عمل نکردند و شهرداری نیز به تنهایی نمی‌تواند ریشه این معضل اجتماعی را بخشکاند و نیاز به یک وحدت جمعی دارد.

    گفتنی است، در توزیع وعده‌های غذایی بین کارتن‌‌خواب‌ها در منطقه 12 و محدوده میدان شوش،پارک شوش، پارک حقانی و حاشیه بزرگراه آزادگان، فرزندان شهیدان اندرزگو، دستواره وکریمی نیز حضور داشتند.
    واین قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست؟

    Arezoo از این خوشش آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  12. تشکرکننده: 1 نفر


  13. #46
    صاحب لیدی فروم shbrh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    محل سکونت
    شهرستان سیمرغ
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,540
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    یک فعال سمن کودک کار و خیابان گفت: حال کودکان کشورمان خوب نیست که این می تواند نشان از این باشد که ما کم کار کردیم و شاید سیاستگذاری های کلان به درستی انجام نشده است.

    به گزارش ایرنا، فاطمه دانشور روز سه شنبه در سومین نشست ساماندهی کودکان کار و خیابان که در محل وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی با حضور وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی برگزار شد، افزود: تا پیش از روی کار آمدن دولت تدبیر و امید، تعامل میان سمن ها و بخش دولتی کمرنگ بود.

    وی با اشاره به اینکه متولیان حوزه کودکان کار و خیابان متعدد هستند، گفت: نظیر آن است که برده ای چندین ارباب داشته باشد و در آن صورت برده آزاد است زیرا نهادهای تصمیم گیری برای او متعدد هستند.

    وی تاکید کرد: متولیان کودکان کار و خیابان همواره باید در نشست هایی که در خصوص این کودکان کار تشکیل می شود، حضور یابند.

    به گفته وی، بهزیستی باید برای حمایت بیشتر از کودکان کار و خیابان تقویت شود و نیروهای متخصص که در این حوزه فعالیت می کنند از درآمد کافی برخوردار باشند.

    وی بیان داشت: متاسفانه در حوزه پیشگیری کم کاری می کنیم، بسیاری از خانواده هایی که از یارانه بهره مند می شوند دارای سرپرستان معتاد هستند که پول یارانه به تامین مواد آنها تخصیص می یابد.
    وی ادامه داد: کودکی که پدرش در زندان است چرا نباید پیش از آنکه در دام فقر و تنگدستی و آسیب های اجتماعی رها شود با پیشگیری از این دام رهایی یابد؟

    یادآور می شود، دانشور از اعضای شورای شهر تهران است و نشستی که امروز با حضور وزیر کار برگزار شد در سطح معاونان و مدیران دستگاهها بود اما متاسفانه شهرداری تهران نماینده ای به غیر از فاطمه دانشور که عضو شورای شهر تهران است، در آن نداشت.

    همچنین در این نشست نمایندگانی از سمن ها حضور داشتند و مسائل خود را در خصوص کودکان کار و خیابان مطرح کردند.

    امید وهاب زاده معاونت پیشگیری از اعتیاد که در این نشست حضور داشت، گفت: از یک میلیون و 325 هزار معتاد شناسایی شده سه درصد آنها را کودکان 15 تا 19 سال به خود تخصیص می دهند.
    وی گفت: 37 درصد معتادان شناسایی شده دارای تحصیلات تکمیلی(فوق دیپلم ببالا)و 63درصد متاهل هستند. همچنین از 87 کودک کار و خیابان که مورد بررسی قرار گرفتند 16.1درصد سیگار مصرف می کردند و 9.1 درصد معتاد به مواد مخدر بودند.

    وی اضافه کرد: آنچه مهم است 10درصد از این کودکان دچار افسردگی هستند که این زمینه مناسبی برای رو آوردن آنها به دام اعتیاد است.

    وهاب زاده بیان داشت: باید از ظرفیت سمن ها در پیشگیری از روی آوردن کودکان و نوجوانان به مواد مخدر یاری گرفت زیرا این بیماری می تواند زمینه آلودگی به ویروس اچ.آی.وی را افزایش دهد.
    خسرو صالحی نماینده سمن ها نیز گفت: مهمترین معضل کودکان کار و خیابان اقتصادی است و تا زمانی که مشکلات مالی خانوارهای این کودکان حل نشود به سختی می توان آنها را از ورطه آسیب اجتماعی رهایی داد.

