درود بر شما، برای شرکت در گفتگوها و مشاهده کامل مطالب کافی است در این سایت عضو شوید.
برای عضویت اینجا کلیک کنید
با سپاس
مدیریت
صفحه 1 از 13 1234511 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 121
Like Tree141Likes

موضوع: و این قصه همچنان ادامه دارد.......

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,535
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    شرق:لیلا برای فرار از جامعه روی درخت رفته. شب‌های متوالی بدن نحیفش را بالا کشیده. با یک‌لا ملحفه در سرمای پاییزی تهران کز کرده روی شاخه‌های نه‌چندان مطمئن، از ترس آزارواذیت؛ تجربه‌ای هولناک که بارها‌وبارها دچارش شده؛ بی‌صدا، بی‌فریاد با زخم‌های عمیق بر تن و روحش.
    کلا چهارماه طول کشیده؛ چهارماه که از دختر 15ساله خانه تبدیل شود به مادر ناشنوا در چهارمین روز ترک شیشه و هرویین؛ در سرپناه شبانه زنان معتاد و کارتن‌خواب.
    سعی می‌کنند با ایماواشاره او را متوجه سوال‌هایم کنند. خودش اما صدایش درنمی‌آید که تنها دست‌هایش می‌چرخند و آواها از دهانش خارج می‌شوند؛ گنگ‌ومبهم. می‌فهمم خانه‌شان شهریار بوده است؛ پدرش نقاش، مادرش خانه‌دار. پدرش در اثر یک تصادف می‌میرد، مادرش سه‌ماه بعد سکته می‌کند و در آن زمان لیلا تنها در خانه بوده و صدایی نداشته به اورژانس زنگ بزند. هرچه با برادرهایش تماس می‌گیرد جواب نمی‌دهند تا مادر جلو چشمانش جان می‌دهد. قصه‌اش به اینجا که می‌رسد، اشک‌هایش سرازیر می‌شود؛ اشک‌هایی که خیال بندآمدن ندارند. کسی را یارای تسلایش نیست. غمش در کنار درد و بیقراری چهارمین‌روز ترک هرویین و شیشه برای مادری 35کیلویی که چهارماهه هم باردار است، طاقت‌فرساست.
    پروانه؛ دختر بهبودیافته‌ای که اولین‌بار لیلا را به سرپناه شبانه «تولد دوباره» آورده، با هیجان می‌گوید: «خودم فیلمش را دیدم، تو کوچه اوراقچی‌ها خوابیده بود از ترسش. دم‌دمای صبح بوده انگار. فیلمش را گرفته بودند. خودم فیلمش‌رو دیدم علنا. ببین مردم این منطقه چه‌جوری هستن؟ تو تاریک‌روشن هوا ازش تو خواب فیلم‌گرفته بودن. دنبال سوژه‌ن دیگه.»
    صداها درهم گم می‌شوند. هرکس چیزی می‌گوید. لیلا با سه‌تا برادرش زندگی می‌کرده است. یکی متاهل است و دوتا مجرد. برادر را که ادا می‌کند، دوانگشت دودستش را به نشانه پیوند در هم گره می‌زند. ادای فرار را با دوانگشت در حال حرکت درمی‌آورد. ادای کتک و زاری را که درمی‌آورد، انگشت‌هایش را بر صورتش می‌کشد. «دریا» ایماواشاره‌هایش را ترجمه می‌کند: «برادرهایم زیاد من را کتک می‌زدند. برادرم به من شک کرد.» ادای بریدن مو را درمی‌آورد. «موهایم را برید. کتکم زد.» شکی که حاصلش فرار لیلا از خانه بوده و این، نقطه آغاز تراژدی زندگی دخترک می‌شود؛ کتکی که هنوز هم گویا آثارش روی بدنش هست: «زمانی که آمد اینجا جای ضرب‌وشتم روی بدنش هنوز باقی مانده بود. با سیم کتکش زده بودند و گوشت بدنش کنده شده بود.» اولین‌بار چطور آمدی «شوش» لیلا؟ اولین‌بار را با یک نشانش می‌دهد. کسی او را آورده و اینجا وسط میدان «شوش» رها کرده. چه کسی؟ معلوم نیست. «شوش» را می‌تواند ادا کند. شینی بلند. اینجا همین حوالی «لوکیشن» لابد قصه است؛ قصه‌ای با انبوهی سیاهی‌لشکر، اراذل‌واوباش، معتادان و زنان خیابانی «شوش».
    اولین کام را چه‌زمانی گرفته معلوم نیست. سر درددلش باز شده، کاری به سوال‌های من ندارد. قصه خودش را روایت می‌کند. در پارک؛ حیران و سرگردان می‌چرخیدم. التماس می‌کردم. کف دست‌هایش را به نشانه‌ای التماس برهم می‌گذارد. سرش را خم می‌کند. چشمانش همان زاری التماس را دارند. «گشنم بود؛ خواهش کردم به من غذا بدن. در خونه مردم‌رو زدم گفتم سردمه اجازه بدین بیام تو... . با سیلی‌ زدن تو صورتم و گفتن برو. برو از اینجا.»
    مسوول سرپناه می‌گوید: «یک‌ماه اول لیلا را در یک خانه نگه داشته بودند و از او سوءاستفاده می‌کردند.»
    اینها را که می‌گوید، پروانه به حرف می‌آید که: «تو اون خونه بوده که میم‌ میره اونجا و باهاش آشنا میشه. ساقی بوده مواد می‌برده اونجا. بعد هم دلش سوخت که اونجا ازش سوءاستفاده می‌کردن از اون خونه آوردش بیرون. موادش را براش نگه می‌داشت. ولی کاری کرد که مواد نکشه. چون تو اون خونه معتادش کرده بودن. من از روزی که دیدمش تو «شوش» بود. یک موقع کاری چیزی داشت گشنه‌اش بود یا هرچی من و مهدی بهش کمک می‌کردیم. تا اینکه میم‌ گیر کرد، میم را بردند کمپ و این موند تو خیابان.»
    پروانه لابه‌لای اشک‌های روان لیلا ادامه می‌دهد، ضجه‌هایش: «شب اول بعد از رفتن میم موند تو خیابون اما فرداشبش که دیدم این‌جوریه آوردمش اینجا. تو این منطقه باید یکی بالای سر آدم باشد اگه نباشه همه می‌خوان همه‌جوره سوءاستفاده کنن. منم دیدم اینطوری شد، می‌خوان ازش سوءاستفاده کنن. جایی جز اینجا بلد نبودم خدایی. زمان ما این خوابگاه و اینا نبود که ما به این بدختی افتادیم. جاومکان نداشته باشه مصرف‌کننده هم باشه به‌عنوان اینکه بیا جا بدیم بهت، مواد بدیم بهت، آخرش به سوءاستفاده ختم میشه. من خودم سنم یکم از این بالاتر بود این تجربه‌هارو کردم. این نمی‌تونه از خودش دفاع کنه زبون نداره نمی‌تونه داد بزنه.»
    صدای گریه لیلا در اتاق می‌پیچد. نفسش‌ لابه‌لای هق‌هق‌ها گیر می‌کند. زن‌های خوابگاه او را در آغوش می‌کشند تا کمی آرام‌تر شود. دستش را می‌گیرم. تازه یادم می‌افتد که کودک است و دستان کودکی‌اش را گرفته‌ام؛ کودکی که در چهارماه پیش و لابه‌لای دردها جامانده. انگشتانش ظریف و کوتاهند، نقطه‌هایی از لاک‌نقره‌ای روی دست‌هایش جامانده.
    دریا در جست‌وجو ی راهی برای آرام‌کردنش با ایماواشاره و صدا می‌گوید: «لیلا اول خدا، انگشت را می‌گیرد به سمت آسمان. رو می‌کند به ثریا اون مادر، من خواهر این‌ها همه دوست.»
    «قلبم می‌زند.» با مشتی که روی سینه‌اش می‌گیرد، این را می‌گوید. هرزمانی‌که یاد پدر و مادرش می‌افتد، این‌شکلی می‌شود. لیلا به لرزه می‌افتد. نبضش را می‌گیرند. آب‌قند بهش می‌دهند. پتو می‌پیچند دورش. روز چهارم ترک مواد است. هرویین و شیشه را با هم کنار گذاشته. دردهای فیزیکی هرویینش کنار رفته. الان بی‌قراری شیشه مانده.
    ثریا می‌گوید: «روز چهارم و روز هفتم سخت‌ترین روز‌های ترک شیشه است.» اینجا همه همدردند.
    دریا ادامه می‌دهد: «لیلا سه‌درد دارد؛ درد خماری و نسخی و درد بچه‌اش و درد سوم اینکه لال است و نمی‌تواند دردش را بگوید. کارهای بچه‌اش در حال پیگیری است، از طریق قوه‌قضاییه و پزشکی‌قانونی کشور. با پزشکی‌قانونی از طریق دادستانی در حال انجام است اگر دیر هم شود انجام می‌دهند.»
    پروانه تعریف می‌کند که: «من یک‌بار با قفل فرمون کتک خوردم سر این. یک‌بار اومدن ببرنش رفتیم دعوا با قفل‌فرمون مارو زدن.» ثریا پی حرفش را می‌گیرد که «آوردنش به مرکز به این راحتی نبود. خیلی‌ها اومدن اینجا دنبالش. تهدیدمون کردن. شیشه‌های مرکزرو شکستن. سنگ‌بارون‌کردن مرکزرو شبانه... مردای پارک خود ما رو هم تهدید کردن. همین بار دوم ساعت 5/1شب آوردیمش. چهارشب پیش برای بار دوم آوردیمش. بچه‌های اینجا از بیرون خط‌گرفتن، پروندنش. ترسونده بودنش که تحویل مامورا می‌دنت. میندازنت زندان. این بهونه بود که ببرن و ازش سوءاستفاده کنن. برای اینکه باهاش کاسبی کنن. بار دوم با مامور رفتیم پارک «شوش» برش گردوندیم. سه‌روز تمام منطقه‌رو زیرپا گذاشتیم که پیداش کنیم.»
    در این مدت چه بر لیلا گذشته بود؟ «حدود 15، 20روز بیرون بود. وضعیت جسمیش شبیه دفعه اولی بود که اینجا آوردیمش. تا مدت‌ها درگیر جراحت‌هایش بودیم.»
    «20روز پیش که فراریش دادند، برایش سمعک گرفته بودیم. داشتیم پیگیری می‌کردیم. فقط باید می‌بردیم بهزیستی قالب گوشش را می‌گرفتیم که متاسفانه آن موقع فراری‌اش دادند از مرکز.»
    قرصی به اصرار می‌دهند بخورد، حالا دیگر گریه لیلا تبدیل به مویه شده است.
    لیلا دست‌هایش را به حالت دعا می‌آورد بالا و چیزی می‌گوید. دریا تکرار می‌کند: «خدایا کمکم کن.»
    آزمایش «اچ‌آی‌وی» و «هپاتیت» او منفی بوده اما کم‌خونی دارد. 35کیلو وزنش است.
    اصالتا اهل شمال‌شرق ایران هستند. می‌رود عکس پدر و مادرش را می‌آورد. دوتا عکس 3در4، در قاب کوچک عکس‌ها، پدر و مادر جوانند و جدی. عکس مادرش را می‌گیرد کنار صورتش. می‌گوید شبیه مادرم هستم. با صورتی کشیده، لب‌های درشت و چشم‌های ریز مثل لیلا. از آرزوهای لیلا که می‌پرسم لبش به خنده باز می‌شود با همان زبان ایماواشاره. دست‌هایش را می‌گذارد روی گوش‌هایش و سرش را تکان می‌دهد و می‌خندد: «دوست دارم بازی کامپیوتری، هندزفری و سمعک داشته باشم. ساعت بزرگ طلایی داشته باشم. مثل ساعت معلمم.» دستش را می‌گذارد روی مچ دستش. ادای رقصیدن درمی‌آورد برای گفتن عروس‌شدن و با خوشحالی می‌فهماند دوست دارد عروس شود. «چون من پدر و مادر ندارم دوست دارم بچه به دنیا بیارم.» شکمش را بزرگ می‌کند. «مادر بچه‌م بشوم. شوهر داشته باشم که بابای بچه‌م شود. من بابا ندارم، بچه‌م بابا داشته باشد.»
    دوست دارد خانه بگیرد و هیچ مردی را به خانه‌اش راه ندهد. نشان می‌دهد که از چشمی در بیرون را نگاه می‌کند و مردان را راه نمی‌دهد. انگشت سبابه‌اش را به نشانه نه تکان می‌دهد. به ما تعارف می‌کند با دست‌هایش، «اما شما بیایید» انگشتانش را گره می‌زند: «شما دوستانم هستید.»
    در حال رفتنیم که سوگند می‌آید داخل. 17ساله و بسیار زیباست. یکی از زنان کارتن‌خواب او را آورده. دیشب را در پارک خوابیده است. مادرش را ماموران در حال حمل موادمخدر گرفته‌اند و صاحبخانه او را از اتاق نقلی‌شان انداخته بیرون. اعتیاد ندارد. کار دریا و ثریا ادامه دارد. این‌بار تلاش برای نگه‌داشتن سوگند در این سرپناه
    Pakdel، Arezoo، ariana و 2 نفر دیگر از این خوششان آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  2. تشکرکنندگان: 6 نفر


