انتخاب رنگ سبز انتخاب رنگ آبی انتخاب رنگ قرمز انتخاب رنگ نارنجی
خوراک آر اس اس توییتر فیس بوک
درود بر شما، برای شرکت در گفتگوها و مشاهده کامل مطالب کافی است در این سایت عضو شوید.
برای عضویت اینجا کلیک کنید
با سپاس
مدیریت
صفحه 38 از 38 نخستنخست ... 818283435363738
نمایش نتایج: از شماره 371 تا 380 , از مجموع 380
Like Tree386Likes

موضوع: دفتر تنهائی من

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    میانگین پست در روز
    3.85
    محل سکونت
    شهرستان سیمرغ
    نوشته ها
    10,717
    تشکرها
    9,665
    تشکر شده 5,810 بار در 3,354 ارسال

    Talking دفتر تنهائی من

    مکانیست که در ان خلوت نموده تا تنهائی خود را ترسیم کنم
    لطفا از گذاشت پست در این تایپک خودداری فرمائید

    Shima، golbanu، Rozeabi و 3 نفر دیگر از این خوششان آمد.

  2. تشکرکنندگان: 10 نفر


  3. Top | #371

    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    میانگین پست در روز
    3.85
    محل سکونت
    شهرستان سیمرغ
    نوشته ها
    10,717
    تشکرها
    9,665
    تشکر شده 5,810 بار در 3,354 ارسال

    پیش فرض پاسخ : دفتر تنهائی من

    شعری که خشم شیوخ عرب را در آورد
    مومن قناعت شاعر تاجیکی:
    وی فردی است که در دهه هشتاد میلادی، هنگام سفرش در هیات کمیته صلح شوروی به یکی از کشورهای خلیج فارس در پاسخ به درخواست یکی از امرای عرب برای قرائت شعر آنی، شعری سرود که با خلیج فارس شروع می شود و در آن مجلس قرائت کرد. این جسارت شاعر فارسی گوی شوروی سابق، خاطر امرای عرب را تلخ کرد و تا آخر مجلس در سکوت رفتند.
    از خلیج فارس می‌آید نسیم فارسی
    ابر در شیراز می‌بارد چو سیم فارسی
    می رسد از کشتی بشکسته شعر بی شکست
    شعر هم بشکست با پند قدیم فارسی
    شیخ را سرمست دیدم یک شبی از بوی نفت
    رفت با عطر کفن عطر و شمیم فارسیIran-forum-ir (20)Iran-forum-ir (20)

    Poorei از این خوشش آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


  4. تشکرکنندگان: 2 نفر


  5. Top | #372

    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    میانگین پست در روز
    3.85
    محل سکونت
    شهرستان سیمرغ
    نوشته ها
    10,717
    تشکرها
    9,665
    تشکر شده 5,810 بار در 3,354 ارسال

    پیش فرض پاسخ : دفتر تنهائی من

    کاشکی میشد که سرنوشت بشکافه تار و پودشو
    طاقت ندارم ببینم اشکای روی گونه‌ات رو
    یه بغض تلخی تو صدات داره حقیقت رو میگه
    من عاشق توام ولی تو عاشق یکی دیگه
    نگاه هر غریبه رو دیگه تو قلبت جا نکن
    موهای تو عمر منه عمر منو کوتاه نکن
    من اینجوری دق میکنم کی داره آزارت میده
    بگو که قلب کوچیکت تو این روزا چی کشیده
    پا به پای تو راه میام اما بهت نمیرسم
    کنار تو نشسته‌ام و گرفته راه نفسم
    Iran-forum-ir (20)Iran-forum-ir (20)

    نازنین منشوری از این خوشش آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


  6. تشکرکننده: 1 نفر


  7. Top | #373

    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    میانگین پست در روز
    3.85
    محل سکونت
    شهرستان سیمرغ
    نوشته ها
    10,717
    تشکرها
    9,665
    تشکر شده 5,810 بار در 3,354 ارسال

    پیش فرض پاسخ : دفتر تنهائی من

    چقدر زود ادمها راجعبه هم قضاوت می کنن
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


  8. تشکرکننده: 1 نفر


  9. Top | #374

    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    میانگین پست در روز
    3.85
    محل سکونت
    شهرستان سیمرغ
    نوشته ها
    10,717
    تشکرها
    9,665
    تشکر شده 5,810 بار در 3,354 ارسال