    همچنین محمد دیمه ور معاون آموزش ابتدایی وزرات آموزش و پرورش در خصوص کودکان اتباع بیگانه در ایران گفت: هم اکنون 360 هزار نفر از کودکان اتباع بیگانه در ایران تحصیل می کنند که در سال جاری به دستور مقام معظم رهبری مبنی بر ثبت نام کودکان فاقد هویت رسمی این تعداد به 500 هزار نفر رسیده است.

    وی گفت: هم اکنون 110مدرسه یک نفره در ایران داریم و وزارت آموزش و پرورش آمادگی دارد در هر نقطه حتی با یک نفر دانش آموز مدرسه ای برپا کند.
    واین قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست؟

    Arezoo از این خوشش آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  14. تشکرکننده: 1 نفر


  15. #47
    صاحب لیدی فروم shbrh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    محل سکونت
    شهرستان سیمرغ
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,540
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    برجام؛ عکس پیامک تهدید/صد رحمت به زورگیرها!

    Click here to enlarge

    پیامک تهدیدآمیزی که به نمایندگان ارسال شده است

    به گزارش خبرآنلاین، از میان حاشیه های مختلف بررسی طرح برجام در مجلس در روز یکشنبه، تهدید صالحی مبنی بر دفن او در قلب رآکتور اراک توسط روح الله حسینیان از همه پررنگ تر بود. حالا غلامرضا تاجگردون روایت تازه ای از این تهدید منتشر کرده است.
    این نماینده مجلس در صفحه اینستاگرام خود در این باره نوشت: شیخ روح الله حسینیان، صالحی را تهدید کرد: تو را بتون می گیریم. تهدیدی که صالحی را عصبانی کرد. از حسینیان سوال کردم چرا این حرف را زدی؟ گفت می خواستم عصبانیش کنم که موفق شدم!
    به گزارش ایسنا، عراقچی هم در باره تهدید یک نماینده نسبت به صالحی و تیم مذاکره کننده و ادبیاتی که در شان مجلس نبود گفت: به خدا پناه می‌برم.
    علی مطهری هم گفت: مایه تاسف است که تهدید کننده صالحی لباس روحانیت بر تن دارد.
    روزنامه اطلاعات هم نوشت: خدا ببخشد کسانی را که به اسم درد دین و انقلاب، به صالحی ناسزا گفتند.
    روزنامه جمهوری اسلامی هم نوشت: ادبیاتی را که دیروز در مجلس به کار رفت، زورگیرها هم به کار نمی گیرند.
    واین قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست؟

    Pakdel و aram از این خوششان آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  16. تشکرکنندگان: 2 نفر


  17. #48
    صاحب لیدی فروم shbrh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    محل سکونت
    شهرستان سیمرغ
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,540
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    كلاهبرداري ۸۰۰ ميلياردي با واردات خودرو

    در حال حاضر 70 درصد از خودروهاي وارداتي اعم از بنز، هيوندا، تويوتا و... فاقد نمايندگي هستند و كلاهبرداري‌هاي زيادي در اين حوزه صورت گرفته به گونه اي كه از سال گذشته تاكنون 5 هزار مالباخته در حوزه واردات خودرو شناسايي شده‌اند



    از سال گذشته تاكنون 5 هزار مالباخته در حوزه واردات خودرو شناسايي شده‌اند و بين 700 تا 800 ميليارد تومان طي 4 سال گذشته كلاهبرداري شده است.

    به گزارش ايلنا، ميثم رضايي با اشاره به فعاليت انجمن صنفي واردكنندگان خودرو طي يك سال گذشته اظهار داشت: اين انجمن متشكل از 50 شركت واردكننده خودرو است و سعي دارد تا پيشنهادات خود را در قالب يك كميته تخصصي درباره مشكلات شركت‌هاي واركننده غيررسمي خودرو مطرح كند. او افزود: در حال حاضر 70 درصد از خودروهاي وارداتي اعم از بنز، هيوندا، تويوتا و... فاقد نمايندگي هستند و كلاهبرداري‌هاي زيادي در اين حوزه صورت گرفته به گونه اي كه از سال گذشته تاكنون 5 هزار مالباخته در حوزه واردات خودرو شناسايي شده‌اند و بين 700 تا 800 ميليارد تومان طي 4 سال گذشته كلاهبرداري شده است.

