انتخاب رنگ سبز انتخاب رنگ آبی انتخاب رنگ قرمز انتخاب رنگ نارنجی
خوراک آر اس اس توییتر فیس بوک
درود بر شما، برای شرکت در گفتگوها و مشاهده کامل مطالب کافی است در این سایت عضو شوید.
برای عضویت اینجا کلیک کنید
با سپاس
مدیریت
صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 42
Like Tree63Likes

موضوع: چهل نامه کوتاه به همسرم

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    میانگین پست در روز
    0.20
    نوشته ها
    375
    تشکرها
    461
    تشکر شده 638 بار در 343 ارسال

    Lightbulb چهل نامه کوتاه به همسرم

    چهل نامه کوتاه به همسرم اثر زیبای نادر ابراهیمی


    چهل نامه کوتاه به همسرم" مجموعه چهل نامه ی ابراهیمی به همسرش بانو فرزانه منصوری است.
    چهل نامه که در خود گلایه‌ها، قهر ها و آشتی ها و دل نگرانی های یک همسر را با پاسخ گویی های شاعرانه ی نویسنده ای عاشق دارد. چهل نامه که هر کدام دری به وادی وجود یک بانوی ایرانی می‌گشاید پر از حوصله و صبوری و دقت و دلسوزی و واهمه و وسواس و گاه " انتخاب گریستن " ؛

    _____________
    پیشنهاد می کنم همه دوستان(چه مجرد یا متاهل) این کتاب رو برای یک بار هم که شده بخوانید
    باشد که راه گشا باشد
    توضیح دوم اینکه نوشته هایی که در پایان هر نامه بعد از خط____میاد نظر شخصی خودم هست و اميدوارم جسارتی به نویسنده کتاب نشود
    ویرایش توسط Poorei : 12/08/2016 در ساعت 18:19
    shbrh، Arezoo و sдЯд از این خوششان آمد.

    در دنیای ما
    همه یه جورایی دیر می رسند !
    یکی به اتوبوس ،
    یکی به قطار ،
    یکی
    به یکی:fekrii:... ...


  2. تشکرکنندگان: 3 نفر


  3. Top | #11

    تاریخ عضویت
    Aug 2016
    عنوان کاربر
    عضو کم کار
    میانگین پست در روز
    0.00
    نوشته ها
    1
    تشکرها
    1
    تشکر شده 3 بار در 1 ارسال

    پیش فرض پاسخ : چهل نامه کوتاه به همسرم

    پوریا جان ممنون از مطالب زیبایت.
    shbrh، Arezoo و Poorei از این خوششان آمد.

  4. تشکرکنندگان: 3 نفر


  5. Top | #12

    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    میانگین پست در روز
    0.20
    نوشته ها
    375
    تشکرها
    461
    تشکر شده 638 بار در 343 ارسال

