درود بر شما، برای شرکت در گفتگوها و مشاهده کامل مطالب کافی است در این سایت عضو شوید.
برای عضویت اینجا کلیک کنید
با سپاس
مدیریت
اولین فروشگاه آنلاین شمال کشور
نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
Like Tree1Likes
  • 1 Post By ariana

موضوع: فیلم گرفتن از خشونت معلم خطاست؟!

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مــدیــر ارشد
    تاریخ عضویت
    Jun 2013
    شماره عضویت
    782
    نوشته ها
    3,222
    تشکرها
    3,160
    تشکر شده 4,088 بار در 2,297 ارسال

    تابلوی مدالها

    پیش فرض فیلم گرفتن از خشونت معلم خطاست؟!

    عصر ایران - «من، تنبیه را باور دارم. تنبیه، بیدار کردن است. چوب را باید خورد و روشن شد. جورِ استاد را باید کشید و راه یافت... اوسینوس، ترکه و شلاق را ابزارهای لازم آموزش می شناسد. می گوید ترکه را باید گرداند و درس را آموخت.

    ... در مدارس آتن چوب و فلک بود. شاگرد، عبارتی را در قرائت می انداخت، به شلاق بسته می شد. در عصرایمان، هم تنبیه یا ترکه بود. جوانِ اسپارتی، فرمانبرداری را در سایه شلاق می آموخت. ضربه اگر بیدار کند، همیشه رواست... تنبیه بیدار می کند. همه ابراهیمِ ادهم نیستند که در صحرا آواز «انتبه» بشنوند...»

    احتمالا دشوار است که باور کنید اینها دیدگاه سهراب سپهری شاعر- نقاش محبوب معاصر است که مشهور است به دل نازکی و هم او که می گوید: «آب را گِل نکنیم» و « به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید/ مبادا که ترک بردارد چینی نازکِ تنهاییِ من...».

    اما واقعیت دارد و سهراب سپهری در «اطاق آبی» و در فصل «معلم نقاشی ما» اصل تنبیه را رد نمی کند و اگر از خاطره تنبیه خود به تلخی یاد می کند به دلیلی دیگر است:

    « تنبیه من اما جا نداشت. نظمی را به هم نزده بودم. معلم درس نمی داد... پس چرا چوبم زد؟ به من نزد. به بیداریِ ذوق زد. به حضور رؤیا زد... من شاگرد خوبی بودم. اما از مدرسه بیزار. مدرسه خراشی بود به رُخسارِ خیالاتِ رنگیِ خُردسالیِ من...»

    سهراب سپهری، اصل تنبیه را به عنوان وسیله «پرورش» می پذیرد و اگر درباره خود اعتراض دارد به این سبب است که «جا نداشت». کما این که نوبت به پدر که می رسد می گوید: « پدر می زد. جانانه هم می زد. در من شوق تکرار خطا بود، در او التهاب زدن .اما پدر بود که دستم را گرفت و شیوه کشیدن آموخت. پدر در چهره گشایی دستی داشت. اسب را موزون می کشید و گوزن را شیرین می نگاشت...»

    این مقدمه درباره «تنبیه» به خاطر اخبار مربوط به تنبیه شدید دانش آموزی در شوش (در استان خوزستان) آمد که فیلم آن در شبکه های اجتماعی منتشر شده و مردم را متأثر کرده و شخص وزیر به آن واکنش نشان داده است.

    در این فیلم معلم، شاگرد را روی صندلی گوشه دیوار می نشاند و ابتدا با کاغذی که در دست دارد و سپس با مشت به شدت به سر و گردن دانش آموز می کوبد و شاگرد را در حال ناله و فریاد می بینیم.

    وزیر گفته است: «از طریق هیات های رسیدگی به تخلفات اداری به این موضوع رسیدگی می شود».

    نکته اصلی و بهانه این مطلب اما موضوعی دیگر است:

    مقام محلی گفته است:« با دانش آموزی که فیلم برداری کرده هم برخورد خواهد شد. چون دانش آموز نباید گوشی تلفن همراه را با خود به مدرسه می برده است.»

    اما آیا اگر هم کلاسی دانش آموز شوشی از این رفتار وحشیانه فیلم نگرفته بود جامعه و آموزش و پرورش از این اتفاق آگاه می شد؟ اگر این فیلم وجود نمی داشت آیا معلم انکار نمی کرد؟!

    کودک یا نوجوانی که شجاعت و جسارت به خرج داده و یک رفتار خشونت‌بار را که می‌توانسته تکرار شود یا به خودکشی فرد مورد آزار بینجامد افشا کرده چرا باید مجازات شود؟

    همراه داشتن تلفن همراه ممنوع است. درست. اما اگر قصد دانش آموز افشای این سبُعیّت و دفاع از هم کلاسی و خودش و اثبات رفتار خشن بوده باشد چطور؟ شایسته ستایش است یا سرزنش و نکوهش؟!

    به جای این که جوانمردی و نوع دوستی او ستوده و این فیلم‌برداری خاص یک استثنا و قابل بخشودگی تلقی شود از برخورد با این دانش آموز هم خبر می‌دهند.

    نباید این تلقی درگیرد که آموزش و پرورش «ماشین تولید ترس» است. همین تلقی به معلم اجازه می‌دهد یا این سوء تعبیر را در او ایجاد کرده که حق دارد دانش آموز را زیر کتک بگیرد.

    اتفاقا آموزش و پرورش باید این تلقی را بزداید و اعلام کند هر چند همراه داشتن تلفن همراه در مدارس ممنوع است اما در این مورد خاص چون قصد شاگرد افشاگری و تصحیح یک خطا بوده قابل چشم پوشی است.

    با سهراب سپهری شروع کردیم. با جمله‌ای از او نیز به پایان می بریم:

    «دبستان به سر رسید و به دبیرستان پا نهادم. راه من از خانه به سویی دیگر می کشید و از کوچه هایی دیگر می گذشت تا به مدرسه می رسید. حیاط مدرسه دیگر آن نبود. برنامه آن نبود.معلمان، دیگر نبودند. اما سُستی عناصر تعلیم، همان بود و بی منظوریِ تربیت، همان. آموختن، به حافظه سپردن بود و غایت، نمره گرفتن. کلاس، از زندگی بیرون بود...»
    اخبار اجتماعی - عصر ایران/مهرداد خدیر
    sдЯд از این خوشش آمد.
    شهر از بالا زیباست
    و آدم ها از دور جذاب
    فاصله مناسب رو حفظ کنیم
    تا دوست داشتنی بمونیم . . .

  2. تشکرکننده: 1 نفر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

لیدی فروم در سال 1390 تاسیس شد .

اطـلـاعـات انجمـن
09358215494 info@ladyforum.ir طراحی توسط پاکدل هاست