    رضايي با بيان اينكه اين كلاهبرداري‌ها بيشتر با ارائه آگهي در روزنامه‌ها صورت مي‌گيرد گفت: براي جلوگيري از اين نوع كلاهبرداري‌ها انجمن صنفي واردكنندگان خودرو پيشنهاد داده تا كميته‌اي متشكل از ده تن از اعضاي دولتي و يك تن از اعضاي انجمن تشكيل شود. رئيس انجمن صنفي واردكنندگان خودرو تصريح كرد: البته ما پيشنهاداتي نيز براي واردكنندگان خودرو مطرح كرده‌ايم. به عنوان مثال براي واردكنندگان خودرو احراز كامل هويت مديرعامل و اعضاي هيات‌مديره شركت واردكننده، دريافت گواهي سوءپيشينه افراد، ارائه كارت بازرگاني معتبر از شركت يا شخص مديرعامل شركت، دريافت و مطالعه كليه مدارك ثبتي شركت واردكننده، ارائه مدارك قبلي شركت كه نشان دهد كار شركت واردات خودرو بوده و همچنين بررسي اموال و دارايي‌هاي شركت واردكننده و اعتبارسنجي آن حائز اهميت است.

    رضايي تصريح كرد: همچنين عدم داشتن هر گونه چك برگشتي و عدم بدهي معوقه، دريافت مفاص حساب دارايي شركت واردكننده‌، دريافت وثايق و تعهدات لازم از آيتم‌هايي است كه يك شركت معتبر بايد بتواند داشته باشد تا مجوز نشر آگهي فروش خودرو را در روزنامه‌ها اخذ كند. او با بيان اينكه براي جلوگيري از كلاهبرداري‌هاي صورت گرفته تاكنون به 10 مقام دولتي (سازمان بازرسي كل كشور، پليس ناجا، رئيس پليس پيشگيري و...) نامه زده و به آنها راهكار ارائه داديم گفت: وضعيت به گونه‌اي است كه هر كس به راحتي مي‌تواند با سرمايه بسيار پايين حدود 10 ميليون تومان شركتي را به ثبت برساند و اقدام به واردات خودرو كند.

    رضايي ادامه داد: شركت‌هاي مختلفي اعم از سام خودرو، سما خودرو، پديده برتر و غيره تاكنون اقدام به واردات خودرو كرده‌اند و مديرعامل اين شركت‌ها هم‌اكنون متواري هستند. او با تاكيد بر اينكه واردات خودرو همچنان انحصاري است گفت: سازمان استاندارد براي خودروهاي مختلف ايرادات گوناگوني را بيان مي‌كند. به عنوان مثال براي بنز C200 مدل 2016 تا شش ماه منتظر مجوز استاندارد بوديم زيرا مي‌گفتند استانداردهاي ايران را ندارد. همچنين براي خودرو سانتافه گفته شد كه اين خودرو يورو 4 است و بايد يورو 5 باشد!

    رضايي همچنين با اشاره به آپشن‌هاي خودرو گفت: بسياري از اين ‌آپشن‌ها به صورت فابريك و اصل نيستند ودر گمرك به خودرو اضافه مي‌شوند، مانند مه‌شكن كه اين نشان مي‌دهد ضعف بازرسي‌ها در گمرك وجود دارد و كم‌كاري از سوي وزارت صنعت است!او در بخش ديگري از سخنانش به كمپين نخريدن خودرو داخلي صفر اشاره كردو افزود: اين كمپين نه تنها باعث ورشكستگي خودروسازان داخلي شد بلكه كل بازار را دچار چالش كرد و بر بازار ما نيز اثر گذاشت.

    رضايي با بيان اينكه راه اندازي اين كمپين كار چشم‌بادامي‌هاست افزود: چيني‌ها با فرض اينكه بازار بهتري عايدشان خواهد شد اين كمپين را راه‌اندازي كردند و با تخفيفات 20درصدي و اقساط مختلف اقدام به فروش خودروهاي خود كردند. البته هر چند در ابتدا فروش خوبي داشتند اما آنها نيز در حال حاضر بازارشان كساد شده است زيرا تجربه و شناخت كافي از بازار ايران نداشتند. او همچينن افزود: افزايش تعرفه واردات خودرو مشتريان را مجبور به خريد خودروي داخلي مي‌كند نه ترغيب. رضايي گفت: هم‌اكنون ميزان واردات خودرو كاسته شده و آن هم به دليل كاهش تقاضا در بازار است.