    پیش فرض پاسخ : چهل نامه کوتاه به همسرم

    نامه دهم

    عزیز من !
    دیروز به دلیلی چه بسا برحق، از من رنجیده بودی. دیشب که در باب فروش چیزی برای دادن اجاره ی خانه، با مهرمندی آغاز سخن کردی، ناگهان دلم دریچه ای گشوده شد و شادی بی حسابی به قلبم ریخت؛ چرا که دیدم، ما، رنجیدگی های حاصل از روزگار را ، چون موج های غران بی تاب، چه خوب از سر می گذرانیم و باز بالا می پریم و بالاتر، و فریاد می کشیم:
    الا ای موج ذیگر! بیا بیتاب بگذر!
    ...
    راستش ، من گاهی فکر می کنم این کاری عظیم و بسیار عظیم بوده است که ما، در طول بیست سال زندگی مشترک سرشار از دشواری و ناهمواری، هرگز به هیچ صورت و بهانه، آشکار و پنهان، هیچگونه قهری نداشته ایم؛ اما بعد می بینم که سالیان سال است این کار، جمیع دشواری های خود را از دست داده است و به طبیعتی بسیار ساده تبدیل شده - چنان که امروز ، حتی تصور چنین حادثه ی مضحکی نیز، تا حد زیادی می تواند خجالت آور باشد.
    من گمان می کنم همه ی صعوبت و سنگینی مسأله ، بستگی به پیمان های صمیمانه ی روزهای اول و نگهداشت آن پیمانها در همان یکی دو سال نخستین داشته باشد.
    وقتی حریمی ساختیم، به ضرورت و مدلّل ، و آن را پذیرفتیم، شکستن این حریم، بسیار دشوارتر از پاس داشتن و بر پا نگه داشتن آن است. ویران کردن یک دیوار سنگی استوار، مسلما
    مشکل تر از باقی گذاشتن آن است.
    دیده ام زنان و مردانی را که از « لحظه های فورانی خشم» سخن می گویند و ناتوانی در برابر این لحظه ها.
    من، چنین چیزی را ، در حد شکستن حریم حرمت یک زندگی، باور نمی کنم، و هرگز نخواهم کرد.
    خشم! آری؛ اما آیا تو می پذیری که من، به هنگام خشم، ناگهان، به یکگی از زبانهایی که نمی دانم و مطلقا نشنیده ام، سخن بگویم؟
    خشم آنی نیز در محدوده ی ممکنات حرکت می کند - و به همین دلیل است که من، همیشه گفته ام: ما، قهر را، در زندگی کوچک خود، به ناممکن تبدیل کرده ایم؛ به زبانی که یاد نگرفتیم تا بتوانیم به کار ببریم.
    قهر زبانِ استیصال است.
    قهر، پرتاب کدورتهاست به ورطه ی سکوت موقت؛ و این کاری ست که به کدورت، ضخامتی آزاردهنده می دهد.
    قهر، دو قفله کردن دری ست که به اجبار، زمانی بعد، باید گشوده شود، و هر چه تعداد قفل ها بیشتر باشد و چفت و بست ها محکمتر، در، ناگزیر، با خشونت بیشتر گشوده خواهد شد.
    و راستی که چه خاصیت؟
    من و تو، شاید از همان آغاز دانستیم که سخن گفتن مداوم - و حتی دردمندانه - در باب یک مشکل، کاری است به مراتب انسانی تر از سکوت درباره ی آن.
    به یادت هست که زمانی، زنیف در مقابل استدلال های من و تو می گفت: قهر، برای من ، شکستن حرمت زندگی مشترک نیست؛ بلکه، برعکس، بند زدن حرمتی ست که به وسیله ی زبان سرشار از بی رحمی و بی حرمتی شوهرم شکسته می شود یا ترک بر می دارد.
    این حرف، قبول کنیم که در مواردی می تواند درست باشد.
    زبان، بسیار پیش می آید که به یک زندگی خوب، خیانت کند و بی شمار هم کرده است.
    اما آیا قهر، تاکنون توانسته ریشه های این خیانت را بسوزاند و خاکستر کند؟نه... به اعتقاد من، آن کس که همسر خود را مورد تهاجم و بی حرمتی قرار می دهد، در لحظه های دردناک هجوم، انسانی ست ذلیل و ضعیف و زبون. در این حال ، آنچه مجاز نیست سکوت است و گذشتن، و آنچه حق است، آرام آرام، به پای میز گفت وگوی عاقلانه و عاطفی کشاندن مهاجم است، و شرمنده کردن او و نجات دادنش از چنگ بیماری عمیق و کهنه ی بدزبانی - که مرده ریگ محیط کودکی و نوجوانی اوست.
    من و تو ، می دانم که هرگز به آن لحظه ی غم انگیز نخواهیم رسید، که قهر، به عنوان یک راه حل، پا به کوچه ی خلوت زندگی مان بگذارد و با عربده ی سکوت ، گوش روحمان را بیازارد...
    نه... انکار نمی توان کردکه این واقعا سعادتی ست که ما هیچگاه، در طول تمامی سالهای زندگی مشترکمان ، نیاز به استفاده از حربه ی درماندگان را احساس نکرده ایم؛ و یا با پیمانی پایدار ، این نیاز کاذب را به نابودی کشانده ایم...

    نادر ابراهیمی

    __________________
    این نامه رو پیشنهاد می کنم زوج های جوان حتما بخوانید،قطعاً در زندگی تاثیر گذار خواهد بود
    shbrh و Arezoo از این خوششان آمد.

    در دنیای ما
    همه یه جورایی دیر می رسند !
    یکی به اتوبوس ،
    یکی به قطار ،
    یکی
    به یکی:fekrii:... ...


  6. تشکرکنندگان: 2 نفر


  7. Top | #13

    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    میانگین پست در روز
    0.20
    نوشته ها
    375
    تشکرها
    461
    تشکر شده 638 بار در 343 ارسال

    پیش فرض پاسخ : چهل نامه کوتاه به همسرم

    نامه یازدهم


    بانوی بالا منزلت ما!
    به یاری اراده و ایمانی همچون کوه
    خوب ترین روزهای زندگی
    - فراسوی جملگی صخره های صعب تحمل سوز
    بر فراز قله های رفیع شادمانی -
    در انتظارت باد!
    به خاطر چندمین سالگرد تولدت
    از سوی این کوهنورد قدیمی
    shbrh و Arezoo از این خوششان آمد.