    پیش فرض پاسخ : دفتر تنهائی من

    من، جوری هستم که نمی توانم
    برایت زندگی ایی آرزو کنم که بی خزان و بی زمستان باشد. نمی توانم بگویم سالی پر از فقط شادی و موفقیت داشته باشی. نمی شود، بگویم برایت سالی پر از ثروت و سلامت می خواهم!
    من و تو می دانیم که زندگی بسیار زیبا، اما دشوار و شکننده است! می دانیم قرار است همانطور که گاهی موفق می شویم، جاهایی هم موفق نشویم، یا دست کم رسیدن به برخی خواسته ها و آرزوهای مان را مدتی به تعویق بیندازیم.
    یاد گرفته ایم که بیماری هر از چند گاهی در ما، یا یکی از عزیزان و دوستان مان، میهمان می شود تا درسهای سخت انسان بودن را مرور کنیم.
    می دانیم که گاه با داشتن مال و گاه به نداشتنش، گرفتار می شویم.

    می دانیم ازین بهار تا آن بهار، فاصله ای است؛ پر از ماجراهای تلخ و شیرینی که بسیاری از آنها خواست و انتخابِ ما نیستند، اما گریز ناپذیرند.
    نمی خواهم بگویم تو را به خدا می سپارم و خیالت راحت باشد که خدا نمی گذارد هیچ اتفاق بدی برایت رخ دهد! چون می دانم که ناخواستنی ها، همانقدر فراوانند که سپردن های نارس و فهم ناشده ی ما!
    دیگر آنقدر بزرگ شده ایم که بفهمیم در هفت سین، چیزهایی را می چینیم که هراسِ نبودن، کم شدن یا از دست دادنشان را داریم.
    آنقدر تجربه داریم که درک می کنیم، مردم این بهانه های خوشرنگ و شاد را همچون فرصتی مهم تلقی می کنند؛ برای اینکه، خودشان را به آن راه بزنند؛ که انگار قرار است زندگی طبق آرزوها، شادباش ها، تبریکات، تهنیت ها و مبارک بادهای ما بچرخد! (و شاید این خود نمایش قدرت اُمید در انسان باشد، که به رویارویی هر احتمالی، با لبخند می رود!)

    می دانی! می خواهم این بار برایت آرزویی کنم که تو را در تمام فُصولِ زندگی، در سرما و گرمایِ روزگار، در تمام بارانها، برف ها، طوفان ها، خشکسالی ها، شکست ها و موفقیت ها، شادی ها و غم ها، از دست دادن ها و به دست آوردن ها؛ در امان و قرارباشي...
    آرزو می کنم، آنقدر به خودت رسیده باشی و برسی؛ آنقدر قدرت در خودت داشته باشی و بیابی، و آنقدری در قلبت آگاهی و در ذهنت روشنایی باشد و بیاید که ؛
    تمام زندگی را - هر طور که پیش رود - مشتاقانه، اُمیدوارانه، سرافرازانه و عاشقانه، زندگی کنی!
    تو نیز مرا همین آرزو کن
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


  10. تشکرکننده: 1 نفر


  11. Top | #375

    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    میانگین پست در روز
    3.85
    محل سکونت
    شهرستان سیمرغ
    نوشته ها
    10,717
    تشکرها
    9,665
    تشکر شده 5,810 بار در 3,354 ارسال

    پیش فرض پاسخ : دفتر تنهائی من

    کاش می شد تمامِ آدم های غمگین و تنهایِ جهان را در آغوش کشید ، برایشان چای ریخت ، کنارشان نشست و با چند کلامِ ساده ، به لحظاتشان رنگِ آرامش پاشید و حالشان را خوب کرد .
    کاش می شد این را قاطعانه و آرام در گوشِ تمامِ آدم ها گفت ؛
    که غم و اندوه ، رفتنی است و روزهایِ خوب در راه اند ،
    که حالِ همه مان خوب خواهد شد
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


  12. Top | #376

    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    میانگین پست در روز
    3.85
    محل سکونت
    شهرستان سیمرغ
    نوشته ها
    10,717
    تشکرها
    9,665
    تشکر شده 5,810 بار در 3,354 ارسال