  3. Top | #2

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,535
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    روزنامه اعتماد: یک دختر کارتن‌خواب، پس از آشنایی با مرد معتاد به شیشه، در شکنجه‌گاه وی به کام مرگ فرو رفت.
    24 آبان‌ماه سال جاری مسئولان بیمارستان لقمان‌الدوله تهران در تماس با بازپرس ویژه قتل دادسرای امور جنایی تهران از مرگ مرموز دختر جوانی که آثار شکنجه و کبودی در بدن وی دیده می‌شود، خبر دادند. با این تماس، تیمی از کارآگاهان جنایی همراه بازپرس جمشیدی از شعبه سوم دادسرا به بیمارستان رفتند و با پیکر بی‌جان دختری به نام مژگان که صورتش خون‌آلود بود روبه‌رو شدند.
    در نخستین اقدام، زن و مرد جوانی که مژگان را به بیمارستان منتقل کرده بودند از سوی تیم تحقیق تحت بازجویی قرار گرفتند.
    سعید 27 ساله در بازجویی‌ها گفت: اسفند سال گذشته در میدان راه‌آهن خیلی اتفاقی با مژگان که اعتیاد شدید به شیشه داشت آشنا شدم، از آنجا که او کارتن‌خواب بود به وی پناه دادم و او را به خانه‌مان آوردم. چون مادرم بیمار بود از مژگان خواستم پرستار مادرم شود. مژگان از آن روز به بعد کارهای مادرم را انجام می‌داد و شب‌ها هر از گاهی آنجا می‌خوابید تا اینکه ساعت 9 شب 24 آبان امسال دیدم مژگان با سر و صورت خونین وارد خانه‌مان شد. وقتی از وی پرسیدم چه شده است، قادر به حرف زدن نبود و حالش به هم خورد و سریع با اورژانس تماس گرفته و او را به بیمارستان رساندم.
    همزمان، زن جوانی نیز که با این مرد بود به صورت جداگانه تحت بازجویی قرار گرفت. صغری در بازجویی‌ها گفت: من چهار ماه پیش با همسرم دعوا و با حالت قهر خانه‌مان را ترک کردم. در حالی که با تلفن همراه سرگرم صحبت بودم این مرد خودش را به من میلاد معرفی کرد و پس از آشنایی مرا به خانه‌شان دعوت کرد. در آنجا با مادر، خواهرش و مژگان که در خانه‌شان بود آشنا شدم. بعدها متوجه شدم این مرد میلاد نام ندارد و اسم واقعی‌اش سعید است. او همیشه با میله‌ جاروبرقی به جان مژگان می‌افتاد و او را به باد کتک می‌گرفت. وی گاهی اوقات نیز مرا کتک می‌زد و حتی یک بار از من فیلم سیاه گرفت و گفت اگر از خانه‌اش بیرون بروم فیلم مرا پخش خواهد کرد.
    شب حادثه هم سعید، مژگان را به باد کتک گرفت و با میله جاروبرقی ضربه‌ای به سرش زد. وقتی وی از حال رفت او را داخل اتاق خواب کشید و باز هم چند سیلی محکم به صورتش زد، سپس از اتاق بیرون آمد و وقتی دیدیم مژگان نفس نمی‌کشد با اورژانس تماس گرفته و او را به بیمارستان لقمان رساندیم.
    با این اعترافات، مرد شیشه‌ای که در بازجویی‌ها دچار تناقض‌گویی شده بود، بازداشت شد تا اینکه صبح دیروز نزد بازپرس جمشیدی گفت: وقتی مژگان از بیرون به خانه آمد دیدم زیر چشمش کبود است و گفت گرسنه‌ام، به او شام دادم که او همزمان دچار تشنج شد. برای اینکه به خود بیاید، دو سیلی به صورتش زدم و به او آب قند دادم اما بی‌فایده بود تا اینکه با اورژانس تماس گرفتم و او را به بیمارستان رساندم. باور کنید من او را دوست داشتم و می‌خواستم با وی ازدواج کنم
    Arezoo از این خوشش آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  4. تشکرکنندگان: 2 نفر


  5. Top | #3

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,535
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    فجایعی در فوتبال بانوان ایران


    Click here to enlarge


    جادوگر، زد و بند، تکل عمدی برای مصدوم کردن یک بازیکن؛ این اتفاقاتی است که در فوتبال ایران می‌افتد.

    به گزارش ایسنا، در ادامه مطلب جام‌جم ورزشی آمده است: البته اشتباه نکنید، منظور لیگ برتر مردان نیست، اینجا فوتبال بانوان و آن لیگ برتر نه چندان با کیفیتش مدنظر قرار دارد.

    در ادامه گزارشی از اتفاقات عجیب و غریب فوتبال بانوان پیش روی شما می‌آید که اگر در فوتبال مردان اتفاق افتاده بود جنجال بسیار بزرگی به وجود می‌آمد اما از آنجایی که این اتفاقات در فوتبال بانوان می‌افتد کسی به آنها توجه نمی‌کند. با هم برخی از آنها را مرور می‌کنیم:

    جادوگران فوتبالی

    حضور جادوگر در فوتبال بحثی نخ‌نما و تکراری است اما وقتی در فوتبال بانوان هم این اتفاق می‌افتد باید کمی تأمل کنیم. در جریان یکی از بازی‌های لیگ برتری پشت دروازه یک تیم اصفهانی یک زن در حال خواندن ورد و جادو بوده است. این اتفاق در تهران هم مشاهده شده است. آیا جادوگر به فوتبال بانوان هم سرایت کرده است؟ شواهد که این اتفاق را تصدیق می‌کند.

    تکل از پشت

    می‌گویند دو بازیکن 19 و 21 ساله در جریان تمرینات یک تیم شهرستانی شدیداً با یکدیگر درگیری پیدا می‌کنند و کارشان به زد و خورد می‌کشد. بعد از مدتی یکی از این دو بازیکن از تیم خود جدا شده و به یک باشگاه ارومیه می‌رود. او هنگامی که در یک بازی لیگ برتری مقابل تیم سابق خود قرار می‌گیرد در یکی از دقایق بازی عمداً تکل از پشت پا روی همان بازیکنی می‌رود که قبلاً با او کتک‌کاری کرده است. طبیعتاً با این خطا اخراج می‌شود. آن بازیکن هم به دلیل کیفیت بد زمین مسابقه زانوی هر دو پایش به شدت مجروح شد. بازیکنی که تکل رفته بعد از بازی با افتخار به هم تیمی‌هایش می‌گوید که عمداً این کار را کرده است!

    زد و بندهای فوتبالی

    متأسفانه رد و پای زد و بند هم به فوتبال کشیده شده است، کافی است که پای صحبت‌های برخی از مربیان لیگ برتری بنشینید. یکی از این مربیان می‌گوید مدرک برای اثبات این ادعا نداریم و ممکن است حتی بابت این اظهارات محروم هم بشویم. می‌گویند یک تیم شهرستانی در ازای واگذار کردن دو بازیکن خود به دو تیم مختلف از آنها درخواست کرده مقابلشان ببازند!

    کتک خوردن از مربی

    تصور کنید در لیگ برتر فوتبال و در همین استقلال و پرسپولیس، قلعه‌نویی و درخشان بخواهند دست روی بازیکنان خود بلند کنند، آن وقت است که دیگر سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. هرچند این اتفاق در لیگ برتر فوتبال مردان نمی‌افتد اما در لیگ برتر بانوان یک مربی محترم به دفعات دست روی بازیکنان نوجوان خود بلند کرده است! بازیکنان تیمی که این مربی در آن حضور دارد اکثرا زیر 20 سال دارند.