    در دنیای ما
    همه یه جورایی دیر می رسند !
    یکی به اتوبوس ،
    یکی به قطار ،
    یکی
    به یکی:fekrii:... ...


  8. تشکرکنندگان: 2 نفر


  9. Top | #14

    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    میانگین پست در روز
    0.20
    نوشته ها
    375
    تشکرها
    461
    تشکر شده 638 بار در 343 ارسال

    پیش فرض پاسخ : چهل نامه کوتاه به همسرم

    نامه دوازدهم

    بانوی بزرگوار من!
    چرا قضاوتهای دیگران در باب رفتار، کردار، و گفتار ما، تو را تا این حد مضطرب و افسرده می کند؟
    چرا دائماً نگرانی که مبادا از ما عملی سر بزند که داوری منفی دیگران را از پی بیاورد؟
    راستی این « دیگران » که گهگاه این قدر تو را آسیمه سر و دلگیر می کنند ، چه کسانی هستند؟
    آیا ایشان را به درستی می شناسی و به دادخواهی و سلامت روح ایشان ، ایمان داری؟
    تو، عیب این است، که از دشنام کسانی می ترسی که نان از قِبَل تهدید و باج خواهی و هرزه دهانی خویش می خورند - و سیه روزگارانند، به ناگزیر...
    عجیب است که تو دلت می خواهد نه فقط روشنفکران و مردم عادی، بل شبه روشنفکران و شبه آدمها نیز ما و زندگی ما را تحسین کنند و بر آن هیچ زخم و ضربه ای نزنند...
    تو دلت می خواهد که حتی مخالفان راه و نگاه و اندیشه و آرمان ما نیز ما را خالصانه بستایند و دوست بدارند...
    این ممکن نیست، نیست، نیست عزیز من؛ این - ممکن - نیست. در شرایطی که امکان وصول به قضاوتی عادلانه برای همه کس وجود ندارد ، این مطلقاً مهم نیست که دیگران ما را چگونه قضاوت می کنند؛ بلکه مهم این است که ما ، در خلوتی سرشار از صداقت، و در نهایت قلب مان، خویشتن را چگونه داوری می کنیم...

    عزیز من !

    بیا به جای آنکه یک خبر کوتاه در یک روزنامه ی امروز هست و فردا نیست، این گونه بر آشفته ات کند، بیمناک و بر آشفته از آن باش که ما، نزد خویشتن خویش، از عملی، حرفی، و حرکتی، مختصری خجل باشیم. این را پیش از ما بسیار گفته اند ، باور کن:
    هر کس که کاری می کند، هر قدر هم کوچک، در معرض خشم کسانی ست که کاری نمی کنند.
    هر کس که چیزی را می سازد - حتی لانه ی فرو ریخته ی یک جفت قمری را - منفور همه ی کسانی ست که اهل ساختن نیستند.
    و هر کس که چیزی را تغییر می دهد - فقط به قدر جابه جا کردن یک گلدان، که گیاه درون آن، ممکن است در سایه بپوسد و بمیرد - باید در انتظار سنگباران همه ی کسانی باشد که عاشق توقف اند و ایستایی و سکون.
    ...و بیش از اینها، انسان، حتی اگر حضور داشته باشد، و بر این حضور ، مصرّ باشد، ناگزیر، تیر تنگ نظری های کسانی که عدم حضور خود را احساس می کنند، و تربیت، ایشان را اسیر رذالت ساخته، به او می خورد...
    از قدیم گفته اند ، و خوب هم، که: عظیم ترین دروازه های اَبر شهر های جهان را می توان بست ؛ اما دهان حقیر آن موجودی را که نتوانسته نیروهایش را در راستای تولید مفید یا در خدمت به ملت، میهن، فرهنگ، جامعه، و آرمان به کار گیرد، حتی برای لحظه ای نمی توان بست.
    آیا می دانی با ساز همگان رقصیدن، و آنگونه پای کوبیدن و گل افشاندن که همگان را خوش آید و تحسین همگان را بر انگیزد، از ما چه خواهد ساخت؟ عمیقاً یک دلقک؛ یک دلقک درباری دردمند دل آزرده، که بر دار رفتار خویشتن آونگ است - تا آخرین لحظه های حیات.