    پیش فرض پاسخ : دفتر تنهائی من

    اندیشه سیاهی هر لحظه
    نیش میزند به قلمم
    مابقی عمرم را باید در سوگ آزادی
    شلاق بزنم به خیال و آرزوها
    چه زندگانی خاموشی ست
    كابوس ها یورتمه میروند بر رویاهای زیر پامانده
    واژه های شاد در شرف مرگند و امید
    خاطره خوش روزگار دیروز است
    خوشبختی هم به گمانم
    كودتای ذهن میخواهد
    منقلب شده اند انقلابی های اصیل
    بعضی ها بغض خود دارند و
    خنجر میزنند به وطن
    دلگیرم از آنها و روزهای افسرده
    از بس شهر پر شده از مرثیه
    هیچكس در تنهایی هایش ترانه وطن را
    بلند نمیخواند
    سالیان درازی ست گم كرده ایم مسیر را
    آزادی دیگر انقلاب نمیخواهد
    احساس تغییر و كمی آرامش
    همگام با
    مرگ بی تفاوتی و
    پاره كردن سیم ذهن های خاردار
    برای روشنی شب های فردا و
    زدن كلی پنجره باز روی دیوار باورهای سیاه
    میخواهد
    شاید هم به خیال خام شاعرانه ام
    آزادی یعنی
    كسی یقه اش را پاره نكند
    برای زدن حرف های بلندش ..
    ............................................
    از مجموعه شعر : آزادی
    Click here to enlarge
    نازنین منشوری از این خوشش آمد.
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


  13. Top | #377

    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    میانگین پست در روز
    3.85
    محل سکونت
    شهرستان سیمرغ
    نوشته ها
    10,717
    تشکرها
    9,665
    تشکر شده 5,810 بار در 3,354 ارسال

    پیش فرض پاسخ : دفتر تنهائی من

    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]

    محمد مختاری، تکاور مدافع خرمشهر، زخمی شده بود. به او گفتند باید برای مداوا منتقل شود و جبهه نبرد را ترک کند. پاسخ داد: از جیب ملت ایران برای من هزینه شده، آموزش دیدم برای دفاع از ایران، حالا اینجا را ترک کنم؟
    مختاری از سال ۱۳۵۲ به عنوان استاد تکاوران نیروی دریایی در پادگان منجیل خدمت کرد و مربی بسیاری از تکاوران دریایی از جمله دریادار سیاری بود. با آغاز جنگ تحمیلی، داوطلبانه به خرمشهر رفت.
    زمانی که پل خرمشهر در تیررس آتش دشمن بود، داوطلب ماموریت انتقال خودروی حمل مهمات به آن سوی پل برای نیروها شد. پس از گذراندن خودرو از پل خرمشهر، توسط توپخانه دشمن هدف قرار گرفت و جان باخت، تنها تکه‌ای از پوتین او به جا ماند!
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


  14. Top | #378

    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    میانگین پست در روز
    3.85
    محل سکونت
    شهرستان سیمرغ
    نوشته ها
    10,717
    تشکرها
    9,665
    تشکر شده 5,810 بار در 3,354 ارسال

    پیش فرض پاسخ : دفتر تنهائی من

    هنگامی که انوشیروان خواست ایوان کاخ مدائن را بسازد دستور داد زمینهای اطراف آن را خریداری کنند زمینهای اطراف از صاحبانش خریداری شد مگر پیرزنی که امتناع ورزید.
    انوشیروان گفت:خانه پیرزن در جای خودش باقی باشد و آنگاه ساختمان او را محکم و با دوام کرد ایوان را محیط بر آن ساخت. اهل آن نواحی آنجا را خانه ی پیرزن نامیدند

    گویند هر روز دود از آشپزخانه پیرزن بر دیوارهای کنده کاری شده زیبای عمارت مینشست و هر صبح و عصر گاوش از روی فرشهای ایوان گذر میکرد و غلامان شکایت به شاهنشاه بردند اما وی گفت هرچه خراب شد دوباره از نو تعمیر کنید
    قیصر روم سفیری به ایران فرستاد و وقتی سفیر به مدائن آمد از عظمت و زیبائی آن بنا در شگفت شد در گوشه ایوان یک نقص و کجی توجه او را جلب کرد پرسید:
    آن قسمت چرا درست نشده است؟ گفتند این محل خانه پیرزنی است که مایل به فروش نشد و پادشاه هم او را مجبور نکرد
    سفیر گفت:این چنین کجی و نقص که از عدل و دادگری بهم رسد بهتر از آراستگی و درستی است که از روی ظلم و جور پیدا شود
    Click here to enlarge

    به نقل از كتاب
    ايران در زمان ساسانيان

    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


  15. Top | #379

    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    میانگین پست در روز
    3.85
    محل سکونت
    شهرستان سیمرغ
    نوشته ها
    10,717
    تشکرها
    9,665
    تشکر شده 5,810 بار در 3,354 ارسال

    پیش فرض پاسخ : دفتر تنهائی من

    زندگی را با حسرت میگذرانیم چون تمام عمر از چیزی ناشناخته هراس داریم ..
    از همان کودکی ترس را یادمان دادند .. وقتی معلم ابتدایی با شلاق وارد کلاس میشد و لیست بدهایی را که مبصر کلاس جداگانه از بچه های خوب روی تخته سیاه با گچ سفید نوشته بود صدا میزد و به جرم شیطنت های پاک و طبیعی کودکی بر کف دستان ناتوان و ضعیف مان بیرحمانه شلاق میزد آموختیم باید پنهان شادی کنیم ..
    الفبای زندگی را سخت تکرار کردند .. با همان باورهای ساده کودکی ما را از خدایی مهربان ترساندند ..
    بزرگ که شدیم زیر سای
    ه همان شلاق ها و ترس ها وقتی زیر بار زور روزگار خم شدیم سکوت کردیم ..
    امروز و در گذر زمان معلم ها دیگر از سختی زندگی و اضافه کاری های شبانه توانی برای دادزدن ندارند و از ترس بیکارشدن شلاق ها را به خاطرات نسل ما سپرده اند ..
    بچه های امروزی با زبان خودشان با خدا حرف میزنند و فهمیده اند بخاطر یک دروغ راهی جهنم نخواهند شد .. آنها خدا را مهربان و شاد دوست دارند و به آن ایمان دارند ..
    هر کس کودک زمان خویش است ..
    از دفتر : روزهای سیاه وسفید روزگار من
    نوشته : عبدالله خسروی (پسرزاگرس)
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


  16. Top | #380

    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    عنوان کاربر
    صاحب لیدی فروم
    میانگین پست در روز
    3.85
    محل سکونت
    شهرستان سیمرغ
    نوشته ها
    10,717
    تشکرها
    9,665
    تشکر شده 5,810 بار در 3,354 ارسال

    پیش فرض پاسخ : دفتر تنهائی من

    گفت دانايي که: گرگي خيره سر،
    هست پنهان در نهاد هر بشر!

    لاجرم جاري است پيکاري سترگ
    روز و شب، مابين اين انسان و گرگ

    زور بازو چاره ي اين گرگ نيست
    صاحب انديشه داند چاره چيست
    اي بسا انسان رنجور پريش
    سخت پيچيده گلوي گرگ خويش
    وي بسا زور آفرين مرد دلير
    هست در چنگال گرگ خود اسير
    هر که گرگش را در اندازد به خاک
    رفته رفته مي شود انسان پاک
    وآن که با گرگش مدارا مي کند
    خلق و خوي گرگ پيدا مي کند
    در جواني جان گرگت را بگير!
    واي اگر اين گرگ گردد با تو پير
    روز پيري، گر که باشي هم چو شير
    ناتواني در مصاف گرگ پير
    مردمان گر يکدگر را مي درند
    گرگ هاشان رهنما و رهبرند
    اينکه انسان هست اين سان دردمند
    گرگ ها فرمانروايي مي کنند
    وآن ستمکاران که با هم محرم اند
    گرگ هاشان آشنايان هم اند
    گرگ ها همراه و انسان ها غريب
    با که بايد گفت اين حال عجيب؟Click here to enlargeClick here to enlarge
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]
    [فقط اعضاي سايت مي توانند لينک ها را ببينند. ]


صفحه 38 از 38 نخستنخست ... 818283435363738

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter facebook rss
yahoo
سایت لیدی فروم از سال 1390 آغاز به کار کرد. هدف لیدی فروم آگاهی بخشی و آموزش به بانوان ایرانی و فارسی زبان، و ایجاد محیطی برای تبادل نظر بین آنهاست. لیدی فروم توسط سرورهای پرقدرت پاکدل هاست پشتیبانی می شود

اکنون ساعت 03:06 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3 می باشد.

ایمیل پست الکترونیکی مدیریت سایت : info@ladyforum.ir
پیامک همراه جهت پیامک: 09112288677