    با گوشه‌ای از اتفاقات ناپسند فوتبال بانوان آشنا شدید؛ اتفاقاتی که مربیان و برخی از بازیکنان لیگ برتری در گفت‌وگو با جام جم ورزشی از آن پرده برمی‌دارند. البته از آنجایی که رسانه ها کمتر به فوتبال بانوان می پردازند و یا اینکه فقط به ذکر نتایج این رقابت ها بسنده می کنند نادیده گرفتن این اتفاقات عجیب نیست. امیدواریم این گزارش سبب توجه بیشتر به فوتبال بانوان و اتفاقات عجیب آن شود
    sima از این خوشش آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  6. تشکرکننده: 1 نفر


  7. Top | #4

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,535
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    تالاب انزلی تلخ‌ترین تصویری است که خانواده سرخیل هر روز آن را تماشا می‌کنند. دو هفته از مرگ دلخراش «شادی سرخیل» دختر قایقران انزلی در جریان تمرینات در تالاب انزلی می‌گذرد و هنوز هم کسی نمی‌داند در آن لحظه چه اتفاقی افتاد. قایق شادی در 200 متری قایق دیگر اعضای تیم واژگون شد و چند لحظه بعد فریادهای او در میان بهت و حیرت دیگران خاموش شد.
    Click here to enlarge
    به گزارش ایسنا، «ایران» با این مقدمه نوشت: تالاب انزلی 10 روز میزبان مادری بود که ساعت‌ها به آب خیره می‌شد تا شاید اثری از دخترش پیدا کند. هر چند دقیقه یک بار صدای شیون مادر که نام دخترش را صدا می‌زد سکوت تالاب را می‌شکست. تلاش‌های 25 غواص و امدادگر هلال احمر و هیأت قایقرانی برای پیدا کردن جسد او بی‌نتیجه بود و سرانجام بعد از 246 ساعت، تالاب، امانت مدفون در خود را پس داد تا به انتظار سخت پدر و مادر دختر جوان پایان دهد.
    صبح روز 28 آبان‌ماه در حالی در میان سوگ و اندوه اهالی بندر انزلی پیکر شادی سرخیل دختر قهرمان قایقرانی به خاک سپرده شد که سؤالات زیادی برای خانواده او بی‌پاسخ مانده است.
    «لیدا سرخیل» خواهر شادی که هنوز هم چشم‌انتظار بازگشت او از تالاب انزلی است، از روزهایی گفت که شادی برای رسیدن به قله‌های موفقیت تلاش می‌کرد: «شادی علاقه زیادی به ورزش و به‌خصوص ورزش قایقرانی داشت. از آنجا که پسردایی ما از قهرمانان این رشته ورزشی بود، خواهرم روز به روز به این ورزش علاقه بیشتری پیدا می‌کرد. قایقرانی کایاک رشته مورد علاقه شادی بود و هر روز تمرین می‌کرد. هر بار که برای تمرین به تالاب انزلی می‌رفت نگرانی را در چهره مادرم می‌دیدم اما همیشه برایش دعا می‌کرد. علاقه زیاد شادی به قایقرانی او را در مسیری قرار داد که نمی‌توانست زمان زیادی برای تحصیل اختصاص دهد، به همین خاطر غیرحضوری درس می‌خواند.
    وقتی به عضویت باشگاه شیلات درآمد تمرینات را با شدت بیشتری ادامه می‌داد و همیشه می‌گفت بالاخره روزی به قله موفقیت و تیم ملی خواهم رسید. انگیزه زیادی داشت و هیچ‌وقت خسته نمی‌شد. قایقرانی کایاک رشته بسیار سختی است و انرژی زیادی را از ورزشکار می‌گیرد.»
    وی ادامه داد: «شادی پس از پیوستن به تیم هیأت قایقرانی در مسابقات کایاک و همچنین دراگون‌بت استانی و کشوری شرکت کرد و چند مقام قهرمانی کسب کرد. سقف آرزوهای او رسیدن به تیم ملی بود و همه اعضای خانواده تلاش می‌کردیم تا او را در راه رسیدن به این آرزو همراهی کنیم. اردیبهشت امسال آخرین جشن تولدی بود که برای او گرفتیم. طی این سال‌ها یک بار دچار حادثه شده بود. در تمرینات، قایق شادی واژگون شد اما او توانسته بود خود را نجات بدهد. از آنجا که در تمرینات باید همیشه جلیقه نجات به تن کنند و دو قایق به همراه مربی و غریق نجات بر کار آنها نظارت کنند، کمتر پیش می‌آمد که قایقرانان دچار سانحه شوند.»
    لیدا با یادآوری روز حادثه گفت: «چند روزی بود که شادی و هم‌تیمی‌هایش برای حضور در رقابت‌های انتخابی قهرمانی کشور اردوی 10 روزه‌ای را در باشگاه ملوان برپا کرده بودند. در این اردو 10 قایقران حضور داشتند و هر روز در تالاب انزلی تمرین می‌کردند. آن روز صبح زود شادی برای حضور در تمرینات به باشگاه ملوان رفت. قرار بود دو روز دیگر تیم برای مسابقات انتخابی به تهران اعزام شود. شادی تصمیم داشت در مسافت‌های 200 متر، 500 متر و هزار متر این رقابت‌ها شرکت کند. ساعت 8 صبح همه اعضای تیم در کنار تالاب حاضر شدند و نیم‌ساعت بعد سوار بر قایق‌های کایاک به آب زدند. جریان آب در آن روز برخلاف روزهای قبل بسیار تند بود و در این شدت زیاد آب تمرین کردن بسیار دشوار بود.»
    او گفت: «شادی 200 متر از دیگر اعضای تیم فاصله داشت و به گفته شاهدان حادثه وقتی می‌خواست دور بزند قایق او واژگون شد و شادی به داخل آب افتاد. آب خیلی سرد بود و شادی با فریاد از هم‌تیمی‌ها و همچنین سرنشینان تنها قایق موتوری که در‌ آب بود درخواست کمک کرد اما متأسفانه کسی به کمک او نرفت.»
    لیدا ادامه داد: «هم‌تیمی‌های او می‌گفتند چون آب سرد بود نتوانستند داخل‌آب بروند. متأسفانه در حالی که باید دو قایق موتوری و همچنین دو مربی و نجات‌غریق در زمان تمرینات حضور داشته باشند تنها یک سرباز داخل قایق موتوری بود که او هم نتوانسته بود کاری برای نجات خواهرم انجام دهد. شادی مقابل دیدگان هم‌تیمی‌هایش غرق شد و کسی هم به او کمک نکرد. شدت جریان‌ آب زیاد بود و او را با خودش برد.»
    او افزود: «ساعتی بعد وقتی حادثه را به ما اطلاع دادند همگی سراسیمه به تالاب انزلی رفتیم. امدادگران به همراه آتش‌نشانی مشغول جست‌وجو برای پیدا کردن نشانه‌ای از خواهرم در آب بودند اما هیچ اثری از او نبود. مادرم کنار تالاب شیون می‌کرد و برادر بزرگم خودش را به آب زد تا شاید بتواند خواهرمان را پیدا کند. 10 روز از روزی که خواهرم غرق شد گذشت ولی همه جست‌وجوها و تلاش غواصان بی‌نتیجه بود. روزهای سختی بر ما گذشت و هر روز همراه پدر و مادرم کنار تالاب می‌رفتیم و اشک می‌ریختیم. مادرم نام شادی را فریاد می‌زد. در خانه هر زمان مادرم شادی را صدا می‌زد انگار او بلافاصله پاسخ می‌داد و مادرم امیدوار بود که باز هم صدای شادی را بشنود.»
    لیدا در ادامه توضیحات خود گفت: «سرانجام بعد از 10 روز یکی از صیادان جنازه خواهرم را که روی آب آمده بود، پیدا کرد. زمانی که خواهرم غرق شد مسئولان تیم ادعا کردند به او جلیقه نجات داده بودند ولی او آن را پشت قایق قرار داده و نپوشیده بود. آنها در حالی این مسأله را مطرح می‌کنند که نمی‌توان جلیقه یا هر وسیله دیگری را پشت قایق کایاک قرار داد و اگر هم خواهرم حاضر به پوشیدن جلیقه نجات نشده بود آنها نباید اجازه تمرین به او می‌دادند.»
    لیدا سرخیل با بیان اینکه خانواده ما به دنبال پاسخی مناسب از سوی مسئولان درباره علت این حادثه هستند، گفت: «امیدوارم دیگر شاهد چنین حوادث تلخی در آینده نباشیم.
    راستی چه کسی پاسخگوست؟؟
    Arezoo از این خوشش آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  8. تشکرکننده: 1 نفر


  9. Top | #5

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,535
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    جانباز محمدرضا فخرالساعه که در زمان جنگ تحمیلی تا سمت فرماندهی تیپ نیز ارتقا یافته بود؛ این روزها حال خوشی ندارد و هر چند ماه یک بار در یکی از بیمارستان‌های تهران با عوارض شیمیایی ناشی از جنگ و عفونت ریوی دسته و پنجه نرم می‌کند. او را دریابید!

    به گزارش ایسنا، اگرچه بیش از 20 سال از پایان جنگ گذشته و آثار ترکش و گلوله از دیوار شهرها رخت بربسته است، ‌اما عوارض ناشی از جنگ بر تن این رزمنده لباس بیمارستان پوشانده است.

    خبرنگار ایسنا ضمن عیادت از این جانباز شیمیایی دوران دفاع مقدس در یکی از بیمارستان‌های شهر تهران پای صحبت‌ها و خاطرات او نشسته است.

    می‌گوید: سال 1344 در تهران متولد شدم. آن زمان که انقلاب شد با سن کمی که داشتم علیه رژیم پهلوی در راهپیمایی‌ها و فعالیت‌های انقلابی شرکت می‌کردم. هر چند پدرم نگران بود که مبادا حادثه‌ای برایم پیش بیاید اما پیروزی انقلاب برایم یک آرمان بسیار ارزشمند به شمار می‌آمد که خدا را شکر با رهبری امام خمینی (ره) این آرمان محقق شد.

    جنگ که آغاز شد حدود 15 سال سن داشتم. در نخستین ماه‌های جنگ به دلیل سن کمی که داشتم،اجازه نمی‌دادند به جبهه بروم. اما چون جثه‌ام نسبت به هم سن و سالان دیگرم بزرگ‌تر بود توانستم سال 60 به صورت داوطلبانه به جبهه بروم.پیش از حضور در پادگان‌های «دوکوهه» در جنوب و «ابوذر» در غرب کشور دو بار کلاس‌های آموزشی اعزام را به صورت رسمی و غیررسمی سپری کردم. در دوره رسمی با فنون رزم و تاکتیک‌های جنگ آشنا شدم. ابتدا حدود دو یا سه ماه به جبهه غرب رفتم و پس از آن برای مرخصی به تهران بازگشتم. دلم بی‌تاب بود که هر چه سریع‌تر این دوره مرخصی پایان یابد تا بار دیگر به جبهه بروم. اما در انتهای مرخصی وقتی که قصد رفتن به جبهه را کردم از من و تعداد دیگری از رزمندگان خواسته شد که به «جماران» برویم تا از محدوده بیت امام خمینی (ره) محافظت کنیم. از همین رو حدود پنج ماه در تهران به حفاظت از محدوده جماران پرداختم.