    او با اشاره به جزئيات جديدي از واردات خودرو با ارز دولتي گفت: برخي از كاركنان دولت در سال 1391 سه الي چهار بار با ارز دارو اقدام به واردات خودرو كردند و هنوز پرونده شان در مراجع قضايي باز است. رضايي گفت: به يك عده خاصي اين ارز را دادند كه هم شامل نمايندگي‌هاي رسمي و هم وارد‌كنندگان غيررسمي شد.
    واین قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست؟

    aram از این خوشش آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  18. تشکرکننده: 1 نفر


  19. #49
    صاحب لیدی فروم shbrh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    محل سکونت
    شهرستان سیمرغ
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,540
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    «تا مادامی که مسئولان کنترل کیفیت محصولات غذایی به‌عنوان بخشی از سیستم تولید، منافع و آینده شغلی‌شان در گروی منافع شرکت‌های تولیدکننده باشد، نمی‌توان به کارکرد درست و منطقی این نظارت‌ها اطمینان داشت
    گاهنگ/ مردم از خود می پرسند چرا در ایران این همه بیماری های لاعلاج شایع شده و این همه جوان و میان سال با انواع بیماری ها، چه ناگهان و چه با سابقه بیماری رخ در نقاب خاک می کشند؟ کار به جایی رسیده که هر استان با یک شاخصه بیماری سخت و غیر قابل درمان شناخته می شود. انواع بیماری ها مردم کشور را محاصره کرده و هر روز صدها نفر با بیماری های قلبی، دیابت، بیماری های ریوی و انواع سرطان ها راهی بیمارستان ها یا گورستان ها می شوند و این ارقام متاسفانه به طور مرتب در حال افزایش و در همه کشور رو به گسترش است. گرد و غبار و آلودگی هوا، پارازیت های سرطان زا و استرس های ناشی از فقر اقتصادی از یک سو، محصولات غذایی تقلبی و ناسالم و سمی از سوی دیگر جان مردم ایران را هدف گرفته است. البته به این موارد چیزهایی مثل مواد مخدر تقلبی که جان عموما جوانان را بدون شاکی در سکوت قضایی می گیرد؛ و خودروهای بی کی کیفیتی که جان سرنشینانش را بر باد می دهد می توان افزود. ولی یک مورد عمومی که جان کودک و بزرگ سال و سالمند را در خانه ها، رستوران ها و اغذیه فروشی ها به یک سان تهدید می کند همان مواد غذایی ناسالم ، تقلبی و مرگ زا در سراسر کشور است. بزرگترین اجحافی که از این نظر به مردم ایران می شود عدم کنترل محصولات غذایی و مصرفی از سوی دستگاهی قدرتمند با استاندارد کنترل بالاست.به نوشته ی تابناک ” روزی نیست که خبری در مورد تقلب و استفاده از مواد غیرمجاز و خطرناک در محصولات و موادغذایی منتشر نشود. وجود روغن پالم در شیر و ماست و بستنی، استفاده از پارافین و واکس‌های غیرمجاز برای تازه نشان دادن محصولات باغی، استفاده از خمیر مرغ در سوسیس و کالباس، وجود فلزات سنگین در گوشت مرغ و برنج‌های وارداتی، اضافه کردن پارافین به روغن زیتون و روغن‌های خوارکی، آب معدنی میکروبی، آبیاری سبزیجات با فاضلاب و دست آخر هم آب به همراه مخلوطی از «اسیدسولفوریک» و «گوگرد» که به نام آبلیمو به فروش می‌رسد، باعث شده تا نگرانی‌ها نسبت به ایمنی موادغذایی در کشور افزایش پیدا کند.”
    رئیس انجمن غذا و تغذیه ایران – حسینی مظهری- در این باره به شهروند می گوید: «ریشه بسیاری از بیماری‌ها و ضعف سیستم دفاعی بدن را که منجر به بروز انواع سرطان‌ها و بیماری‌های غیرواگیر دیگر می‌شود، باید در ناسالم بودن موادغذایی جست‌وجو کرد، کار از هشدار دادن در مصرف چیپس، پفک و فست‌فود گذشته و اکنون باید به مردم درخصوص مصرف میوه، سبزی و حتی مصرف محصولات پروتیینی هشدار داد، با این وضع باید منتظر موجی از بیماری‌های مختلف باشیم.»او اضافه می‌کند: «آلودگی و سالم نبودن کاشت، داشت، برداشت، توزیع، تولید و فرآوری موادغذایی، در آینده نه چندان دور آمار مبتلایان به انواع سرطان‌ها در کشور را چندین برابر افزایش می‌دهد، به عبارت دیگر باید منتظر موج جدیدی از سرطان باشیم.»با این وجود نهادی که می تواند بازگشت سلامت غذایی جامعه را تا حدودی تضمین کند، یعنی همان سیستم کنترل بهداشت و کیفیت استاندارد محصول، گویا خود همان نقطه تولید معیوب و خطرناک کشور است و از این بازار سیاه و کشنده سود مادی می برد. صحت چنین موضوعی در هر کشوری می تواند به عنوان یک کابوس تلقی شود و آرامش روانی و اطمینان اجتماعی زندگی را برای مردم هراسناک سازد.توضیح رئیس انجمن غذا و تغذیه گواه این مدعاست: «تا مادامی که مسئولان کنترل کیفیت محصولات غذایی به‌عنوان بخشی از سیستم تولید، منافع و آینده شغلی‌شان در گروی منافع شرکت‌های تولیدکننده باشد، نمی‌توان به کارکرد درست و منطقی این نظارت‌ها اطمینان داشت، به همین دلیل هم من چند ‌سال پیش پیشنهاد دادم تا بخش کنترل کیفیت محصولات غذایی از طرف نهاد‌های نظارتی دولتی انتخاب شوند و هزینه‌های آن را هم از افزایش مالیات محصولات این شرکت‌ها پرداخت کنند، ولی توجهی به این طرح نشد.»این اظهار نظر، واقع بینانه یا بد بینانه، هیچ راهکاری را در شرایط کنونی برای کاهش بحران رو به گسترش حیات مردم قائل نیست. با این وجود باید منتظر بختک افزایش چند برابری انواع بیماری های مرگ آور و هلاکت جامعه به دست تولید کنندگان غذاهای سمی بود.