    عزیز من !

    یادت باشد، اضطراب تو، همه ی چیزی ست که تنگ نظران ، آرزومند آنند. آنها چیزی جز این نمی خواهند که ظل کینه و نفرت شان بر دیوار کوتاه کلبه ی روشن ما بیفتد و رنگ همه چیز را مختصری کدر کند.
    رهایشان کن عزیز من، به خدا بسپارشان، و به طبیعت...
    تو خوب می دانی که اضطراب و دل نگرانی ات چگونه لرزشی به زانوان من می اندازد، و چگونه مرا از درافتادن با هر آنچه که من و تو ، هر دو نادرستش می دانیم ، باز می دارد.

    بانوی من!

    دمی به یاد آن دلاوران خط شکنی باش که در برابر خود، رو در روی خود، فقط چند قدم جلوتر ، بدکینه ترین دشمنان را دارند. آیا آنها حق است که از قضاوت دشمنان خود بترسند؟

    بگو: « ما تا زمانی که می کوشیم خود را خالصانه و عادلانه قضاوت کنیم، از قضاوت دیگران نخواهیم ترسید و نخواهیم رنجید»...

    نادر ابراهیم
    shbrh و Arezoo از این خوششان آمد.

    در دنیای ما
    همه یه جورایی دیر می رسند !
    یکی به اتوبوس ،
    یکی به قطار ،
    یکی
    به یکی:fekrii:... ...


  10. تشکرکنندگان: 2 نفر


  11. Top | #15

    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    میانگین پست در روز
    0.20
    نوشته ها
    375
    تشکرها
    461
    تشکر شده 638 بار در 343 ارسال

    پیش فرض پاسخ : چهل نامه کوتاه به همسرم

    نامه سیزدهم

    عزیز من!
    زندگی مشترک را نمی توان یک بار به خطر انداخت، و باز انتظار داشت که شکل و محتوایی همچون روزگاران قبل از خطر داشته باشد.
    چیزی ، قطعاً خراب خواهد شد
    چیزی فرو خواهد ریخت
    چیزی دگرگون خواهد شد
    چیزی - به عظمت حرمت - که بازسازی و ترمیم آن بسی دشوارتر از ساختن چیزی تازه است...
    کاسه ی بلور را نمی توان یک بار از دست رها کرد، بر زمین انداخت، لگدمال کرد، و باز انتظار داشت که همان کاسه ی بلورین روز اول باشد.
    من، ممنون آنم که تو، هرگز، در سخت ترین شرایط و دشوارترین مسیر، این کاسه ی نازک تن زودشکن بلورین را از دستهای خویش جدا نکردی...

    نادر ابراهیمی
    shbrh و Arezoo از این خوششان آمد.

    در دنیای ما
    همه یه جورایی دیر می رسند !
    یکی به اتوبوس ،
    یکی به قطار ،
    یکی
    به یکی:fekrii:... ...


  12. تشکرکنندگان: 2 نفر


  13. Top | #16

    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    میانگین پست در روز
    0.20
    نوشته ها
    375
    تشکرها
    461
    تشکر شده 638 بار در 343 ارسال

    پیش فرض پاسخ : چهل نامه کوتاه به همسرم

    نامه چهاردهم

    عزیز من!
    باور کن که هیچ چیز به قدر صدای خنده ی آرام و شادمانه ی تو، بر قدرت کارکردن و سرسختانه کار کردن من نمی افزاید، و هیچ چیز همچون افسردگی و در خود فروریختگی تو مرا تحلیل نمی برد، ضعیف نمی کند، و از پا نمی اندازد.
    البته من بسیار خجلت زده خواهم شد اگر تصور کنی که این « من » من است که می خواهد به قیمت نشاط صنعتی و کاذب تو، بر قدرت کار خود بیفزاید، و مردسالارانه - همچون بسیاری از مردان بیمار خودپرستی ها - حتی شادی تو را به خاطر خویش بخواهد. نه... هرگز چنین تصوری نخواهی داشت. راهی که تا اینجا ، در کنار هم، آمده ایم، خیلی چیزها را یقیناً بر من و تو معلوم کرده است. اما این نیز، ناگزیر، معلوم است که برای تو - مثل من - انگیزه ای جدی تر و قوی تر از کاری که می کنم - نوشتن و باز هم نوشتن - وجود ندارد ، و دعوت از تو در راه رد غم، با چنین مستمسکی ، البته دعوتی ست موجه؛ مگر آنکه تو این انگیزه را نپذیری...
    پس باز می گویم: این بزرگترین و پردوام ترین خواهش من از توست: مگذار غم، سراسر سرزمین روحت را به تصرف خویش در آورد و جای کوچکی برای من مگذارد. من به شادی محتاجم، و به شادی تو، بی شک بیش از شادمانی خودم. حتی اگر این سخن قدری طعم تلخ خودخواهی دارد، این مقدار تلخی را ، در چنین زمانه ای ببخش - بانوی من، بانوی بخشنده ی من!
    به خدایم قسم که می دانم چه دلایل استواری برای افسرده بودن وجود دارد؛ اما این را نیز به خدایم قسم می دانم که زندگی، در روزگار ما، در افتادنی ست خیره سرانه و لجوجانه با دلایل استواری که غم در رکاب خود دارد.
    غم بسیار مدلّل، دشمن تا بن دندان مسلح ماست.
    اگر به خاطر تزکیه ی روح ، قدری غمگین باید بود - که البته باید بود - ضرورت است که چنین غمی ، انتخاب شده باشد نه تحمیل شده.
    غصه منطق خود را دارد. نه؟ علیه منطق غصه حتی اگر منطقی ترین منطق هاست، آستین هایت را بالا بزن!
    غم، محصول نوع روابطی ست که در جامعه ی شهری ما و در جهان ما وجود دارد. نه؟ علیه محصول، علیه طبیعت، و علیه هر چیز که غم را سلطه گرانه و مستبدانه به پیش می راند، بر پا باش!
    زمانی که اندوه به عنوان یک مهاجم بدقصد سخت جان می آید نه یک شاعر تلطیف کننده ی روان، حق است که چنین مهاجمی را به رگبار خنده ببندی...

    عزیز من!
    قایق کوچک دل به دست دریای پهناور اندوه مسپار! لااقل بادبانی بر افراز! پارویی بزن، و بر خلاف جهت باد، تقلایی کن!
    سخت ترین توفان، مهمان دریاست نه صاحبخانه ی آن.
    توفان را بگذران
    و بدان که تن سپاری تو به افسردگی ، به زیان بچه های ماست
    و به زیان همه ی بچه های دنیا.
    آخر آنها شادی صادقانه را باید ببینند تا بشناسند...

    نادر ابراهیمی
    shbrh و Arezoo از این خوششان آمد.

    در دنیای ما
    همه یه جورایی دیر می رسند !
    یکی به اتوبوس ،
    یکی به قطار ،
    یکی
    به یکی:fekrii:... ...


  14. تشکرکنندگان: 2 نفر


  15. Top | #17

    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    میانگین پست در روز
    0.20
    نوشته ها
    375
    تشکرها
    461
    تشکر شده 638 بار در 343 ارسال

    پیش فرض پاسخ : چهل نامه کوتاه به همسرم

    نامه پانزدهم

    بانوی من!
    دیروز عصر که دیدم رنجیده و بر افروخته درباره ی ارزشهای انقلاب با دوستی سخن می گویی ؛ اما رنجیدگی و بر افروختگی را به بیان خود منتقل نمی کنی ، شلاقی و درد آور، زهر آلود و زخم زننده سخن نمی گویی، و نمی کوشی که به دلیل به خشم آمدنت، او را به خشم بیاوری، احساس کردم که چه تفاوت عظیمی میان شیوه های ما - تو و من - در ارسال پیام های شفاهی و طرح مسائل سیاسی و اجتماعی در مباحثات روزمره وجود دارد.
    در روزگار ما که بسیاری از مردان صاحب سواد و اکثر زنان به هنگام هنگام بحث، گرفتار عدم تعادل می شوند، فریاد می کشند، دشنام می دهند، متل می گویند، تهمت می زنند، دروغ می بافند، شایعه می سازند، و جملگی ارزشهای اخلاقی و انسانی، و حتی علل یک گفت و گوی سیاسی و اجتماعی را زیر پاهای هیجان زدگی غیر عادلانه ی خود له می کنند، و هدفی برایشان نمی ماند جز مغلوب کردن و خرد کردن بی رحمانه و لحظه ای حریف، چقدر خوب بود اگر زنانی با خلق و خوی اجتماعی آرام، وارد میدان سیاست می شدند و به خاطر مسائلی که در آرامش و وقار مدافع آنها هستند، رسماً و جداً به مبارزه می پرداختند. چقدر خوب بود.
    در زمانه ی ما - و شاید هر زمانه ای پس از این - چه زیبا و پرشکوه است که زنان و دختران ما، معقول و منطقی، نه هیجان زده ، نا منصف و شایعه سازانه، در متن سیاست باشند: معتقدانه، نه مقلدانه؛ واقعی، نه نمایشی؛ صمیمانه، نه متظاهرانه؛ و به خاطر آینده ی همه ی بچه ها، نه به خاطر خود نمایی و به علت خودخواهی.

    باور کن بانوی من!
    ما تا زمانی که یک نهضت سیاسی جدی و عظیم زنان با ایمان نداشته باشیم، نهضتی شریف و مؤ منانه - محصول انتخاب و تفکر آزاد - گمان نمی برم که بتوانیم به درستی معتقداتمان و آرمان هایمان را به درستی و به تمامی ، حتی بشناسیم...
    وقتی تو از مسائل سیاسی حرف می زنی، آنقدر متین و صبورانه، دیده ام که بد دهان ترین مخالفان نیز شرمنده می شوند.
    به یادم هست که چندی پیش، سه شنبه ای بود که تو از این نبرد بزرگ تاریخی و مردان دلاوری که می جنگند دفاع می کردی - آنقدر باوقار و خالصانه - که مخاطب تو، ناگهان خلع سلاح شد، و وامانده گفت: من منکر شهامت، شجاعت و خلوص این بچه ها که نیستم...من فقط می گویم...

    بانوی من!
    زمانی زیباتر و مناسب تر از این، برای ورود به میدان سیاست وجود ندارد. آستین هایت را بالا بزن و با همان قدرت بیانی که شاگردان کلاسهایت را به سکوت و احترام می کشانی ، از جانب بخشی از زنان دردمند جامعه ی خود سخن بگو!
    البته از نظر من، این ابداً مهم نیست که در کدام جبهه حضور داشته باشی؛ مهم حضور است و بس. و گمان هم نمی برم آن کس که خوب می جنگد بتواند در جبهه ی بد، خوب بجنگد.
    قاعدتاً باید حقی وجود داشته باشد تا تو بتوانی به خاطر آن، تا پای جان، با قدرت و ایمان بجنگی...

    بانو!
    آیا وصیت نامه آلنی برای مارال را که در کتاب چهارم آمده خوانده ای؟ من اما اگر نتوانستم آلنی اوجایِ دلاور باشم آرزومند آنم که تو همچون مارال در قلب یک جهاد سیاسی بزرگ، حضوری مؤ ثر داشته باشی. این حضور، در سرنوشت فرزندان ما و فرزندانِ فرزندان ما اثری عمیق و تعیین کننده خواهد داشت...
    عصر ما عصری ست که عاشق ترین مردم، عاشقانه ترین آوازهایشان را در سنگر سیاست می خوانند...
    عصر ما عصر زیبایی ست که بچه های هنوز راه نیفتاده ی زبان باز نکرده، بر دوش و از دوش پدرانشان به جهان خروشان سیاست نگاه می کنند، و از همانجاست که ناگزیر باید راه آینده شان را ببینند و انتخاب کنند...
    در چنین عصری که کودکان و عاشقان، خواه ناخواه، در میدان سیاست اند، اگر زنان با ایمان و متقی دست بالا نکنند، چه بسا که کودکان و عاشقان به تسلیمی سوک انجام، سُرانده شوند...
    در این باره بیندیش!

    نادربراهیمی
    shbrh و Arezoo از این خوششان آمد.

    در دنیای ما
    همه یه جورایی دیر می رسند !
    یکی به اتوبوس ،
    یکی به قطار ،
    یکی
    به یکی:fekrii:... ...


  16. تشکرکنندگان: 2 نفر


  17. Top | #18

    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    میانگین پست در روز
    0.20
    نوشته ها
    375
    تشکرها
    461
    تشکر شده 638 بار در 343 ارسال

    پیش فرض پاسخ : چهل نامه کوتاه به همسرم

    نامه شانزدهم


    همگام من در این سفر پر خاطره ی پر مخاطره!
    بارها گفته ام، و تو خوب می دانی، که ارزش نهایی هر زندگی در حضور لحظه های سرشار از احساس خوشبختی در آن است.
    در یکنواختی و سکون، هیچ چیز وجود ندارد چه رسد به خوشبختی
    که ناگزیر ، از پویشی دائمی سرچشمه می گیرد.
    ما نباید بگذاریم که هیچ جزئی از زندگی مان در دام تکرار، گرفتار شود.
    صیاد سعادت، چشم بر این دام دوخته است...
    من باز هم از تکرار با تو سخن خواهم گفت - اما به لحنی و صورتی دیگر.

    نادر ابراهیمی
    shbrh از این خوشش آمد.

    در دنیای ما
    همه یه جورایی دیر می رسند !
    یکی به اتوبوس ،
    یکی به قطار ،
    یکی
    به یکی:fekrii:... ...


  18. تشکرکننده: 1 نفر


  19. Top | #19

    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    میانگین پست در روز
    0.20
    نوشته ها
    375
    تشکرها
    461
    تشکر شده 638 بار در 343 ارسال

    پیش فرض پاسخ : چهل نامه کوتاه به همسرم

    نامه هفدهم

    عزیز من!

    گهگاه، در لحظه های پریشان حالی، می اندیشم که چه چیز ممکن است عشق را به کینه، دوست داشتن را به بیزاری، و محبت را به نفرت تبدیل کند...
    راستش، اگر پای شخصیت های داستانهایم در میان باشد، امکاناتی برای چنین تبدیل های مصیبت باری به ذهنم می آید - گر چه هنوز ، هیچ یک از آنها را رغبت نکرده ام که باور کنم و به کار بگیرم...
    اما، زمانی که این پرسش، در باب رابطه ی من و تو به میان بیاید، اطمینان خدشه نا پذیری دارم به اینکه هرگز چنین واقعه ی منهدم کننده ای پیش نخواهد آمد. هرگز. بارها و بارها اندیشیده ام: چه چیز ممکن است محبت مرا به تو ، حتی، مختصری تقلیل بدهد؟ چه چیز ممکن است؟
    نه... به همه ی آن مسائلی که شاید به فکر تو هم رسیده باشد، فکر کرده ام؛ ولی واقعاً قابل قبول نیست.
    اعتماد به نفسی به وسعت تمامی آسمان داشته باش؛ چرا که ارادت من به تو ارادتی مصرفی نیست. و به وسعت تمامی آسمان است.
    قول می دهم:
    در جهان، قدرتی وجود ندارد که بتواند عشق را به کینه تبدیل کند؛ و این نشان می دهد که جهان، با همه ی عظمتش، در برابر قدرت عشق، چقدر حقیر است و ناتوان.

    ای عزیز!
    من نیز همچون تو در باب انهدام عشق، داستانهای بسیار خوانده ام و شنیده ام؛ اما گمان نمی کنم - یعنی اعتقاد دارم - که علت همه ی این ویرانی های تأسف بار، صرفاً سست بودن اساس بنا بوده است، و بیش از این، حتی حقیقی نبودن بنا...

    عزیز من!
    امروز که بیش از همه ی عمرم، خاک این وطن دردمندم را عاشقم، و نمانده چیزی که کارم همه از عاشقی به جنون و آوارگی بکشد، بیش از همیشه آن جمله ی کوتاه که روزگاری درباره ی تو گفتم، به دلم می نشیند و خالصانه بودنش را احساس می کنم: « تو را چون خاک می خواهم، همسر من! » .
    در عشق من به این سرزمین ، آیا امکان تقلیلی هست

    نادر ابراهيمي
    shbrh از این خوشش آمد.

    در دنیای ما
    همه یه جورایی دیر می رسند !
    یکی به اتوبوس ،
    یکی به قطار ،
    یکی
    به یکی:fekrii:... ...


  20. تشکرکننده: 1 نفر


  21. Top | #20

    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    میانگین پست در روز
    0.20
    نوشته ها
    375
    تشکرها
    461
    تشکر شده 638 بار در 343 ارسال

    پیش فرض پاسخ : چهل نامه کوتاه به همسرم

    نامه هیجدهم

    بانوی ارجمند من!
    دیروز، شنیدم که در تأیید سخن دوستی که از بد روزگار می نالید، ناخواسته و به همدردی می گفتی: « بله...درست است. زندگی، واقعاً، خسته کننده، کسالت آور، و یکنواخت شده است»...
    اما این درست نیست عزیز من، اصلاً درست نیست.
    مستقل از انسان و آنچه که انسان می کند، در جستجوی چیزی در ذات زندگی نباید بود.
    از مزاح مکرر « زندگی موریانه ها و زنبوران عسل » بگذر! آنها شاید موجودات بسیار مهمی هستند که مسائل بسیار مهمی را اثبات می کنند؛ اما کمترین نقشی در ساختمان معنوی حیات ندارند.
    به جستجوی بیهوده ی چیزی نباش ، که اگر تو نباشی و دیگران نیز نباشند، آن چیز، همچنان باشد، و خوب و دلخواه و سرشار از نشاط نا مکرر باشد.
    نه...تنها به اعتبار موجود زنده و پویای توست که چیزی بد است یا چیزی خوب؛ چیزی کهنه است و چیزی نو، چیزی زیباست و چیزی نازیبا؛ و تنها بر اساس اراده، عمل، و اندیشه ی تو آنچه بد است به خوب تبدیل خواهد شد، آنچه نازیباست به زیبا، و آنچه مکرر است به نامکرر...
    هرگز گمان مبر که زندگی، بدون انسان، یا بدون موجودی زنده که قدرت تفکر و انتخاب داشته باشد، باز هم زندگی ست.

    عزیزمن!
    هرگز از زندگی، آنگونه که انگار گلدانی ست بالای تاقچه یا درختی در باغچه، جدا از تو و نیروی تغییر دهنده ی تو، گله مکن!
    هرگز از زندگی آنگونه سخن مگو که گویی بدون حضور تو، بدون کار تو، بدون نگاه انسانی تو، بدون توان درگیری و مقاومت تو، بدون مبارزه ی تو، پافشاری تو، سرسختی تو، محبت تو، ایمان تو، نفرت تو، خشم تو، فریاد تو، و انفجار تو، باز هم زندگی ست و می تواند زندگی باشد.
    زندگی، مرده ریگ انسان نیست تا پس از انسان یا در غیابش، موجودیتی عینی و مادی داشته باشد. زندگی، کارمایه ی انسان است، و محصول انسان، و دسترنج انسان، و رویای انسان، و مجموعه ی آرزوها و آرمان های انسان - که بدون انسان هیچ است و کم از هیچ.
    زندگی حتی ممکن است خواب طولانی و رنگین یک انسان باشد - بسیار دور از واقعیت بیداری؛ اما به هر حال چیزی ست متعلق به انسان، برخاسته از انسان، و سرچشمه گرفته از قدرت های مثبت و منفی انسان.
    به یادم می آید که در جایی خوانده ام یا نوشته ام: « خدای من، زمین بی انسان را دوست نمی دارد و هرگز نیز دوست نداشته است » . ساختن زمین آنگونه که انسان، روی آن، نفسی به آسودگی و سلامت بکشد، و بتواند جزء و کل آن را عاشقانه اما نه طمع ورزانه بخواهد و نگه دارد، تنها رسالت انسان است؛ و رسالت تو و من، اگر از داشتن عنوان پرمسؤولیت و خطیر « انسان » هراسی به دل هایمان نمی افتد...

    بانوی من!
    ما نکاشته هایمان را هرگز درو نمی کنیم.
    پس به آن دوست بگو: خستگی کاشته ای که خستگی برداشته ای. اینک به مدد نیرویی که در توست و چه بخواهی و چه نخواهی زمانی از دست خواهد رفت، چیزی نو و پرنشاط بساز...
    چیزی که اگر تو را به کار نیاید، دست کم، بچه هایت را به کار خواهد آمد...

    نادر ابراهیمی
    shbrh از این خوشش آمد.

    در دنیای ما
    همه یه جورایی دیر می رسند !
    یکی به اتوبوس ،
    یکی به قطار ،
    یکی
    به یکی:fekrii:... ...


  22. تشکرکننده: 1 نفر


صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. مدل کت و دامن کوتاه زنانه ودخترانه
    توسط Arezoo در انجمن كت و دامن
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 16/09/2015, 15:04
  2. طرز تهیه پنیر ریکوتا ساده
    توسط sдЯд در انجمن ایتالیائی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 23/04/2015, 07:03
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 14/12/2013, 07:58
  4. قوانین فوتبال ساحلی
    توسط faranbanoo در انجمن فوتبال
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 07/06/2013, 16:22
  5. عبور ایران از سد فوتبال قطر...!
    توسط Arezoo در انجمن کاریکاتور و طنز
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 06/06/2013, 17:42

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter facebook rss
yahoo
سایت لیدی فروم از سال 1390 آغاز به کار کرد. هدف لیدی فروم آگاهی بخشی و آموزش به بانوان ایرانی و فارسی زبان، و ایجاد محیطی برای تبادل نظر بین آنهاست. لیدی فروم توسط سرورهای پرقدرت پاکدل هاست پشتیبانی می شود

اکنون ساعت 04:19 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3 می باشد.

ایمیل پست الکترونیکی مدیریت سایت : info@ladyforum.ir
پیامک همراه جهت پیامک: 09112288677