    دومین اعزامم به جبهه از طرف سپاه تهران انجام شد. یادم می‌آید که ما را از مقابل لانه‌جاسوسی سابق آمریکا به دوکوهه اعزام کردند. آن زمان سپاه هنوز ساختار نظامی خاصی نداشت و رفته رفته دارای لشکر، تیپ و گردان شد. پس از گذشت چند ماه تیپ‌های «10 سیدالشهدا (ع)» و «27 محمد رسول‌الله (ص)» تشکیل شد و من جزو رزمندگان لشکر 27 محمدرسول‌الله (ص) در تیپ یک «عمار»، گردان «مقداد» شدم. فرماندهی تیپ را شهید «علی اکبر حاجی‌پور» و فرماندهی گردانمان را شهید «محمدرضا کارور» بر عهده داشت.

    نخستین عملیاتی که شرکت کردم «والفجر مقدماتی» بود. این عملیات در ابتدا همه چیزش عالی بود و پیشروی خوبی نیز با تصرف مواضع عراقی‌ها در خاک عراق کرده بودیم. از محور «چنانه» به «فکه» حرکت کردیم. شهید حاجی‌پور به شرح عملیات پرداخت البته پیش از آن هم حاج «محمد ابراهیم همت» که گمان می‌کنم آن موقع با حفظ سمت فرماندهی سپاه «11 قدر» را هم بر عهده داشت آمده بود و توضیحاتی را در مورد این عملیات داد.

    همزمان با غروب حرکت ما آغاز شد و همزمان با تاریکی بین ما و عراقی‌ها تبادل آتش صورت گرفت. یادم می‌آید یک خودرو وانت مهمات برایمان آوردند و گفتند: «به مقدار نیاز بردارید.» من مقداری برداشتم. تعدادی از رزمندگان بیش از نیازشان با خود مهمات حمل کردند و سنگین شده بودند. از آن جایی که همواره نسبت «اسراف» حساس بودم مهمات‌هایی را که رزمندگان در جریان عملیات زمینی می گذاشتند جمع می‌کردیم و در کوله‌ام می‌ریختیم یا به حمایلی که بر بدن داشتم می‌آویختیم. تعداد بسیاری نارنجک، گلوله‌های جدید و چند گلوله «rpj» هم در دست داشتم. هر چه قدر که نفوذ به خاک عراق بیشتر می‌شد بر حجم آتش دشمن نیز افزوده می‌شد. به گونه‌ای که با گلوله‌های زمان‌دار «rpj» و کاتیوشا موقعیت ما را می‌زدند. چتری از گلوله بالای سرمان ایجاد شده بود.

    در این شرایط من در کنار شهید محمدرضا کارور بودم و می‌شنیدم که از پشت بی‌سیم با صدای بلند می‌گوید که «چرا آتش پشتیبان خودی حمایت نمی‌کند؟!» در همین حال گلوله‌ای به قنداق اسلحه‌ام برخورد کرد و آن را شکست اما خدا را شکر خودم سالم ماندم.شرایط سخت شده بود و یاد قبل از عملیات افتادم که به شوخی با گلوله آر‌پی‌جی و خرجش چماق می‌ساختم و به همرزمانم به شوخی می‌گفتم اگر من را حلال نکنند با این بر سرشان می‌کوبم.

    سنگرهای عراقی را یک به یک فتح می‌کردیم. می‌گفتند که مدل طراحی این سنگرها اسرائیلی است چرا که به شیوه خاصی طراحی و اجرا شده بودند. معبر عراقی‌ها تنگ بود و از آنجایی که تعداد بسیاری از نیروهای دشمن تلف شده بودند مجبور بودیم که اجسادشان را از معبر خارج کنیم تا بتوانیم در آن تنگنا حرکت کنیم. خوشبختانه آن زمان برعکس اکنون که بدن فرسوده‌ای دارم بسیار جسم ورزیده‌ای داشتم و به راحتی می‌توانستم مچ پای جنازه‌های عراقی را بدست بگیرم و پیکرهایشان را جابه‌جا کنم.

    تا صبح این تبادل آتش ادامه داشت، اما دیگر هوا داشت روشن می‌شد که شرایط به دلیل فقدان پشتیبانی از سوی نیروهای خودی به سود عراقی‌ها رقم خورد. یگان زرهی عراق با تعداد بسیاری تانک به سوی ما می‌آمد. از طرف دیگر چون مواضع برای عراقی‌ها بود، توپ خانه‌شان به راحتی می‌توانست موقعیتی را که ما مستقر بودیم هدف بگیرد. برای همین دیگر سنگرهای ایجاد شده در موقعیت عراقی‌ها امن نبود. از آن‌ها بیرون آمدیم و پشت خاکریزها سنگر گرفتیم.
    شرایط ترسناک و دلهره‌آوری رقم خورده بود به گونه‌ای که اعضای قطع شده‌ای از دست و پا را می‌دیدم که روی زمین ریخته است و مشخص نیست برای پیکر کدام رزمنده است.
    پیش از آغاز عملیات دو توصیه کرده بودند: یک اینکه اگر اعضای‌تان قطع شد آن را رها نکنید در منطقه چرا که احتمال پیوند آن وجود دارد و دیگری اینکه رزمندگان کم سن و سال در صورت اسارت بگویند که ما را به اجبار آورده‌اند که کمتر شکنجه و اذیت بشوند. من هیچ دوست نداشتم اسیر بشوم برای همین فقط به دنبال شهادت یا نجات از آن مخمصه بودم.

    در حال تغییر موقعیت بودم تا به عقب بیایم که دیدم رزمنده‌ای دست قطع شده‌اش را روی سینه‌اش گذاشته است.توان حرکت نداشت، از کنار او گذشتم اما مرا صدا کرد. ابتدا نمی‌خواستم بازگردم اما دلم نیامد. پیش او رفتم، جسمش سنگین بود و نمی‌شد تنهایی بلندش کرد.یکی دیگر از رزمندگان هم به کمک من آمد. یک دست و پای این مجروح را به صورت ضربدری گرفتیم و به پشت یک خاکریز بردیم اما آن جا هم پر از زخمی بود. برای من دیگر جا نبود.برای اینکه در تیررس دشمن نباشم به خاکریز دیگری رفتم و متوجه شدم چند رزمنده هم آنجا پناه گرفته‌اند. با سرنیزه یکی از رزمندگان برای خودمان زمین را کندیم دقیقا شبیه «قبر» شده بود. هنگامی که درونش جان‌پناه گرفتیم ناخودآگاه خنده‌مان گرفت و می‌گفتیم: «با دست‌های خودمان گورمان را کندیم.»

    تعداد دیگری از رزمندگان آن جا آمدند. شرایط کمی آرام شده بود. یکی از فرمانده گروهان‌ها بلند شد و فریاد زد: «پس کجا هستند این «آر.پی‌.جی‌» «زن‌»ها؟!». یکی از رزمندگان داشت سینه خیز می‌رفت که آر‌پی‌جی بر زمین افتاده‌ای را بردارد که ناگهان گلوله خمپاره در نزدیکی‌مان به زمین اصابت کرد و منفجر شد.دیدم که ترکشی از پای او خارج شد. بعد از آن بچه‌ها «الله‌اکبر» گفتند و چند آر‌پی‌جی شلیک کردند. توانستیم سه تانک دشمن را منهدم کنیم. عراقی‌ها خیال کردند که تعداد ما بسیار است و تانک‌ها عقب‌نشینی کردند. البته روحیه و نیرویی که از فریاد الله‌اکبر گرفته بودیم به ما شجاعت داده بود. آنجا معجزه الله‌اکبر را درک کردم.

    نیروهای گردان‌های با هم ترکیب شده بودند. از طرفی هم دشمن نیروهای خودش را به منطقه آورده بود. آن‌ها حتی تک تیرانداز هم داشتند. بین ما رزمنده‌ها تک تیراندازهای عراقی به «خال پیشونی» معروف بودند. هنوز صحنه شهادت یکی از رزمندگان را که بوسیله «قناسه» شهید شد به یاد دارم. من وسط دو رزمنده بودم و هر سه پشت یک بوته و خاکریز پناه گرفته بودیم. سرهایمان پایین بود که از روبه‌رو تیر مستقیم به ما اصابت نکند.
    ناگهان گلوله‌ای از چند سانتی‌متری چشمم عبور کرد و در لحظه‌ای که انگار اصلا وجود نداشت به شقیقه رزمنده بغل دستی‌ام اصابت کرد. صدای «پوپ» داد و سرش را آرام به زمین چسباند.
    رزمنده سمت راستم که انگار او را شناخت گفت: «محسن، محسن» رزمنده‌ای که تیر خورده بود سرش را چند سانتیمتر بالا آورد و بعد کف و خون از دهانش بیرون آمد.

    با دیدن این شرایط، یکجا ماندن اصلا عاقلانه نبود برای همین چند دقیقه بعد جهشی کردم و همچون خرگوش زیگ زاگ خودم را به یک خاکریز دیگر خودم را رساندم.رأس آن خاکریز غلت زدم و خودم را به سمت دیگرش انداختم. آنجا دیگر خبری از تیر نبود برای همین شروع به دویدن کردم.حدودا 100 یا 150 متر دویدم اما برای لحظه‌ای خیال کردم «دیوی» پشت سرم در حال دویدن است. بعد از آن متوجه شدم که این لرزه و صدا ناشی از اصابت گلوله توپ عراقی‌ها به زمین است و دود سیاه نیز در پی انفجار این گلوله‌ها شبیه یک پیکر بزرگ و وحشت‌آفرین تبدیل شده بود.

    هر طور بود توانستم خودم را به داخل یک نیزار برسانم و چند دقیقه در آنجا ماندم تا اوضاع ساکت بشود. از داخل آن نیزارها به عقب آمدم. در راه یکی از مسئولان دسته را به نام «خانی» دیدم و رفته رفته با چند تن از همرزمان دیگر که توانسته بودند خودشان را نجات بدهند در راه هم مسیر شدیم. حدود 29 نفر بودیم اما نمی‌دانستیم موقعیت‌مان کجاست؟ برای همین با محافظه‌کاری هر نفربر یا خودرویی عبور می‌کرد،خودمان را پنهان می‌کردیم تا اینکه متوجه یک نفربر «pmp» در نزدیکی‌مان شدیم. آن برای ایرانی‌ها بود. از خدمه‌اش راه را پرسیدیم. بسیار تشنه بودیم که آن‌ها چند قمقمه به ما دادند. به جای آب شربت آبلیمو بودند. جان دوباره گرفتیم و به طرف نیروهای خودی آمدیم.

    گذشت تا اینکه سال 63 برای اعزام به جبهه به پادگان «امام حسین (ع)» در جاده لشکرک رفتیم. آنجا از تعدادی رزمندگان خواسته شد تا به جبهه کردستان بروند اما کسی تمایل چندانی به دلیل شرایطی که در آنجا حاکم بود نداشت. من داوطلب شدم و تعداد دیگری هم آمدند. حدود دو اتوبوس به شهرهای «سقز» و «بوکان» رفتند. آن زمان 18 ساله بودم.

    در کردستان به برخی از تصمیم‌ها و رفتارهای بچه‌های سپاه انتقاد داشتم و آن‌ها را مطرح کردم. همین باعث شد که یک پاسدار به نام «پارسا» من را نزد خودش فرا بخواند. ابتدا گمان می‌کردم که باید بازداشت بشوم. اما پارسا گفت: «انتقادهایت به گوشم رسیده است و نشان می‌دهد که فرد دلسوزی هستی، حالا خودت حاضری مسئولیت بخشی را بر عهده بگیری؟» من قبول کردم و قرار شد که فرماندهی مقر شهید «بروجردی» به من سپرده بشود.

    هنگام ورود به این مقر برخی از رزمندگان قدیمی آنجا می‌گفتند که هر شب برای برقراری امنیت باید یک خشاب گلوله را خالی کنیم. برای همین اولین کاری که کردم این بود که باید فقط یک گلوله شلیک شود و در مواقع حساس باید شلیک کنید. این مسأله باعث شد تا بعد از گذشت چند هفته ساکنان نزدیک مقر شهید بروجردی که تحت تبلیغات کومله و دموکرات قرار داشتند دیدشان نسبت به ما تغییر کند و احساس آرامش کنند. علاوه بر این برای اینکه با مردم روستا و کودکان آن جا ارتباط برقرار کنیم از رزمندگان پرسیدم: «چه کسی می‌تواند خوب قصه تعریف کند؟» یک دانشجو که جودوکار هم بود دستش را بلند کرد. از آنجایی که او برای خواهرش شب‌ها قصه تعریف می‌کرد تا بخوابد به خوبی توانست از پس این کار برآید. به گونه‌ای گاهی افراد 14 ساله هم پای قصه‌گویی او می‌نشستند.

    از آنجای که محور قصه‌هایش انقلاب و جنگ و برکات آن به زبان کودکانه بود. هنگامی که از صداوسیما آمدند برای مصاحبه با مردم آنجا، وقتی از کودکان می‌پرسیدند که بزرگ شوید می‌خواهید چه کاره شوید همگی می‌گفتند: «پاسدارک خمینی».
    این در حالی بود که پیش از آن چنین دیدی نداشتند و حتی گاهی توهین نیز می کردند. دیگر شرایط اتحاد و همدلی در موقعیت مقر شهید بروجردی ایجاد شده بود.

    برادرم «محمد صادق فخرالساعه» سال 1364 به شهادت رسید. برای همین اجازه نمی‌دادند که به جبهه بروم اما هر طور که شد توانستم اواخر همان سال برای عملیات «والفجر 8» (فتح فاو) به جبهه رفتم. پس از آن در مناطقی همچون «شلمچه» و «شیخ صالح» نیز حضور یافتم. اما عراق به شدت از پیروزی‌های ایران عصبانی بود و ناجوان‌مردانه از عوامل شیمیایی استفاده می‌کرد. برای همین من هم شیمیایی شدم و به دلیل عوارض آن هر دو سه ماه یک بار به شدت حالم بد و دچار عفونت ریوی می‌شوم. به دلیل مصرف قرص‌های «کورتون» در معرض «آمبولی» قرار دارم و ممکن است خون در رگ‌هایم لخته شود.

    این فرمانده دوران دفاع مقدس و جانباز که سابقه 72 ماه حضور در جبهه را دارد در بخشی دیگر سخنانش می‌گوید: متأسفانه این سابقه حضور را به دو بخش تقسیم کرده‌اند. به این صورت که حدود 59 ماه را در جبهه به حساب می‌آورند و مابقی را که بعد از پذیرش قطعنامه و آتش‌بس بوده است را جداگانه. این در حالی است که از سال 65 تا 68 من حضور دائم در منطقه داشتم و بارها صدام نقض آتش بس کرد و حالت جنگی حاکم بود. پس از پذیرش آتش بس هم مدتی فرمانده لجستیک تیپ حضرت زهرا(س) لشکر 10 سیدالشهدا(ع) بودم.

    یکی از مشکلات ما جانبازان این است که میان جانباز، خانواده شهید و آزادگان تبعیض‌های حمایتی از سوی ارگان‌های ذی‌ربط وجود دارد و
    بنیاد شهید هم در حال «شیر یا خط » انداختن است که چگونه به ما رسیدگی شود.
    همین مسأله موجب می‌شود برخی از حقوق ابتدایی ما جانبازان شیمیایی نادیده گرفته شود. نمی‌دانم. شاید اگر ما جانبازان بیمار واگیردار بودیم توجه بیشتری به ما می‌شد!

    یکی از مشکلاتی که در حال حاضر با آن دست و پنجه نرم می‌کنیم این است که به دلیل عوارض جانبازی از ظرفیت‌های ما استفاده نمی‌شود و از سوی دیگر محیط‌ های کاری هم حاضر به پذیرش و استخدام ما نیستند. از این رو دچار مشکلات مالی نیز هستیم. گاهی عده‌ای از ما می‌پرسند: «چگونه توانستید با دست خالی در مقابل تانک‌های دشمن بایستید، پس چرا اکنون اینگونه و این وضعیت را دارید؟!» برای آنها جوابی ندارم.اما پرسش من این است که در جنگ ما متکی بر عناصر آهنی بودیم یا عناصر انسانی؟ چگونه مسئولان می‌توانند عناصر زرهی ساخته شده از آهن را بازسازی و ترمیم کنند تا مردم با آن‌ها آشنا شوند اما توجهی به ما نمی‌شود؟بیش از 200 نامه به مسؤلان کشوری و لشکری نوشته‌ام و با آنها اتمام حجت کرده‌ام که ما جانبازان شیمیایی جنگ را دریابید اما ترتیب اثری داده نشده است. حتی برای دلجویی و دیدار هم اقدامی از سویشان صورت نگرفته است.

    گاهی هم شاهد برخوردهای اکراه آمیز آنها بوده‌ام که برایم سوزناک‌تر از عوارض شیمیایی جنگ و مناطق عملیاتی بوده است
    .

    علاوه بر این متاسفانه بر اساس تبلیغات نادرست نهادها در رابطه با ارائه خدمات‌رسانی به جانبازان این ذهنیت در جامعه بوجود آمده است که بازماندگان جنگ تحیلی عراق علیه ایران دیگر هیچ مشکلی ندارند
    و این قصه همچنان ادامه دارد زیرا بوسطه ایثار از جان گذشتگی امثال این عزیز حالا عده زیادی که انهاراه به نام دانه درشت ها می شناسیم در رفاه مطلق و با خانه های انچنانی و ماشین های انچنانی و مسافرت های ......... میبینم و بقیه در فقر مطلق
    راستی چه کسی پاسخگوست
    Arezoo از این خوشش آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  10. تشکرکننده: 1 نفر


  11. Top | #6

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,535
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    Click here to enlarge
    Click here to enlarge
    Click here to enlarge
    Arezoo از این خوشش آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  12. تشکرکنندگان: 2 نفر


  13. Top | #7

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,535
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    زنان ایرانی در معرض چه خشونت هایی هستند؟

    اگر هر آدمی یک روز را در تقویم مخصوص خودش داشته باشد، امروز روز زنانی است که در هر گوشه دنیا مورد آزار و اذیت و خشونت قرار دارند. زنانی که تحمل می کنند و دم نمی زنند. تحقیر می شوند و نادیده می گیرند، کتک می خورند و به کسی نمی گویند.

    آرزو رستم‌زاد: ۳ ضرب در ۳۶۵ می شود ۱۰۹۵؛ این رقم، رقم مرگ است. رقم مرگ زنانی که هر سال در گوشه و کنار دنیا از خشونت می میرند. ۱۰۹۵ نفر شاید در مقابل مرگ میلیون ها زن در سال چندان بزرگ نباشد اما آنها مشتی از خروار زنانی هستند که روزهای زیادی در رنج بوده اند، کتک خورده اند، بی احترامی دیده اند و تحقیر شده اند.
    زنانی که حتی هیچ مرجع رسمی در دنیا نمی داند چند نفرند. از آن تلخ تر، حتی خودشان هم ممکن است خبر نداشته باشند که در معرض خشونت هستند و در دنیا سازمان هایی برای پناه دادن به آنها وجود دارد.
    اگر هر آدمی یک روز را در تقویم مخصوص خودش داشته باشد، امروز روز زنانی است که در هر گوشه دنیا مورد آزار و اذیت و خشونت قرار دارند. زنانی که تحمل می کنند و دم نمی زنند. تحقیر می شوند و نادیده می گیرند، کتک می خورند و به کسی نمی گویند. ۴ آذرماه روز جهانی زنانی است که ۳ نفرشان هر روز در رنج و سکوت می میرند.
    شهیندخت مولاوردی، معاون رئیس جمهوری در امور زنان و خانواده معتقد است خشونت علیه زنان، تمام زنان را در تمام سنین تحت تاثیر قرار می‌دهد؛ گاهی حتی از پیش از تولد تا بعد از مرگ، خشونت، حیات و هویت زنان را دستخوش تحول و تزلزل می‌کند.
    او در بیانیه ای که به مناسبت این روز منتشر کرده، می نویسد: خشونتی که علیه زنان اعمال می‌شود، خشونتی روزمره و اغلب خاموش است که زنان بسیاری را به خود مبتلا می‌کند؛ خشونتی که نه فقط با ضرب و شتم و تهدید و تحقیر که با نگاهی نابجا و کلامی نامناسب می‌تواند بر جان و روان زنان بنشیند و اراده و انگیزة آنان را محدود و مقهور ‌سازد. خشونتی که اغلب نیز از سوی آشنایان و خویشاندانی که نزدیک‌ترین کسانِ زنان هستند، بر پایه فهمی نادرست از آموزه‌های سنت و فرهنگ و مذهب صورت می‌گیرد و سایه سنگین آن از کودکی تا جوانی و سالخوردگی بر زندگی زنان سایه می‌افکند.

    چند درصد زن های ایرانی خشونت می بینند؟

    از 10سال قبل که مفصل ترین پژوهش ملی درباره خشونت علیه زنان انجام شد، تا امروز، به جز تحقیقاتی که به طور پراکنده در برخی دانشگاه ها انجام شده، بررسی ملی و آمار رسمی جدید منتشر نشده است.
    طرح ملي «بررسي خشونت خانگي عليه زنان در ۲۸ استان» طرحی بود که در سال ۱۳۸۳ انجام شد و اطلاعات آن نشان می داد که يك سال اول ازدواج و ميانسالي، پرخشونت‌ترين دوره زندگي زنان است. به جز این، دوران تنگناي مالي و پس از تولد فرزندان هم دوره های پر خشونتی برای زنان به حساب می آمد. دورانی که به گواه این پژوهش ۳۸.۴ درصد از زنان بهانه‌گيري‌هاي پي در پي، داد و فرياد و بداخلاقي همسرشان را تحمل می کردند، ۳۷.۹ درصد مورد قهر و صحبت نكردن شوهر و خودداري از ارائه بحث در مورد مسائل بین شان قرار داشتند، ۳۰.۸ درصد كلمات ركيك می شنیدند و ۲۵ درصدشان شاهد خشونت فیزیکی همسرشان در مقابل اجسام (شکستن، بهم ریختن سفره، کوبیدن در و...) بودند.
    در این پژوهش خشونت ورزی مردان در ايجاد فشارهاي روحي رواني با رفتار آمرانه و تحكم‌آميز درمورد ۲۰.۷ درصد از زنان دیده شد. همچنین ۲۲.۶ زنان گزارش کردند که ماهی یک بار از همسرشان سیلی می خورند. ۱۶.۳ درصد زیر مشت و لگد همسرشان می مانند و ۱۷.۹ درصدشان بابت اینکه خرج خورد و خوراکشان را مرد تامین می کند، هر روز سرکوفت می شنوند.
    تحقير و خجالت زده كردن، بي‌احترامي، بي‌ارزش تلقي كردن و بردن آبرو پيش ديگران، ممانعت از اشتغال یا ادامه تحصیل زن، ايجاد محدوديت در ارتباطات فاميلي، ايجاد مداوم احساس درماندگي، از بين بردن كرامت انساني و عزت نفس، ايجاد محدوديت در مهارت‌آموزي و مشاركت هاي اجتماعي هم از دیگر خشونت های رایج در خانواده های ایرانی بود که زنان را آزار می داد.
    این پژوهش نشان می داد که پیامدهای خشونت علیه زنان، سردمزاجی، نارضایتی جنسی و انواع انحرافات برای آنها است.
    رایج ترین انواع خشونت در خانواده های ایرانی (بر اساس پژوهش سال ۸۳)
    ردیف
    نوع خشونت
    درصد
    ردیف
    نوع خشونت
    درصد
    ۱
    تصميمات غيرمشاركتي شوهر
    ۳۷.۵
    ۱۱
    شکستن اشیا و خشونت با لوازم
    ۲۵
    ۲
    قدرت نمايي و زورگويي
    ۶۷
    ۱۲
    بي‌ارزش تلقي كردن و بردن آبرو
    ۱۷.۵
    ۳
    عصبانيت شوهر
    ۴۳
    ۱۳
    سيلي زدن
    ۲۲.۶
    ۴
    نابرابري در دسترسي به منابع خانواده
    ۵۵.۱
    ۱۴
    ممانعت از کار یا ادامه تحصیل
    ۱۶.۸
    ۵
    داد و فرياد و بداخلاقي
    ۳۸.۴
    ۱۵
    ايجاد محدوديت در ارتباطات فاميلي
    ۱۶.۶
    ۶
    قهر و صحبت نکردن
    ۳۷.۹
    ۱۶
    زدن با مشت و يا چيز ديگر
    ۱۵.۵
    ۷
    دشنام دادن
    ۳۰.۸
    ۱۷
    لگد زدن
    ۱۶.۳
    ۸
    ایجاد فشارهاي با رفتار آمرانه
    ۲۰.۷
    ۱۸
    از بين بردن كرامت انساني و عزت نفس
    ۱۲.۵
    ۹
    منت و سرکوفت
    ۱۷.۹
    ۱۹
    ايجاد محدوديت در ادامه تحصيل
    ۱۱.۳
    ۱۰
    كشيدن و هل دادن
    ۱۶.۸
    - - -

    کم رواج ترین خشونت در خانواده های ایرانی (بر اساس پژوهش سال ۸۳)
    ردیف
    نوع خشونت
    درصد
    ردیف
    نوع خشونت
    درصد
    ۱
    مجبور كردن به كارهاي خلاف عرف، شرع، قانون
    ۱.۱
    ۷
    كتك‌كاري منجر به سقط جنین
    ۱.۲
    ۲
    زدن تا حد نقص عضو
    ۱.۳
    ۸
    زدن تا حد شکستن فك يا بيني
    ۱.۵
    ۳
    زدن تا حد پاره شدن پرده گوش
    ۱.۵
    ۹
    زدن تاحد شکستن دست و پا
    ۲
    4
    مجبور كردن به سقط جنين
    ۲.۵
    ۱۰
    عدم مراعات بهداشت زناشويي
    ۲.۶
    ۵
    جلوگيري از نگهداري فرزندان در زمان متاركه
    ۲
    ۱۱
    ازدواج مجدد شوهر بدون رضايت همسر
    ۲
    ۶
    زدن تا حد از دست دادن دندان
    ۱.۶
    ۱۲
    زدن تا حدي كه دندانها لق شده است
    ۲.۵

    خشونت جنسی؛ دامنگیر زنان امروز

    اگرچه داده های طرح ملي «بررسي خشونت خانگي عليه زنان» مربوط به تنها 10سال قبل است اما به نظر می رسد شکل خشونت ها از آن زمان تا به حال تغییر زیادی کرده باشد. جدیدترین پژوهش هایی که در این باره انجام شده مربوط به سال گذشته است که گروهی از پژوهشگران اجتماعی و فعالان حقوق زنان پس از یک سال فعالیت درباره بررسی وضعیت موجود خشونت علیه زنان در عرصه عمومی نتایج آن را منتشر کردند.
    جلوه جواهری، فروغ عزیزی و ستاره هاشمی که تحقیقات خود را در چهار منطقه تهران انجام داده بودند، بعد از شناسایی بسترهای و علل بروز خشونت علیه زنان، در گزارش شان نوشتند: «مهم‌ترین خشونت علیه زنان همسر آزاری است که با حبس خانگی، زن کشی و واداری به تن فروشی همراه است. پس از آن ازدواج‌های اجباری دختران در سنین پائین است. کودک آزاری نیز از مصادیق خشونت علیه زنان است. در برخی کودک آزاری‌ها شاهد آزار جنسی دختران در خانه هستیم.»
    در بخش دیگری از این پژوهش به نامهربانی شهر با زنان هم نگاه شده و آسیب‌هایی مثل آدم ربایی، قتل، تجاوز، قاچاق زنان، مزاحمت‌های خیابانی، کیف زنی و زورگیری زنان به عنوان تهدیدهای امروزی زنان معرفی شده اند. در کنار این جرایم بسترهای نا‌امنی برای زنان شناسایی شده که روشنایی ناکافی معابر، خلوتی معابر، وجود پارک‌ها با انبوه درخت، تنگی خیابان‌ها و... به زنان احساس ناامنی می دهند و پایتخت را برای زنان نامطلوب می کنند. در برخی مناطق مانند اوراقچی‌ها، پارکینگ‌های ماشین های سنگین فضای مردانه به وجود آمده است و این مناطق برای زنان فضای بی‌دفاع شهری هستند.

    زنان خشونت دیده کجا بروند؟

    بهزیستی زنان آسیب دیده را در «خانه های امن» نگهداری می کند. مسعودي فريد، معاون امور اجتماعي سازمان بهزيستي می گوید که اكنون ١٥ خانه امن در كشور براي پناه دادن به زنان آسيب ديده، دختران فراري، زنان كارتن خواب، زنان معتاد و زنان در معرض خشونت خانگي وجود دارد و حتي در صورت محروميت يك شهر يا استان از چنين خانه هايي، اين زنان مي توانند با تماس با خط اورژانس اجتماعي ١٢٣ و استمداد از مددكاران اين مركز به مراكز مداخله در بحران كه در تمام شهرهاي كشور داير است پناه برند و از آسيب هاي خياباني در امان بمانند.
    طرح خانه زنان هم یکی از طرح هایی بود که بهزیستی برای اسکان موقتی زنان در معرض خشونت داشت اما هنوز به بهره برداری نرسیده است. بهزیستی در نظر دارد با راه اندازی این خانه ها زنانی را که در شرایط خاصی هستند و بی پناه مانده اند، به طور موقت نگهداری کند. برای آن که زنی بتواند به این خانه راه یابد، باید خشونت دیده، یا در معرض خشونت باشد، سرپناه مناسب نداشته باشد، به بیماری های حاد مسری و روانی مبتلا نبوده و در نهایت معتاد یا مجرم تحت تعقیب نباشد.

    آن طور که بهزیستی برنامه ریزی کرده، در این خانه، زنان می توانند خدمات اجتماعی و اورژانسی دریافت کرده و به طور موقت ساکن شوند؛ یعنی برای مدت 3روز تا حداکثر یک ماه. در این مدت با تشخیص پزشک مرکز، زنان آسیب دیده برای درمان به مراکز درمانی اعزام می شوند. برای آنها پرونده اجتماعی و سلامت پزشکی تشکیل شده و پیگیری های لازم برای بازگشت زنان به خانواده یا تشکیل زندگی مستقل شان انجام می شود.
    و این قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست؟

    Arezoo و ariana از این خوششان آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  14. تشکرکنندگان: 2 نفر


  15. Top | #8

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,535
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    خشونت علیه زنان روزمره و اغلب خاموش است/ بیانیه معاونت زنان و خانواده به مناسبت روز جهانی نفی خشونت علیه زنان

    محو خشونت علیه زنان و تامین امنیت زنان می‌تواند با عزمی ملی، آرمانی دور از دسترس نباشد؛ هرچند برای رسیدن به مقصد مطلوب می‌بایست گام‌هایی محکمتر و موثرتری برداشته شود.

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ معاونت امور زنان و خانواده به مناسبت چهارم آذر، روز جهانی نفی خشونت علیه زنان بیانه ای را صادر کرد.
    متن بیانیه به شرح زیر است؛
    پدیده جهانی خشونت علیه زنان به عنوان جلوه‌ای از تبعیض و تعصب جنسیتی همچنان به گونه‌ای گسترده و فراگیر، قربانی می گیرد، خشونتی که تمامی زنان را در تمامی سنین تحت تاثیر قرار می‌دهد و گاه از پیش از تولد تا پس از مرگ، حیات و هویت آنان را دستخوش تحول و تزلزل می‌سازد. توسعة روزافزون فن‌آوری‌های ارتباطی و تخصصی نیز بیش از آنکه به کار محدودسازی خشونت علیه زنان بیاید، به تعدد و تنوع آزارها و ارعاب‌های موجود در محیط‌های عمومی و خصوصی، حقیقی و مجازی، کاری و خانگی افزوده و طیف وسیعی از خشونت‌های مبتنی بر جنسیت را موجب شده است که در سه حوزة خانواده، جامعه و حکومت به زنان وارد می‌شوند و به آسیب و آزار جسمی، جنسی، روانی و حتی مالی منجر می‌شوند و شرافت و شخصیت زنان را خدشه‌دار می‌سازند. این اعمال مرزهای درآمد، تحصیلات، فرهنگ، طبقه و مذهب را درنوردیده است و علیرغم تمامی تلاشها و ابتکارات در زمینه نفی خشونت علیه زنان در سطوح منطقه ای و بین المللی همچنان زنان در آماج انواع خشونتهای جسمی، جنسی و روانی در سرتاسر جهان قرار دارند و نمی توان این پدیده شوم را به کشور یا منطقه یا قاره خاصی محدود کرد و آمار قربانیان آن کماکان رو به فزونی است و دست اسناد متعدد بین المللی هم نتوانسته است این گره را بگشاید.
    اولویت‌بخشی به ضرورت محو خشونت علیه زنان نه فقط می‌تواند به مثابة پیش‌نیازی برای تحقق توسعه، صلح و امنیت در درون یک جامعه مطرح باشد بلکه در تعاملی دو سویه، از وجود و تداومِ شرایط پایدار و باثبات و ایمن محیطی تاثیر می‌پذیرد. همچنین، موارد و مصادیقِ خشونت علیه زنان با مناسبات اقتصادی و ترجیحات سیاسی پیوندی عمیق و وثیق دارند و نه فقط وضعیت معیشتی خانوارها و سطح رفاه و رضایتمندی اجتماعی، که سیاست‌گذاری‌ها و تصمیمات حاکمیتی بر میزان و نحوة خشونتی که به زنان اعمال می‌شود، اثرگذارند. فراتر از آن، مناسبات منطقه‌ای و تعاملات بین‌المللی نیز بر سطح و حجم خشونتی که می‌تواند متوجه زنان باشد، تاثیراتی قاطع و جدی دارد؛ چنانکه این روزها شاهدیم که درگیری‌های سیاسی و قومی و تضادهای اعتقادی، به جاهلان خشونت‌ورزی مجال قدرت‌طلبی و سلطه‌گری داده است که با تفسیرهای تنگ‌نظرانه و افراطی خود از دینی که ما باور داریم منبع رحمانیت و عقلانیت است، زنان و کودکان بسیاری را آواره و مرعوب ساخته‌اند.
    از این گذشته، خشونتی که علیه زنان اعمال می‌شود، خشونتی روزمره و اغلب خاموش است که زنان بسیاری را به خود مبتلا می‌کند؛ خشونتی که نه فقط با ضرب و شتم و تهدید و تحقیر که با نگاهی نابجا و کلامی نامناسب می‌تواند بر جان و روان زنان بنشیند و اراده و انگیزة آنان را محدود و مقهور ‌سازد. خشونتی که اغلب نیز از سوی آشنایان و خویشاندانی که نزدیک‌ترین کسانِ زنان هستند، بر پایة فهمی نادرست از آموزه‌های سنت و فرهنگ و مذهب صورت می‌گیرد و سایة سنگین آن از کودکی تا جوانی و سالخوردگی بر زندگی زنان سایه می‌افکند. خشونتی که به واسطة تکرار و تداوم، گاه به رفتاری بدیهی و طبیعی در مناسبات خانوادگی و اجتماعی بدل می‌شود و بسیاری از مصادیق آن شناسایی نمی‌شوند. خشونتی که عمدتاً محرمانه و گزارش‌نشده باقی می‌ماند و حتی به حیطة آمارها و ارقام و اطلاعاتی که آگاهی از آنها، لازمة تصمیم‌سازی و سیاست‌گذاری برای مقابله با این خشونت‌هاست، وارد نمی‌شود و همین وضعیت، برنامه‌ریزی برای مبارزه با خشونت علیه زنان را دشوارتر و پیچیده‌تر از دیگر انواع خشونت می‌سازد.
    در این مسیر بهره‌گیری از سازوکارهای رسانه‌ای و تبلیغی و ترویجی، در تصحیح باورهای نادرست و ترویج ضرورت پاسداشت کرامت انسانی زنان می تواند اثرگذار و راهگشا باشد. توجه نهادهای قانون‌گذار به جرم انگاری پدیده خشونت علیه زنان و وضع قوانین بازدارنده همراه با تسهیل دسترسی قربانیان خشونت به سازوکارهای دادخواهی می‌تواند سهمی موثر در کنترل و کاهش این پدیده بدخیم اجتماعی داشته باشد. با جلب همراهی و همسویی نهادهای دولتی و مدنی در کنار حمایت از تلاش‌های فعالان فرهنگی و اجتماعی نیز می‌توان به سنن و خرده‌فرهنگ‌های منجمد و متحجری که بر هویت انسانی فرودست زنان اصرار دارند، پایان داد و درصدد تعمیق و توسعة اطلاعات و آموزش‌های جریان‌ساز و پیش‌بینی راه‌حل‌های نظارت‌گر و حمایت‌گرانه‌ای چون ایجاد خانه‌های امن ‌و سامانه‌های پیگیری خشونت برآمد.
    مبارزه با خشونت در ساحت‌های عمومی و خصوصی، مسئولیت برابرِ تمام شهروندانی است که در عمل می‌کوشند نشان دهند که هیچ نوعی از خشونت علیه زنان را تحمل نمی‌کنند و هیچ بهانه‌ای برای وقوع آن را به رسمیت نمی‌شناسند، هرچند، نهادهای دولتی به جهت برخورداری از شأن سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی و اجرا، مسئولیتی مضاعف برای مقابله با روندهای عمومی و کلانِ منتهی به اعمال خشونت و محو زمینه‌ها و بسترهای موجد خشونت دارند. جامعه‌ای که مردان و زنان آن با درایت و منصف و فهیم و فکور هستند، مسئولانه و متعهدانه برای ارتقای موازین اخلاقی و انسانی می‌کوشند.
    بی تردید ریشه‌کنی خشونت علیه زنان با تاکید واقعی و همیشگی بر کرامت و ارزش‌مندی انسان محقق خواهد شد. پاسداشت برابری ذاتی انسان‌ها یعنی نفی باورهای سلطه‌گرانه و تبعیض‌ آمیزی که راه را بر اعمال خشونت هموار می‌سازد، از آموزه‌های بنیادین دین مبین اسلام است که تمام انسان‌ها را فارغ از سن و جنس و مذهب در پیشگاه خداوند متعال، برابر و یکسان می‌داند و در تقابل با نگاه فرودست نسبت به زنان، قرار دارد. بر این اساس، سکوت معنادار و نظاره‌گری منفعلانه به انواع و سطوح مختلف خشونت علیه زنان، در جامعة دین‌مدار ایران از هیچکس پذیرفتنی نیست و بی‌اعتنایی و بی‌تفاوتی نسبت به آن می‌تواند به هموارسازی مسیر اعمال تبعیض و بی عدالتی تعبیر شود و نهادینه شدن بی‌عدالتی و خشونت جنسیتی از نوع خانگی و خصوصی و عمومی را منجر شود.
    محو خشونت علیه زنان و تامین امنیت زنان می‌تواند با عزمی ملی و ترویج مسئولیت‌پذیری همگانی، آرمانی دور از دسترس نباشد؛ هرچند برای رسیدن به مقصد مطلوب و توقف چرخة خشونت‌بار کنونی، می‌بایست گام‌هایی محکمتر و موثرتری برداشته شود.

    معاونت امور زنان و خانواده با این هدف و چشم انداز به سهم خود آمادگی کامل را جهت فراهم نمودن پشتوانه های قانونی، اجرایی و ضمانت اجرایی لازم و مدنظر مقام معظم رهبری (در جمع زنان فرهیخته کشور - 1390) و تلاش برای رفع ظلمهایی که بویژه در داخل خانواده نسبت به زنان روا داشته می شود اعلام داشته و رجاء واثق دارد همراهی و همگرایی مردان و زنان مومن و مصلح و حق طلب و عدالت جو پیمودن این مسیر سخت را هموار خواهد ساخت
    ایا با صادر کردن این چنین بیانه ها و مطالب ظلم به زن از بین خواهد رفت
    و این قصه همچنان ادامه دار
    راستی پاسخگو کیست؟

    Arezoo و ariana از این خوششان آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  16. تشکرکنندگان: 2 نفر


  17. Top | #9

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,535
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    خشونت علیه زنان، علی رغم بسیاری از موضوعات دیگر که تعلق به یک جغرافیای خاص دارد، مرز و محدوده ای نداشته و یک پدیده جهانی است. پدیده ای است که در اشکال مختلف جسمی، روحی، روانی و اقصادی رخ می نماید و حوزه خصوصی و عمومی زندگی زنان از هر قشر و طبقه که باشند را در بر می گیرد.

    «تجاوز در بستر زناشویی» یکی از انواع خشونت علیه زنان است که علاوه بر جسم، روح و روانِ زن را نیز نشانه گرفته و صدمات جبران ناپذیری به بار می آورد که سلامت زنان و به تبع آن سلامت خانواده و جامعه را هم به خطر می اندازد. علی رغم هشدارهای سازمان ملل و جامعه بین المللی به لزوم توجه دولت ها به این مساله هنوز در بسیاری از کشورها از جمله ایران قانون خاصی برای ممنوعیت تجاوز در بستر زناشویی وجود ندارد.
    در قانون مجازات اسلامی سخنی از تجاوز شوهر به همسر نیست و بالتبع مجازاتی هم برای چنین عملی در نظر گرفته نشده است. به طور کلی قانون کیفری ایران در این مورد ساکت است. اما قانون مدنی راهی دیگر در پیش گرفته و تمکین را از وظایف زن دانسته است. تمکین در معنای خاص آن انجام وظایف زناشویی از طرف زن است. یعنی هر وقت شوهر اراده کرد، زن بایستی نیازهای جنسی وی را، حتی بر خلاف میل باطنی خودش، برآورده کند.
    دردناکتر آنکه در قشرهای سنتی جامعه بسیاری از زنان، خود نیز از پدیده تجاوز زناشویی نا آگاهند، از اینرو علی رغم درد و رنج جسمی و روحی، خود را به دست شوهر می سپارند و ظاهرا نیز مشکلی پیش نمی آید. چرا که اصولا فرد ناراضی در این رابطه یعنی زن، حقی برای خود در ابراز ناراحتی اش نمی بیند.
    اما مشکل جایی بروز می کند که زن متوجه می شود لزومی به تن دادن به خواسته های جنسی شوهرش ندارد. در چنین مواقعی مشکلات روحی منجر به مقاومت جسمی هم می شود و بدن زن مقاومت می کند، امری که موجب بروز و یا تشدید خشونت های جسمی، روحی و کلامی توسط شوهر می شود.
    آسیبی که به زن در این نوع از خشونت وارد می شود بسیار جدی است. در واقع تجربه تجاوز از طرف کسی که زمانی دوستش داشته و به هر دلیلی اکنون این حس از دست رفته، بسیار رنج آور است. در این نوع تجاوز شوهر قدرت، نفوذ فردی، اجتماعی و روانی خود را به کار می گیرد تا با همسرش که به هر دلیلی، راضی به برقراری رابطه جنسی نیست، نزدیکی کند.

    تفاوت فیزیکی زن و مرد در برقراری رابطه جنسی، لذت و ارضای جنسی، نقش اساسی در «تجاوز در بستر زناشویی» دارد چرا که زن می تواند بدون آنکه تمایل جنسی داشته باشد مورد استفاده جنسی قرار گیرد در حالی که این امر در مورد مردان وجود ندارد.
    تجاوز زناشویی در برخی از جوامع از جمله ایران بنا برباورهای مذهبی، سنتی، قواعد نانوشته اجتماعی و قوانین نوشته شده تبعیض آمیز، رنج مضاعفی را بر زنان تحمیل می کند. در این جوامع زنان به دلایل مختلف از جمله «حفظ آبرو» نه توان بازگویی درد و رنج ناشی از تجاوز همسر را دارند و نه می توانند از آن فرار کنند. بلکه در برخی موارد به خاطر فشارهای آشکار و پنهان فردی، خانوادگی و اجتماعی که در اطراف آنها وجود دارد راهی جز تن دادن به انجام به اصطلاح «وظایف زناشویی» ندارند. جلوگیری از آسیب رساندن به کودکان، ترس از ایجاد خشونتِ بیشتر ناشی از ترک رابطه با شوهر متجاوز، عدم امنیت مالی و ترس از آبرو از دیگر عواملی است که زن را مجبور به ادامه رابطه ای می کند که جسم، روح و شخصیت انسانیش را از بین می برد.
    اما چرا مردان علی رغم خواست و رضایت همسرشان با او همبستر می شوند؟ خشم، افسردگی، حسادت های عاشقانه یا غیرت منفی مردان، سلطه گری، نداشتن اعتماد به نفس، وابستگی کاذب و عدم آگاهی از خواسته های زن از جمله عواملی هستند که روانشناسان برای انجام چنین عملی از طرف مرد بر می شمارند.
    در ایران آمار مشخصی از میزان تجاوز زناشویی وجود ندارد اما شاید بتوان به جرات ادعا کرد که نبود آمار و قوانین بازدارنده دلیلی بر عدم توجه به این مساله مهم است.
    سابقه قانونگذاری و جرم انگاشتن «تجاوز در بستر زناشویی» به دهه هفتاد میلادی بر می گردد. برای اولین بار در سال ۱۹۷۵ قانون ممنوعیت تجاوز زناشویی در ایالت داکوتای جنوبی در آمریکا به تصویب رسید. تا پیش از این دوره، طبق آموزه های دین مسیحیت شوهر به خاطر وادار کردن همسر قانونی خود به برقراری رابطه جنسی مقصر شناخته نمی شد زیرا فرض بر آن بود که زن و مرد با عقد ازدواج بر مقاربت جنسی توافق کرده اند. تا سال ۱۹۹۳ میلادی تمام ۵۰ ایالت آمریکا تجاوز زناشویی را جرم دانستند. در ۲۰ دسامبر همان سال اعلامیه منع خشونت علیه زنان به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسید.

    بدین ترتیب برای اولین بار خشونت علیه زنان و مصادیق آن در یک سند بین المللی مورد توجه قرار گرفت. کشورهای مختلف از جمله ایران در امضای این سند حضور داشتند. درهفدهم دسامبر ۱۹۹۹ مجمع عمومی، ۲۵ نوامبر را به عنوان روز بین المللی از بین بردن خشونت علیه زنان نامگزاری کرد و از دولت ها، سازمان ها و نهادهای غیر دولتی خواست هر ساله در این روز اقداماتی برای آگاهی عمومی از این مساله انجام دهند. متعاقبا در سال ۲۰۰۶ بود که دبیر کل سازمان ملل از پیگرد قانونی تجاوز زناشویی در ۱۰۴ کشور، خبر داد.

    سال ۲۰۱۱ ناوی پیلای در سمت کمیسیار عالی حقوق بشر، با اشاره به ارتباط نقض حقوق بشر زنان با جنسیت و نقش باروری آنها اعلام کرد که در بسیاری از کشورها زنان متاهل نمی توانند روابط جنسی با همسر خود را رد کنند .... او همچنین اذعان داشت که تضمین کنترل کامل زنان بر بدن خود اولین گام مهم برای دستیابی به برابری حقوقی زن و مرد است. تعیین زمان، نحوه و انتخاب فرد دلخواه برای ایجاد رابطه جنسی و همچنین تولید مثل از اساسی ترین ملزومات زندگی شرافتمندانه برای زنان است.
    علی رغم اقدامات صورت گرفته در سطح بین المللی هنوز مساله «تجاوز در بستر زناشویی» توجه کافی همه کشورهای عضو سازمان ملل متحد را به خود جلب نکرده است. ایران از جمله کشورهایی است که چه در زمینه فرهنگ سازی و چه در حوزه قانونگزاری و حمایتی، نه تنها اقدامات چشمگیری انجام نداده، بلکه سعی در پاک کردن صورت مساله داشته است.
    قابل ذکر است که با انکار مساله «تجاوز در بستر زناشویی» و نادیده گرفتن آن، نمی توان این خشونت ویرانگر را از بین برد. قطعا بسیاری از زنان ایرانی هستند که این نوع خشونت را تجربه کرده و در نبود قوانین حمایتی چاره ای جز کتمان مساله و گریستن در خلوت خود نداشته اند. بنابراین مواجهه با واقعیت و پیدا کردن راه حل مناسب چاره کار است.
    بایستی تحقیقات میدانی توسط نهادهای مسئول در این مورد انجام شده تا زمینه قانون گذاری موثر فراهم شود. وجود خانه های امن و ایجاد واحد های مشاوره اختصاصی در این مورد به طور خاص برای زوجین، اطلاع رسانی و بالا بردن سطح آگاهی جامعه می تواند از جمله اقداماتی باشد که از ترویج این نوع خشونت جلوگیری کند. در کنار این اقدامات بر عهده قانونگزار ایرانی است که خشونت خانگی به طور عام و تجاوز زناشویی به طور خاص را از جمله مصادیق مجرمانه به حساب آورده و مرتکب چنین عملی را به دست قانون بسپارد
    و این قصه همچنان ادامه دارد
    و چه کسی پاسخگوست

    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  18. تشکرکننده: 1 نفر


  19. Top | #10

    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    3
    نوشته ها
    10,473
    تشکرها
    9,535
    تشکر شده 5,739 بار در 3,300 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض پاسخ : و این قصه همچنان ادامه دارد.......

    مرگ و میر در ایران بیداد می کند

    رییس سازمان پزشکی قانونی کشور به اعلام آخرین آمار از مسمومیت‌ها با گاز مونوکسیدکربن و گازگرفتگی و همچنین مرگ و میر ناشی از سوء مصرف مواد مخدر پرداخت.

    احمد شجاعی در گفت‌وگو با ایسنا، ضمن اعلام اینکه رتبه اول مرگ‌های غیرطبیعی در کشور مربوط به تصادفات رانندگی و رتبه دوم مربوط به مصرف مواد مخدر است اظهار کرد: قبلاً اختلاف نظراتی در زمینه آمار مرگ و میرهای مربوط به تصادفات بین پلیس راهور، پزشکی قانونی و وزارت بهداشت وجود داشت که نهایتاً پس از بررسی موضوع مقرر شد که مرجع آمار قطعی فقط پزشکی قانونی باشد.

    وی افزود: آمار مرگ و میر ناشی از سوءمصرف مواد مخدر در هفت ماهه امسال 1762 نفر و در هفت ماهه سال گذشته نیز 1622 نفر بوده است که متاسفانه 8.6 درصد افزایش داشته است.

    رییس سازمان پزشکی قانونی کشور در ادامه با اشاره به برودت هوا و استفاده از وسایل گرمایشی گازی در این فصل درباره مسمومیت‌های گاز منوکسیدکربن (co) و مرگ‌های مربوط به آلودگی هوا اظهار کرد: ما نمی‌توانیم آلودگی هوا را علت فوت قطعی افراد اعلام کنیم زیرا موضوعی درازمدت است. به عنوان مثال ما می گوییم که سیگار خطر سرطان را افزایش می‌دهد آیا هر کسی که سیگار استعمال کرد سرطان می‌گیرد؟ مسلما خیر.

    وی افزود: استعمال سیگار احتمال بروز سرطان را افزایش می‌دهد، آلودگی هوا هم از همین قبیل موضوعات است. آنچه را که می‌توانیم در مورد آلودگی هوا بگوییم این است که آلودگی هوا بر سلامت انسان‌ها تاثیر دارد و می‌تواند عامل بیماری و حوادث ناگوار باشد اما نمی‌توانیم آمار قطعی را ارائه دهیم که چند نفر به طور دقیق در اثر آلودگی هوا فوت کرده‌اند.

    سیدامیرحسین مهدوی معاون پزشکی و آزمایشگاهی سازمان پزشکی قانونی کشور نیز در ابن باره به خبرنگار ایسنا گفت: با آغاز فصل سرما، استفاده غیراستاندارد از بخاری هایی که دودکش مناسبی ندارند یا استفاده از بخاری‌های بدون دودکش در داخل منازل باعث تولید گاز منوکسید کربن می‌شود که مانع اکسیژن رسانی به سلول‌های حیاتی بدن شده و منجر به مرگ انسان می‌شود.

    وی افزود: خوشبختانه در هفت ماهه سال 93 نسبت به مدت مشابه سال گذشته با کاهش 13/4 درصدی مرگ و میر در این زمینه روبرو بودیم. به طوری که در هفت ماهه سال 92، 213 نفر و در هفت ماهه امسال 185 نفر بر اثر استشمام این گاز جان خود را از دست داده‌اند، البته کاهش قطعی این مرگ و میرها در سال جاری در اواخر زمستان مشخص می‌شود و اگر با کاهش مرگ و میر در این زمینه مواجه باشیم یعنی برنامه‌های آموزشی در رسانه‌ها از جمله صدا و سیما موثر بوده است.

    مهدوی با بیان اینکه اینگونه مرگ‌ها، مرگ‌های خاموش و ناراحت‌کننده هستند، اظهار کرد: متاسفانه بعضی اوقات در سالن تشریح پزشکی قانونی ما با مرگ تمامی اعضای یک خانواده بر اثر مسمومیت با گاز منوکسیدکربن روبرو می‌شویم
    و این قصه همچنان ادامه دارد
    چه کسی پاسخگوست

    Arezoo و sдЯд از این خوششان آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


    Hidden Content


  20. تشکرکنندگان: 2 نفر


صفحه 1 از 13 1234511 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

لیدی فروم در سال 1390 تاسیس شد .

اطـلـاعـات انجمـن
09112288677 info@ladyforum.ir طراحی توسط پاکدل هاست