    واین قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست؟

    aram از این خوشش آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  20. تشکرکننده: 1 نفر


  21. #50
    صاحب لیدی فروم shbrh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    محل سکونت
    شهرستان سیمرغ
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,540
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    تجاوز به استاد زن دانشگاه روی پل عابر پیاده

    باز هم وقوع حادثه ای وحشتناک نام منطقه سعادت آباد تهران را بر سر زبان ها انداخت. به گزارش جام جم، این بار دو نفر زن جوانی را که در حال عبور از یک پل عابر پیاده بود با تهدید چاقو مورد آزار و اذیت قرار دادند.این حادثه وقتی به پلیس گزارش شد که خانواده زنی به نام «سیما» بعد از ساعتی بی خبری از او، بدن نیمه جانش را در نزدیکی خانه اش در کوی فراز، واقع در سعادت آباد پیدا کردند. آثار متعدد ضرب و جرح روی بدن زن جوان به خوبی مشهود بود و نشان می داد حادثه تلخی برایش رخ داده است.
    ساعتی پس از این حادثه وقتی «سیما» شرایط بهتری پیدا کرد گفت در حالی که از روی پل عابر پیاده نزدیک خانه اش عبور می کرد دو مرد با تهدید چاقو او را مورد آزار و اذیت قرار داده و سپس به ساختمانی نیمه کاره در آن حوالی گریخته اند.
    در جلسه محاکمه شاکی که استاد دانشگاه است در حالی که اشک می ریخت بار دیگر آن چه را رخ داده بود شرح داد. او گفت: ساعت حدود ۶ عصر بود که از خانه ام بیرون رفتم. در نزدیکی خانه ام یک پل عابر پیاده وجود دارد. من چند قدم روی پل رفتم اما چون دو نفر را دیدم که از آن سوی پل وارد شدند، ترسیدم و برگشتم اما آن ها خود را به من رساندند و با تهدید چاقو من را به پایین پل بردند.
    من جیغ می کشیدم و کمک می خواستم اما چون آنجا محل خلوتی است هیچ کس صدایم را نمی شنید. آن ها من را مورد ضرب و شتم و آزار و اذیت قرار دادند و بعد از حدود نیم ساعت در حالی که گردنبند و پول هایم را دزدیده بودند من را که هوشیاری کامل نداشتم رها و به ساختمان نیمه کاره فرار کردند.
    واین قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست؟

    aram از این خوشش آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  22. تشکرکننده: 1 نفر



صفحه 5 از 13 نخستنخست 123456789 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •